گاهي اوقات برخي نمايندگان بهجاي آنکه به وظايف اصلي خود که همان نظارت و قانونگذاري و حل مشکلات کلان کشور است، بپردازند، به دنبال بودجهگرفتن براي حوزه انتخابيه خود هستند؛ يعني نگاه ملي را فداي نگاه منطقهاي ميکنند. درحاليکه نگاه نماينده بايد نگاهي ملي باشد ولي متاسفانه فقدان اين نگاه بيشتر در پارلمان حس ميشود. نماينده پس از آنکه در حوزه انتخابيه خودش راي آورد، نماينده همه مردم ايران ميشود و بايد در راستاي حل مسائل کلان کشور پيش برود. شايد گاهي در استان يا حوزه انتخابيه ضرورتي ايجاد شود که نماينده ورودي مستقيم داشته باشد اما نبايد اين موضوع عموميت پيدا کند، ولي رويهاي که ديده ميشود اين است که نمايندگان بيشتر نسبت به رأيي که از حوزه انتخابيهشان گرفتهاند احساس مسئوليت دارند و مسائل مربوط به منطقه برايشان اولويت دارد. در حاليکه اگر همه به سمتي بروند که نگاهشان يک نگاه کلاننگر باشد خودبهخود مسائل جزئيتر هم ذيل آن نگاه حلوفصل ميشود. اين موضوع را از بُعدي ديگر هم ميتوان بررسي کرد، متاسفانه مجلس درحال دورشدن از جايگاه واقعي خود است. در دورهاي که مردم دچار نوعي بياعتنايي نسبت به مسائل سياسي شدهاند، نگراني از اين بابت که مجلس دست آدمهاي فاقد صلاحيت بيفتد، وجود دارد. ريشه اين موضوع هم از جنبهاي به حزبينبودن ساختار سياسي کشور برميگردد. اينکه احزاب قوي نداريم، جاي اشکال است. ما نتوانستهايم نقش حزب را پررنگ کنيم. بايد کشور را به سمتوسويي ببريم که احزاب و تشکلهاي قوي شکل بگيرند تا همهجانبه به مسائل به شکل ملي بنگرند و افراد دلسوزي را انتخاب کنند که مشکلات مردم را بر هر چيز اولويت دهند. احزاب بايد نمايندگاني با نگاه کلان نه جزئينگر را به مردم معرفي کنند تا دست مردم در انتخاب نماينده شايسته باز باشد. اين افراد وقتي به پارلمان رفتند ديگر نميتوانند مسير خودشان را بروند بلکه بايد به حزب و مردم پاسخگو باشند. معتقدم اگر در مسير حزبيبودن حرکت کنيم اين مشکلات خودبهخود رفع ميشود. مردم بايد ياد بگيرند که رايشان راي به نماينده کارآمد باشد. بايد تحقيق کنند تا افراد شايسته و مناسبتر را انتخاب کنند تا فردا فردي که وارد مجلس ميشود فقط دنبال رايجمعکردن براي چهارسال بعد خود نباشد بلکه مسائل و مشکلات کشور را اولويت قرار دهد.