از هر منظري که بنگريم محمدعلي اسلاميندوشن را ميتوان از پرکارترين و موثرترين متفکران معاصر ايرانزمين بهحساب آورد. حجم موضوعاتي که ندوشن به آنها توجه نشان داده و تنوع گونههاي ادبي آثار او، خود گواه روشني بر اين مدعاست. اسلاميندوشن اگرچه فارغالتحصيل رشته حقوق بود اما با نگاهي به مجموعهنوشتههاي او، روشن ميشود که بيش از هرچيز، سه عنصر فرهنگ، تاريخ و ادبيات در حيات فکري و قلمي او اهميت و انعکاس داشته و اگر براي توصيف سيماي فکري ندوشن، فقط بهذکر يکعبارت بسنده کنيم، آنعبارت احتمالا «ايرانپژوه» خواهد بود که قطعا ريشه در ايراندوستي او دارد.
اسلاميندوشن متعلق بهنسلي است که با همت و دقتي شگفت، سنگبناي پژوهش در تاريخ و فرهنگ ايران را نهادند و اهميت کار علمي اين نسل، در آن است که بهجاي نگاه از بيرون مستشرقان و محققين فرنگي، نگاهي ديگري را شکل دادند که از درون بود؛ بهاينترتيب ظرافتها و ظرفيتهاي تازهاي امکان بروز يافت که البته در گام اول، حاصل آشنايي کامل با زبان فارسي بود. حوزه فعاليتهاي ندوشن البته صرفا به امر پژوهش و تحقيق محدود نمانده است. اين خود از مصائب تاريخنويسي فرهنگ ماست که نماي کاملي از شخصيتهاي چندوجهي تاريخ معاصر ايران بهدست نميدهد و خواهناخواه توجه بهيکوجه، مانع از تمرکز بر وجوه ديگر ميشود. ندوشن اگر درباره حافظ نوشت، دفتر شعر بينظيري چون «گناه» را نيز منتشر کرد و اگر بهپژوهش درباره شاهنامه همت گماشت، سفرنامههاي کمنظيري نيز نگاشت که حاصل سفرهاي او به چين، آمريکا، شوروي سابق و... بود. با مرور کلي مجموعه نوشتههاي ندوشن با تنوع قابل توجهي مواجه خواهيم شد که يادآور يکيديگر از شخصيتهاي مهم تاريخ ادبيات معاصر است: صادق هدايت.
اسلاميندوشن با هدايت از نزديک آشنايي داشت. نخستين ديدار اين دو نفر با وساطت سيد صادق گوهرين شکل گرفت که شرح جزيي اين آشنايي در کتاب «روزها»ي ندوشن آمده است. در ادامه، بارها هدايت را ميبيند و به حلقه کافهنشيني او نيز درميآيد و هنگاميکه به پاريس براي گرفتن دکتري حقوق ميرود، براي آخرين بارها، از او ديدار ميکند: «از پلهها پايين رفتيم و جلوي گيشه ايستاديم تا بليت بخريم. اتفاق عجيب اين شد که ديدم توي صف بليت، صادق هدايت ايستاده است! جلو رفتم و سلام کردم. چند کلمهاي حرف زديم. گفت که قصد دارد به آلمان برود. باهم سوار شديم. ما وسط راه پياده شديم و او ادامه داد. در پاريس تصور ميکردم که مانند ماهي در آب باشد، ولي برعکس، هرگز او را آنقدر بيحوصله و گرفته نديده بودم...»
ارتباط هدايت و ندوشن متاسفانه از نظر پژوهشگران ادبيات معاصر دور مانده و اين درحالي است که بررسي اين ارتباط و همچنين مقايسه زندگي حرفهاي اين دو چهره مهم فرهنگ ايران، ميتواند تصويري جزيي و دقيق از دوگونه زيست روشنفکري در ايران بهدست دهد. اين نکته نيز قابل توجه است که اگرچه هدايت، استاد اسلامي است (بهگفته اسلامي: شعر «غروب»، بهاستاد گرانمايهام صادق هدايت، مجله يغما) اما اين سايه سنگين هدايت -چه بر ادبيات معاصر و چه بر زيست شخصي اسلاميندوشن- هيچگاه مانع از آن نشد که نگاه و نظر ندوشن نسبت بهآثار هدايت، ذرهاي از مسير انصاف منحرف شود. اسلاميندوشن از معدود افرادي است که بدون حبوبغض و فارغ از زندهباد و مردهباد با نوشتههاي هدايت روبهرو شده است. او درباره نوشتههاي هدايت مينويسد: «از نظر محتوا، نوشتههاي او مثبت و منفي باهم دارد. او نخستين کسي بود که تحتتاثير فکر قرن نوزدهم اروپا، رگه بدبيني را وارد ادب فارسي کرد. در سنت ادبي ايران اينگونه بدبيني ديده نميشد. طعن و غصب نسبت بهکژتابي زندگي بود، اما نفي زندگي نبود. او اين نفي را آورد. حُسن کارش اين بود که براي خودنمايي يا مدپرستي نبود، جزو ذاتش بود.»
مقايسه آثار و انديشههاي هدايت و اسلاميندوشن دقت و فرصت بسياري ميطلبد اما اشاره بهنکتههايي ضروري است: صادق هدايت از پيشگامان ادبيات صدسال اخير بهحساب ميآيد که علاوه بر داستاننويسي، در حوزه تحقيق نيز آثار قابلتوجهي از خود بهيادگار گذاشته است. در يک نماي کلي، نوشتههاي تحقيقي صادق هدايت تحتالشعاع داستانهاي او قرار گرفته و بهاينترتيب، توجهي به اين پژوهشها نشده است. از ديگرسو نيز تحقيقات ادبي اسلاميندوشن، مانع از معرفي و بررسي داستانها و سرودههاي او شده و اين نکته از مؤلفههاي مشترک زيست فرهنگي اين دو است. ندوشن تصريح ميکند که هدايت، قلم او در داستاننويسي را پسنديده است: «دو داستان نوشتم؛ يکي بهنام «زندگي» و ديگري بهنام «آينده»... آن را بهصورت دو داستان بهروي کاغذ آوردم. يکي از آنها را پيش از چاپ، به صادق هدايت نشان دادم که نگاه کرد و شانه بالا انداخت، ولي معلوم بود که زياد آن را بيراه نديده...» تنوع موضوعي نيز از نقطههاي مشترک آثار هدايت و ندوشن است. سفرنامه، ترجمه، تحقيق ادبي، داستاننويسي و پژوهش در فرهنگ از فرمهاي مهمي است که اين دو نويسنده به آن توجه نشان دادهاند؛ اما در يکنماي کلي و در يکداوري نهچندان شتابزده و سطحي، شايد بتوان گفت که محمدعلي اسلاميندوشن نويسنده «اخلاق و اميد» است و صادق هدايت نويسنده «حسرت و دريغ».