به اعتقاد کارشناسان درصد بسياري از اين نزاعها مربوط به سطح خيابان است و انگار ماجراي دعوا بر سر تصادفات رانندگي و قفل فرمان کشيدن به يک موضوع تکراري و عادي در ميان مردم تبديل شده است. سالهاي قبل سيدقاضي هاشمي، وزير وقت بهداشت و درمان در ياداشتي نسبت به خشونت هشدار داده بود: «جامعه دارد به سوي خشونت ميرود و بايد براي آن چارهاي انديشيد.» آمارهاي زندانيان نيز اين گفته وزير پيشين را تاييد ميکند و هر 9ثانيه يک خشونت در کشور رخ ميدهد و 19.9درصد از خشونتها خانگي در پايتخت را خشونتهاي جسمي و 52.4درصد از آن را خشونتهاي رواني تشکيل ميدهد. پس از زندانيان مواد مخدر بيشترين زندانيان کساني هستند که بهدليل خشونت و نزاع به زندان رفتهاند. همين چند روز پيش نيز رسول خضري، عضو کميسيون اجتماعي مجلس شوراي اعلام کرد که بيش از 40درصد جامعه درگير مشکلات روحي و روانياند و اين موضوع در افزايش ميل به وقوع نزاع و درگيري در سطح جامعه تاثيرگذار است.
افزايش نزاع در شهرهاي مدرن
يک جامعهشناس در رابطه با علتهاي بروز خشونت در نزاعهاي خياباني که بيشترين سهم را در نزاعهاي يک شهر دارد، ميگويد: بحثي که در علوم اجتماعي وجود دارد اين است که جامعه مدرن مجموعهاي از تناقضها و تعارضهاست. اين تعارضات در دو سطح وجود دارد؛ يکي سطح فردگرايي، اقتصادگرايي و... است که ساحت مفهومي و نظري دارد ولي سطح بعدي ساحت تجربي است، تقي آزاد ارمکي در ادامه با اشاره به اينکه جامعه مدرن جامعهاي است که نابرابري در کنار برابري و يا ميل به برابري زيست ميکند، خاطرنشان کرد: در جوامع ما فقر و ثروت در حال زيست مستمر هستند و نهايتا خشونت و انعطاف هم با هم زيست ميکنند. اين نوع تعبير تناقض در جامعه مدرن به ما اين اجازه را ميدهد که بگوييم در زندگي مدرن، خشونت، فساد، نابرابري و فقر به امري مستمر تبديل شده است. به تعبير اين جامعهشناس، در جامعه مدرن، آدمها و سازمانهاي اجتماهي مبتني بر ريسک و اراده عمل ميکنند در چنين حالتي جامعه را ميتوان با ماشين مقايسه کرد. مثلا وقتي يک ماشين حرکت ميکند بايد احتمال تصادف را در آن داد و عوامل مختلفي همچون راننده، جادهها و... در اين رابطه تاثيرگذار دانست. بهدليل وجود داشتن اين مشکلات جامعه وارد ساحتي به اسم خطرپذيري ميشود و مشکلاتي هم بهدنبال خواهد داشت. اين مسائل در مورد خشونت هم صدق ميکند وقتي افراد به حوزه عمومي دعوت ميشوند بايد انتظار چيزي بهنام تعارض و تضاد را در انظار عمومي داشته باشيم. جامعهاي که افراد با هم در ارتباط باشند ولي در تعارض نباشند، وجود ندارد و اين حالت در جامعه در شرايط مدرن بيشتر اتفاق ميافتد و سطح آن شديدتر و خشونت بيشتري رخ ميدهد، بنابراين نهايتا ما بايد ميزاني از برخورد خشونت را در جامعههاي مدرن و بزرگتر مثل تهران، خراسان رضوي، اصفهان را بپذيريم. آزاد ارمکي در ادامه خاطرنشان ميکند: البته خشونت سطحهاي متفاوت دارد و مشکلي که ما با آن روبهرو هستيم در اين است که خشونت در جاهايي وجود دارد که انتظار نميرود، مثلا خشونتي که بين دوبرادر؛ دو همسايه، والدين و فرزندان اتفاق ميافتد و افراد بهجاي اينکه در مناسبات اجتماعي مشکلات را برطرف نمايند دست به خشونت و نزاع ميزنند. مشکل اينجاست که اين تعارضات طبيعي است اما واکنشها مانند خشونت براي جامعه ما عادي نيست چون همواره ريشسفيدي براي برطرفکردن اختلافات در فرهنگ ما وجود داشته است.
صبر مردم کم شده
در ادامه نظرات يک روانشناس را در اين رابطه جويا شديم، شروين کامدار ميگويد: پرخاشگري بهعنوان متهم اصلي وقوع نزاع همواره در جامعه وجود داشته و اين روزها که مردم درگير مشکلات اقتصادي هستند، ميتوان تبعات افزايش پرخاشگري را در جامعه بهعنوان يک معضل اجتماعي به وضوح ديد. متاسفانه طاقت و صبر ما با پيشرفت و سرعت زمان نيز کاهش پيدا کرده و بر سر هر موضوع کوچکي با پرخاشگري کار را به نزاع و درگيري خونين ميکشانيم. رشد نزاع و پرخاشگري در بيثباتي نظام اجتماعي بسيار موثر است. رفتارها و کنشهاي اعضاي جامعه غيرقابل پيشبيني شده در نتيجه افراد نميتوانند بر اساس برنامه از پيش تعيينشده زندگيشان به اهداف خودشان برسند و دچار نوعي سرخوردگي اجتماعي ميشوند که به پرخاشگري و خشونت دامن ميزند. وي همچنين خاطرنشان کرد: من از پزشکي قانوني تشکر ميکنم که اين آمار را منتشر ميکند؛ در حالي که تا چندسال پيش اين آمار خط قرمز بود و بهعنوان سياهنمايي در جامعه از آن ياد ميشد. براي درمان آسيبهاي اجتماعي، هرگز نبايد بهدنبال مُسکن بود چون بهجاي درمان، باعث رشد بيشتر و پنهاني بيماري ميشود بهجاي اين برخوردها و راهکارهاي مقطعي بايد نگاه ساختاري به موضوع داشته باشيم و مشکل را با آموزش رفتارهاي درست و محبتآميز اجتماعي در مقاطع پايين تحصيلي، براي بالابردن آستانه تحمل افراد جامعه تلاش کنيم. رشد خشونت در جامعه، نشاندهنده آسيبهاي نهفتهاي است که خود را در اين قالب نشان ميدهند، درست مثل زماني که بدن انسان دچار عفونت ميشود و با زدن جوشهاي چرکين، بيماري را بروز ميدهد، موفقنبودن افراد در رسيدن به اهدافشان و آموزشندادن رفتارهاي عاطفي درست و مثبت در نظام تربيتي باعث ميشود عاطفههاي منفي بروز بيشتري داشته باشند.