بستن

جنگ زمان در کلانشهرها

جنگ زمان در کلانشهرها

آرمان ملي- رها معيري: اگر در شهر بزرگي زندگي مي‌کنيد، بايد ديدن صحنه دويدن و عجله کردن مردم در ساعات اوليه صبح و عصر هنگام، صحنه بسيار آشنايي براي شما باشد. اين صحنه‌ها را مي‌توانيد موقع سوار و پياده شدن از وسايل حمل و نقل عمومي ببينيد. اگر در شهرتان مترو راه‌اندازي شده باشد، احتمالا ديده‌ايد بعضي از مسافران داخل قطار به محض باز شدن درها، با سرعتي عجيب شروع به دويدن ميکنند و پلهها را دو تا يکي بالا ميروند. شايد عجله در سوار شدن را بشود تا حدودي توجيه کرد اما اين عجله غريب در پياده شدن، کمي عجيب به نظر مي‌رسد. اين حال عجول ما نه فقط در ساعات آغاز روز و پايان کار روزانه بلکه با کمي دقت در تمام سطوح زندگي‌مان پيداست. تعجيل در عبور از خيابان، رانندگي، قدم زدن در پيادهرو و... را همگي شاهديم و بعضا خود نيز در آن گروه قرار ميگيريم. گروه بزرگي که فقير و غني، جوان و پير، تحصيلکرده و بي‌سواد را در برمي‌گيرد.

زندگي فرار

يک جامعه‌شناس، در اين باره مي‌گويد: در مضيقه بودن جامعه ايراني علت به وجود آمدن چيزي است که از آن به عنوان فرهنگ عجله ياد مي‌شود. عباس کاظمي در توضيح اين فرهنگ خاطرنشان مي‌کند: اين فرهنگ بيشتر نشان‌دهنده ناداشته‌هاست و فرهنگي که بيشتر بر فقدان‌ها تکيه دارد؛ عدم اطمينان، عدم قطعيت و عدم امنيت. مهمترين نشانه‌هاي فرهنگ در مضيقه را مي‌توان در مولفه‌هايي چون بي‌ثباتي، بي‌نظمي و عدم‌استقرار در وضعيت مشخص جست‌و‌جو کرد. همه اين مولفه‌ها يک چيز را نشانه رفته‌اند؛ فرار بودن امور در زندگي ايراني.

مشکلات اقتصادي باعث عجله مي‌شود

يکي از شهروندان تهراني نيز مي‌گويد 23 سال راننده تاکسي است و خودش هم اين عجله را در مردم ديده است. تعجيل خودش و رانندگان ديگر در رانندگي و عابرين پياده در رد شدن از خيابان را که هزار بار آن را مشاهد کرده و در ادامه مي‌افزايد: صبح همه عجله دارند بروند سرکار و شب هم براي خانه رفتن مي‌دوند. علتش هم به نظر من مشکلات اقتصادي است. 15 سال پيش من با روزي 8 ساعت کار، به خوبي ميتوانستم اموراتم را بگذرانم. در همان سال‌ها با درآمدم توانستم خانه بخرم ولي بعد از گذشت اين سال‌ها، با وجود آنکه سنم بالاتر رفته است، مجبورم روزي 10 ساعت کار کنم ولي باز هم به درآمد 15 سال پيش نمي‌رسم. پسر جوان پيش از سوار شدن به موتور، جوابم را مي‌دهد. مسافر است و دارد چانه ميزند که تا مقصد مبلغ کمتري بپردازد: به نظرم وقت ما براي زندگي کردن تنگ است. از گير کردن در ترافيک خوشم نميآيد و احساس ميکنم دارم عمرم را هدر مي‌دهم. به خاطر همين زياد پيش ميآيد که سوار موتور شوم. هزينه‌اش بيشتر مي‌شود اما مثل اين است که دارم براي خودم زمان مي‌خرم.

عجله ديگر کار شيطان نيست

حسين باهر، جامعه‌شناس عجله را نوعي بيماري مي‌داند و مي‌گويد: در علم روانپزشکي، بيمارياي وجود دارد به نام استعجال يعني بي‌خودي عجله کردن. از قديم هم اين مثل را شنيدهايم که ميگفتند عجله کار شيطان است. امروز مي‌بينيم که اين شيطان چترش را در شهرهاي بزرگ باز کرده است و مردم به خاطر مسائلي که شايد چندان ارزشي هم نداشته باشند، به صورت غيرهدفمند عجله مي‌کنند. اگر از کسي که در خيابان گاز مي‌دهد و با بوق و چراغ، مزاحم رانندگان ديگر مي‌شود، بپرسيد که چرا عجله دارد؟ مي‌فهميد غالبا کار ضروري ندارد. اين عجله را مي‌شود در گفتار، کردار و پندارهايمان هم مشاهده کرد.اما علت چيست؟ باهر معتقد است مسائل زيادي دخيل هستند. آلودگي صوتي، آلودگي هوا، ناهماهنگي‌هاي فرهنگي در شهر، مشکلات اقتصادي و... اما به نظر من عامل اقتصاد بيش از هرچيز در دچار شدن مردم به بيماري استعجال دخالت دارد. او همچنين خاطرنشان مي‌کند: در حال حاضر حتي مبناي بسياري از مشکلات فرهنگي ما، مشکلات اقتصادي است و نگراني از وضعيت اقتصادي، همه چيز را تحت تاثير قرار داده است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی