يکي از موانع سخت و بلند در روابط ميان ايران و آمريکا، اگر نگوييم سختترين و بلندترين مانع، مانع شناختي است. دو طرف از فهم منطق دروني رفتار يکديگر و زبان بدنه سياسي يکديگر تا حد زيادي ناتواناند. هرچند تجربه چهل سال اخير نشان داده که طرف آمريکايي راهي بلندتر و کاري سختتر براي رفع اين مانع، پيشِ رو دارد. مثلا، هياتحاکمه فعلي آمريکا ظاهرا هيچتصوري از نقش پررنگ آبرو و احترام و غرور و پرستيژ در انگاره جمعي ايرانيان در سياست خارجي و روابط بينالملل ندارد. کساني که با تاريخ ايران از قرن نوزدهم به اين سو آشنا باشند، بهآساني ميبينند و ميدانند به مصلحت هيچ هياتحاکمهاي در ايران نبوده و نيست که بر صفحه اين انگاره جمعي ايرانيان، خطوخشي از جنس نمايش وادادگي و انعطاف بيندازد؛ آن هم بهويژه، از موضع ضعف دربرابر تهديد بيگانه، هرچند اين نمايش ضعف، قهري باشد، يا براي تامين رفاه و امنيت و نجات مردم از فشار تحريم و تهديد جنگ. برخي جنگطلبان آمريکايي و مشاوران ايراني و سرنگونيطلبشان ظاهرا ذهن هياتحاکمه فعلي آمريکا را به اين خطاي ادراکي آلودهاند که علت اصلي تن دادن ايران به نرمش برجام فشارهاي طاقتفرسا و کمرشکن بود. درحالي که اگر زبان و رويکرد آمريکا در دوره اوباما از تهديد و تحريم به تحبيب و احترام تغيير نميکرد، هيچ دولتمردي در هياتحاکمه ايران نميتوانست با وجود همه تهديدها و تحريمها، از مذاکره با آمريکا حرف بزند يا آن را تجويز کند. به همين دليل، بعيد ميدانم تغيير بولتون و حتي پمپئو براي رضايت دادن هياتحاکمه ايران به مذاکرات رسمي و علني با مقامهاي بلندپايه آمريکايي کافي يا حتي لازم باشد. تغيير وزير خزانهداري و تيم تحريمها و کنار گذاشتن لحن و زبان تحريم و استفاده ترامپ از لحن و زبان احترام، ميتوانست زباني مؤثرتر و نشانهاي قابلفهمتر باشد.