بنيامين نتانياهو در يکي از سفرهاي انتخاباتي در شهرک سديروت بود که آژيرهاي قرمز به ناگاه سخنراني او را قطع و ناتمام باقي گذاشت تا امنيتي که ماهها از آن دم ميزد با تلنگر و پاتک موشکي مقاومت به يکباره بشکند و هوش از سرش بربايد و رشتههايش پنبه شود و مجبور شود فرار را بر قرار ترجيح داده عطاي خطابه را به لقاي پناهگاه ببخشد. سونامياي که بيبي مدتهاست به راه انداخته فردا تمام ميشود؛ فردايي که سرنوشت محتوم سياسي وي را در کنست رژيم اشغالگر قدس براي هميشه رقم ميزند. اما در اين بحبوحه نخست وزيري که 7دهه از عمر خويش را گذرانده به روند و فرمي مذبوحانه و با حمايت و قرارداد دوطرفه در لفافه با دونالد ترامپ رئيسجمهور افراطي و يکجانبهگراي ايالات متحده به دور از هياهوي رسانه و لابي پشت پرده صهيونيستي از ماهها قبل، ميخواهد کماکان در اريکه قدرت باقي بماند. تازهترين اين تحريکات شنبه شب بهوقوع پيوست که توانست ترامپ را متقاعد سازد تا بيانيهاي درخصوص يک پيمان تازه دفاعي ميان واشنگتن و تلآويو صادر کند، که سفر چند روز پيش او به سوچي روسيه و جلب حمايت پوتين شبيه ترامپ در انتخابات نوامبر2016ينگه دنيا براي ترغيب رأي دهندگان روستبار سرزمينهاي اشغالي براي رأي به ليکود حزبش، نمونه ديگري از دستاورد اخير اوست. تهديد نوار غزه به جنگ و تهديدترور رهبران نهضت مقاومت پس از انتخابات تحرک ديگر اوست. اما در نظرسنجيهاي جديد احتمال شکست بيبي مشهود است و برد او شکننده و کمرنگ چرا که حزب ليکود شانهبهشانه ائتلاف ميانهروي آبيسفيد به ليدري بنيگانتز و ياري لاپيد قرار دارند ولي هر دو از رسيدن به اکثريت قاطع آرا در کنست ضعيف و ناتوان هستند و چارهاي جز ائتلاف با ديگر احزاب پيش روي خود ندارند. پيمان دوجانبه دفاعي که بيش از دو دهه ميان آمريکا و اسرائيل در هالهاي از ابهام و معلق بود و در محافل سياسي طرفين مطرح ميشد اما هرگز به مرحله اجرا و نهايي شدن نرسيده بود که با تحميل بيبي به فرجام رسيد و با انتقاد شديد از جانب رسانههاي آمريکا و منتقدان مواجه شد، شايد بتواند بيبي شکست خورده در نظرسنجيها را نجات داده و فردا به پيروزي دوباره برساند. مقامات اسرائيلي تلاش ميکردند تا موقعيت خود را از طريق بهرهگيري پرشدت قدرت نظامي تثبيت کنند. تحقق اين امر در شرايطي که آنان در جنگهاي گذشته به پيروزيهاي نظامي دست يافته بودند، امکان پذير به نظر ميرسيد. در اين شرايط، آنان بر حفظ مزيت نسبي قدرت خود تأکيد کرده و آن را با موجوديت، امنيت و قدرت رژيم منحوس صهيونيستي پيوند ميدادند. در چنين فرآيندي، زمينه براي تغيير در قطببنديهاي منطقهاي بهوجود آمد. در دوران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، گفتمان امنيتي خاورميانه در قالب جنگهاي اعراب-اسرائيل تبيين شده بود. قطببندي در خاورميانه، پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دو لايه و به اصطلاح چينهبندي کاملا متعارض تبديل شد و کمربند آسماري دو قطبي سختي در سپهر سياست شکل و قوام گرفت. قالبهاي گفتماني جديدي بهوجود آمد که به موجب آن «اسرائيل» سمبل ديگري در ژئوپليتيک خاورميانه شد. اين مسأله را ميتوان الهامبخش ادبيات سياسي مربوط به انقلاب اسلامي برشمرد. پروسه و فرآيندي که توانست سيگنالها و فيدبکهاي متفاوت به نظام بينالملل مخابره و ارسال کند و به تبع آن توانست موجهاي سياسي و لايهبنديهاي امنيتي گذشته را تغيير داده و چيدمان و شکل جديدي از تعامل و کنشگري بين بازيگران منطقهاي، قدرتهاي بزرگ و ايدئولوژيهاي تأثيرگذار در اتمسفر و فضاي ژئوپليتيکي خاورميانه را راهبري و سازماندهي کند. در اين پروسه دو سازند متعارض امنيت و قدرت شکل گرفت. هريک از دو سازند ايجاد شده داراي سازندهاي فرعي است. سازند اول از چينهبندي ساختاري جديد نظام بينالملل داراي ماهيت دوقطبي است. يک قطب آن ايالات متحده آمريکا است که مانند پيوند کووالانسي در شيمي بازيگر حافظ ديسيپلين و نظم موجود محسوب شده و عدهاي بر اين باورند که آمريکا محوريت اصلي نظام سلطه در سياست بينالملل را عهده دار است. قطب ديگر مربوط به کنشگري جمهوري اسلامي ايران در حوزه سياست و امنيت منطقهاي است که با انقلاب قرنش و بيداري اسلامي که به جهان و کشورهاي عربي منطقه صادر ومخابره کرد امنيت رژيم اشغالگر قدس را بيش از پيش به مخاطره انداخته است و اين مسأله را ميشود فيدبک و انعکاس هدفمند رقابت در اتمسفر ايدئولوژيک-استراتژيک جديد نظام بينالملل قلمداد نمود.