بستن

سایت‌های دانلود فیلم بسته شد!

سایت‌های دانلود فیلم بسته شد!
شهرزاد خان محمدی

سوار تاكسي شدم، گويا طبق معمول بحث سرنشينان ماشين، گراني و تورم و خريد بود. من که اصلا قاطي اين بحث‌ها نمي‌شوم نه که تورم روي زندگي من تاثير نداشته باشد‌ و قدرت خريدم را کم نکرده باشد نه! بلکه تورم کلا قدرت خريد را از من گرفته است.

خلاصه که باختم را پذيرفته‌ام و لزومي به حرف‌زدن در مورد تورم و گران‌شدن و اين صحبت‌ها نمي‌بينم.

راننده مي‌گفت: «رانندگي شغل دوم منه و شغل اولم اينه که يک فروشگاه زنجيره‌اي دارم که اين اواخر‌خيلي مشتري‌ ندارم و به‌خاطر اين گراني‌ها قدرت خريد مردم کم شده است.»

در اين فکر بودم که مدير يک فروشگاه زنجيره‌اي چرا بايد راننده تاکسي شود؟ که پسر جواني که جلو نشسته بود گفت: «واقعا هم اين روزها يک‌شغله‌بودن جواب نمي‌ده. خود من همين روزها شغل دومم رو از دست دادم و خيلي ناراحتم.»

راننده گفت: «شغل دومت چيه؟»

پسر جوان گفت: «کارگردان هستم.»

خانمي که صندلي عقب کنار من نشسته بود، گفت: «واي چه جالب! کدوم فيلم‌ها رو ساختيد؟ چندتا فيلم ساختيد؟ بازيگر نياز نداريد؟»

پسر جوان گفت: «فيلم‌ جدايي نادر از سيمين، لاتاري، ژن خوک و...»

خانم کناري‌ام با هيجان وسط حرفش پريد و گفت: «واي! من همه اين فيلم‌ها رو ديدم واقعا کارتون عاليه،حرف نداره!»

من شايد نتوانم در آن بحث‌هايي که اول متن توضيح دادم شرکت کنم اما در بحث فيلم و سريال حسابي ادعا دارم!

همان‌طور که از شدت اين حجم دروغ تعجب‌زده به آن پسر نگاه مي‌کردم، گفتم: «آقا ببخشيد يه سوال داشتم! مطمئنيد که اين فيلم و سريال‌ها را شما ساختيد؟»

پسر به سمت من برگشت و گفت: «اينکه چيزي نيست، من کلي فيلم خارجي با بازيگرهاي مطرح هاليوود هم ساختم!»

من هاج‌وواج نگاهش مي‌کردم و او براي اينکه بيشتر باور کنم، ازم پرسيد: «مي‌خواي اسم فيلم‌ها ‌رو بگم؟» از اونجايي که شايد اسم بعضي‌از آنها را نمي‌شود در اين متن آورد، بهش گفتم نه و ادامه دادم: «نمي‌دونم شما ما رو الان سر کار گذاشتيد يا داريد باهامون شوخي مي‌کنيد يا حتي حالتون خوب نيست و اين حرف‌ها را جدي مي‌زنيد، به هرحال من مي‌تونم با سند و مدرک اسم تک‌تک کارگردان‌هاي اين فيلم‌ها رو نام ببرم.»

پسر گفت: «چقدر تو کوته‌فکري! فيلم‌ساختن و کارگرداني مگه فقط همون يه مدل رو داريم؟ من به يه سبک ديگه فيلم مي‌سازم.»

راننده گفت: «چه سبکي؟»

پسر توضيح داد: «فيلم‌هاي ايراني را از روي پرده سينما با گوشي موبايلم ضبط مي‌کنم و فيلم‌هاي خارجي را با سختي فراوان پيدا مي‌کنم و اونو به زيادترين قيمت به مردم در سايتم مي‌فروشم.»

گفتم: «اين الان اسمش کارگردانيه؟ بيشتر به دزدي فرهنگي شباهت داره.»

راننده گفت: «خوب شد که سايت دانلود فيلم‌ها رو بستن تا امثال شما از مردم سوءاستفاده نکنن.»

پسر جوان عصباني شد و گفت: «اصلا ماشين ر‌و نگه‌دار. واقعا براتون متاسفم! من عمرم رو پاي اين کار گذاشتم، حقم اين نيست.» پياده شد و خانمي که کنار من نشسته بود، گفت: «صبر کنيد منم پياده‌شم برم باهاش عکس بگيرم. بالاخره يه روزي معروف مي‌شه!»

و من به اين فکر مي‌کردم که سريال جديدي رو که شروع کردم از کجا دانلود کنم!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی