بستن

تاج از عهده ويلموتس بر نمی‌آيد

تاج از عهده ويلموتس بر نمی‌آيد
آرمان ملی- احسان انصاری: «حوزه ورزش حوزه شهرت و معروفیت است. به همین دلیل نیز بسیاری از شخصیت‌های سیاسی تلاش می‌کنند به این حوزه وارد شوند»، «بنده در کارگروه انتخاب وزیر ورزش حضور داشتم. با این وجود از روز دوم متوجه شدم که همگی سرکار هستیم»، «ابراهیم اصغرزاده برای من پیغام فرستاد که شما در نهایت به‌عنوان وزیر ورزش انتخاب نخواهید شد»، « دکتر محمددادکان گزینه پیشنهادی یاسر هاشمی برای وزارت ورزش بود»، «فائزه هاشمی به صورت جدی تلاش می‌کرد یک زن به‌عنوان وزیر ورزش معرفی شود»، «آقای ناطق نوری می‌دانست که آقای سجادی از مجلس رای اعتماد نخواهد گرفت»، «مصطفوی معتقد بود برنامه‌های فدراسیون هر زمان به اصفهان می‌رسد نتیجه عکس می‌دهد» و «تاج نه توانست کی‌روش را مدیریت کند و نه می‌تواند ویلموتس را مدیریت کند» این جملات سخنان مهندس سعید فائقی معاون سازمان تربیت‌بدنی در دولت آیت‌ا... هاشمی و دولت اصلاحات و فارغ‌التحصیل علم اقتصاد از کشور بلژیک در گفت‌وگو با «آرمان ملی» است؛ گفت‌وگویی چندساعته که به تحلیل و بررسی مهمترین چالش‌های ورزش کشور در دولت آقای روحانی پرداخته شد. در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

در شش‌سال دولت آقاي روحاني مديران سياسي در راس ورزش کشور حضور داشتند. آيا اين حضور سبب نوعي بي‌نظمي در تصميم‌گيري ورزشي کشور نشده است؟

حوزه ورزش حوزه شهرت و معروفيت است. البته اين شهرت به‌معناي محبوبيت نيست. آقاي سلطاني‌فر در سال92 نيز به‌عنوان گزينه وزارت ورزش معرفي شده بودند. از ايشان به‌عنوان کامپيوتر ورزش و کسي که در زمينه ورزشي اطلاعات زياد دارد نام برده مي‌شد. اين مساله به‌معناي اين است که آقاي سلطاني‌فر يک چهره ورزشي نيستند. برخي چهره‌هاي سياسي هنگامي که وارد حوزه ورزش مي‌شوند پس از مدتي محبوب هم مي‌شوند. مانند آقاي صفايي‌فراهاني که با عملکرد قابل قبولي که در فدراسيون فوتبال داشتند در سطح جامعه نيز چهره محبوبي به شمار مي‌رفتند. در ابتداي سال 92 نمايندگان مجلس به گزينه‌هاي وزارت ورزش به دليل اينکه ورزشي نبودند راي اعتماد ندادند. اين مساله درباره آقاي سجادي متفاوت بود و دليل عدم راي اعتماد نمايندگان به ايشان امضاي آن نامه معروف بود. آقاي گودرزي نيز ورزشي بودند و داراي تحصيلات مرتبط با ورزش بودند اما معروفيت ورزشي نداشتند. به همين دليل نمايندگان مجلس با اکراه به ايشان راي اعتماد دادند. نکته قابل توجه اين بود که اين انتخاب مورد توجه جامعه ورزش قرار نگرفت و از سوي ديگر ايشان مواضعي عليه آقاي کارلوس کي‌روش گرفتند که جايگاه خود را در بين جامعه ورزش بيشتر کاهش دادند. در سال 96 نيز ترکيب مجلس تغيير کرده بود. آقاي سلطاني‌فر در سال 92 گزينه وزارت ورزش بودند اما مجلس اصولگرا به ايشان راي اعتماد نداد. با اين وجود با تغيير ترکيب مجلس و حضور اصلاح‌طلبان در مجلس آقاي سلطاني‌فر دوباره به مجلس معرفي شدند و اين‌بار به‌عنوان وزير ورزش و جوانان معرفي شدند. نکته ديگر اينکه تجربه تاريخي در ايران نشان داده که هر کسي که به رياست‌جمهوري مي‌رسد در ابتدا نزديکان خود را به‌عنوان وزير انتخاب مي‌کند. اين اتفاق درباره آقاي سلطاني‌فر نيز رخ داد و ايشان که در مرکز تحقيقات استراتژيک معاون آقاي روحاني بودند پس از پيروزي آقاي روحاني در انتخابات به‌عنوان وزير ورزش انتخاب شدند.در سال 92 بنده نيز يکي از اعضاي کارگروه انتخاب وزير ورزش و جوانان بودم و از نزديک با شيوه انتخاب وزير آشنايي دارم. بنده از همان جلسه اول و دوم متوجه شدم که ما کلا سرکار هستيم.

در اين کارگروه چه کساني حضور داشتند؟

آقاي هاشمي‌طبا، آقاي سلطاني‌فر، آقاي صالحي‌اميري، آقاي ايرج نديمي، آقاي احمد ناطق‌نوري، آقاي‌سجادي، آقاي رضوي، خانم فائزه هاشمي، خانم طاهره طاهريان و بنده حضور داشتيم. نکته جالب اين بود که تيمي که براي آقاي قاليباف برنامه نوشته بودند نيز در اين کارگروه حضور داشتند. محوريت اين کارگروه نيز بيشتر با آقاي سلطاني‌فر بود. در اين کارگروه فرمي تهيه شد که به عملکرد گزينه‌هاي موردنظر که در ابتدا در حدود50نفر بودند نمره داده مي‌شد. در ضمن از اعضا خواسته شده بود گزينه‌هاي موردنظر خود را براي تصدي وزارت ورزش به اين کارگروه معرفي کنند. نکته جالب اين بود که نام آقاي گودرزي اصلا در بين 50گزينه مطرح شده نبود. دليل اين مساله نيز اين بود که کسي ايشان را نمي‌شناخت که به‌عنوان وزير مطرح شود. با اين وجود بنده از يکي از نزديکان شنيده بودم که به‌رغم اينکه آقاي گودرزي در ليست حضور ندارند اما شانس ايشان از بقيه بيشتر است. در اين کارگروه افرادي مانند آقاي سلطاني‌فر، هاشمي‌طبا و خانم طاهريان داراي اقبال بيشتري براي وزارت ورزش و جوانان بودند. گزينه‌هايي که بنده به کارگروه معرفي کردم خانم طاهريان و دکتر ذوالفقارنسب بودند. با اين وجود از درون و بيرون از کارگروه زمزمه‌هايي مبني بر اعتماد اعضا به بنده نيز وجود داشت و در برخي مقاطع گمانه‌زني‌ها در اين زمينه شدت مي‌گرفت. در اين شرايط آقاي ابراهيم اصغرزاده با واسطه‌اي براي بنده پيغام فرستادند که شما در نهايت به‌عنوان وزير معرفي نخواهيد شد. اينکه ايشان با توجه به چه اطلاعاتي چنين پيغامي را براي بنده فرستادند نيز براي بنده جاي سوال داشت. نکته حائز اهميت درباره اين کارگروه اين بود که افراد حاضر در اين جمع از نظر سليقه و تفکر از هم دور بودند. در اين بين خانم فائزه هاشمي به صورت جدي به دنبال اين بود که يک خانم به‌عنوان وزير ورزش معرفي شود و بيشتر نيز خانم طاهريان موردنظر ايشان بود. روز دوم يا سوم ما به جمعي دعوت شديم که به نظر مي‌رسيد کابينه در سايه واقعي آنها هستند. اغلب افراد نيز ورزشي بودند و در عين حال هوادار آقاي سلطاني‌فر به شمار مي‌رفتند. پس از آقاي سلطاني‌فر نيز آقاي صالحي‌اميري و آقاي ‌سجادي از شانس بيشتري براي تصدي وزارت ورزش برخوردار بودند. در اين جمع نيز به فکر کسي خطور نمي‌کرد که در نهايت آقاي گودرزي به‌عنوان وزير معرفي خواهد شد.

چرا در نهايت آقاي روحاني تصميم گرفتند آقاي گودرزي را به‌عنوان وزير ورزش معرفي کنند؟

آقاي گودرزي رئيس دانشکده تربيت‌بدني دانشگاه تهران بودند و آقاي روحاني نيز براي شنا به استخر دانشگاه تهران رفت‌وآمد داشتند و به همين دليل از نزديک نسبت به آقاي گودرزي شناخت داشتند. در اين شرايط يک شب آقاي سيدحسين هاشمي که بعدا به‌عنوان استاندار و سپس قائم‌مقام وزارت کشور منصوب شدند به دليل محبتي که به بنده داشتند تماس گرفتند. ايشان به بنده گفتند دوستان به دليل ملاحظاتي که داشتند من را مامور کرده‌اند ازشما بپرسم از بين آقاي گودرزي و سجادي کدام‌يک را براي معرفي به‌عنوان وزير ورزش شايسته‌تر مي‌دانيد. بنده در پاسخ عنوان کردم به دلايل متعدد آقاي سجادي گزينه مناسب‌تري براي وزارت ورزش محسوب مي‌شوند. در زمان راي‌گيري بنده در دفتر آقاي ناطق نوري حضور داشتم. خاطرم هست که در زمان راي‌گيري آقاي ناطق نوري عنوان کردند که آقاي سجادي از مجلس راي اعتماد نخواهد گرفت. ايشان معتقد بودند آقاي سجادي به دليل امضايي که پاي نامه معروف زده‌اند از مجلس راي اعتماد نخواهند گرفت.

دليل عدم انتخابات افرادي مانند آقاي هاشمي‌طبا و آقاي دادکان به‌عنوان وزير ورزش چه بود؟

در دولت اول آقاي روحاني، آقاي هاشمي‌طبا بيش از آنکه به وزارت ورزش علاقه نشان بدهند تمايل داشتند که رياست کميته ملي المپيک را برعهده بگيرند. شايد يکي از دلايلي که اين اتفاق رخ نداد همين مساله بود. از سوي ديگر در جمعي که حضور داشت آقاي دادکان داراي راي بالايي نبود. آقاي دادکان گزينه پيشنهادي آقاي ياسر هاشمي بودند که توسط يکي از دوستان روي تخته نام ايشان نيز اضافه شد. البته آقاي‌ ياسر هاشمي در آن جلسه حضور نداشتند.

شيوه انتخاب آقاي سلطاني‌فر به‌عنوان وزير ورزش در سال96 به چه صورت بود؟

در زماني که بنده معاون سازمان تربيت‌بدني بودم روزي آقاي هاشمي‌طبا به بنده گفتند آقاي سلطاني‌فر را مي‌شناسيد؟ بنده پاسخ دادم از نزديک خير اما مي‌دانم که استاندار استان مرکزي هستند. آقاي هاشمي‌طبا عنوان کردند که آقاي هاشمي‌رفسنجاني به دلايلي قصد تغيير ايشان را دارند و به همين دليل نيز تمايل دارند براي اينکه احترام ايشان حفظ شود در سازمان تربيت‌بدني مشغول به کار شوند. آقاي هاشمي‌رفسنجاني به دنبال اين بودند که آقاي سلطاني‌فر چند صباحي در سازمان تربيت‌بدني مشغول شوند تا پست مناسبي براي ايشان پيدا شود. به همين دليل به‌عنوان معاون مالي سازمان تربيت‌بدني و قائم‌مقام آقاي هاشمي‌طبا مشغول به کار شدند. هدف اصلي کارگروه انتخاب وزير ورزش اين بود که ورزش کشور داراي يک نظام شود. نظام نيز به اين معني است که همه امورات ورزش تحت تاثير آن تصميم‌گيري و اجرا شود. اين در حالي است که اين هدف مهم توسط آقاي سلطاني‌فر محقق نشده است. مساله ديگر حقوق شهروندي بود که يکي از شعارهاي اصلي انتخاباتي آقاي روحاني بود. ورزش نيز داراي ظرفيت بالايي در زمينه حقوق شهروندي است. با اين وجود آنچه در نهايت مورد اهميت قرار نگرفت حقوق شهروندي در ورزش بود. ما بايد اين واقعيت را در نظر بگيريم که وزرا در چارچوب اختيارات دولت فعاليت مي‌کنند. اين در حالي است که دولت آقاي روحاني يک دولت سرگردان بوده که اين سرگرداني در ورزش نيز وجود داشته است.

ديدگاه شما درباره مديريت فوتبال کشور و سبک مديريتي آقاي مهدي تاج چيست؟

آقاي تاج در گذشته مديرعامل باشگاه سپاهان بود. واقعيت اين است که هر استاني داراي يک سبک مديريت ورزشي است. اين در حالي است که نزديکان آقاي تاج در فدراسيون که اغلب نيز اهل اصفهان هستند به‌صورت تيمي عمل مي‌کنند. افرادي مانند آقاي اسلاميان و ساکت جز همين گروه هستند. در دوراني که آقاي مصطفوي رئيس فدراسيون فوتبال بودند ايشان با اين سبک مديريتي به‌شدت مخالف بودند.آقاي مصطفوي معتقد بودند هر برنامه‌اي که فدارسيون به دنبال اجراکردن آن است هنگامي که به اصفهان مي‌رسد عکس آن اتفاق مي‌افتد و به نتيجه نمي‌رسد. اين سبک درست نقطه مقابل آقاي محمدرضا رحيمي بود که زماني مديرعامل سپاهان بودند و بعدا نيز مديرعامل پرسپوليس شدند. آقاي تاج هنگامي که بخواهد منصبي را به دست بگيرد به اندازه‌اي خوب حمله مي‌کند تا در نهايت آن منصب را به دست مي‌آورد. بنده سبک مديريت آقاي تاج در فدراسيون را نمي‌پسندم و معتقدم نبايد به هر قيمتي مديريت کرد. اين در حالي است که آقاي تاج تلاش مي‌کند به هر قيمتي بر فوتبال ايران مديريت کند. براساس قانون ايشان بايد بازنشسته مي‌شدند اما به دلايلي و از جمله تغيير درصد جانبازي در اين منصب باقي ماندند.

مديريت آقاي تاج به چه ميزان تحت‌الشعاع حاشيه‌هاي کي‌روش در ايران قرار گرفت؟ ميزان دخالت وزير ورزش در عدم تمديد قرارداد کي‌روش و انتخاب ويلموتس به‌عنوان سرمربي تيم ملي ايران به چه ميزان بود؟

آقاي کي‌روش براي فوتبال ايران خدمات زيادي انجام داد و فوتبال ايران را به يک ثبات و جايگاه بين‌المللي رساند. آقاي کي‌روش به جامعه افسرده ما ياد داده بود که در باخت هم مي‌تواند شادي کرد. نکته حائز اهميت درباره آقاي کي‌روش اين بود که مديران ورزش کشور را جا گذاشته بود و همه به دنبال وي مي‌دويدند. اين وضعيت درباره وزير ورزش هم وجود داشت. دوران مربيگري آقاي کي‌روش نيز مانند هر مربي داراي اوج و فرود بود. با اين وجود برخي زودتر از بقيه دوران فرود و حضيض کي‌روش را تشخيص دادند. کي‌روش در ماه‌هاي آخر حضور در ايران به اين نتيجه رسيده بود که ديگر ادامه فعاليتش در ايران امکان‌پذير نيست. اين وضعيت براي آقاي برانکو نيز وجود داشت. آقاي برانکو نيز پس از مدتي متوجه شده بود که ادامه کارش با پرسپوليس ديگر امکان‌پذير نيست و به همين دليل بايد مسير ديگري براي آينده ورزشي خود در نظر بگيرد. اين در حالي بود که با قهرماني‌هايي که با پرسپوليس به دست آورده بود در موقعيتي قرار گرفته بود که مورد توجه تيم‌هاي متمول عربي قرار گرفته بود و مي‌توانست قراردادهاي بالايي با اين باشگاه‌ها ببندد.

آيا آقاي تاج به دليل اينکه نمي‌توانست کي‌روش را مديريت کند به دنبال مربي با رزومه پايين‌تري مانند ويلموتس رفت تا بتواند وي را مديريت کند؟

آقاي تاج، آقاي ويلموتس را هم نمي‌تواند مديريت کند. مربياني مانند آقاي ويلموتس مربي جهان‌تراز است که در عرصه بين‌المللي تجربه‌هاي بزرگي به دست آورده‌اند. البته آنچه ما را به سمت انتخاب مربي‌اي مانند ويلموتس کشانده شرايط اقتصادي ما بوده است. فدراسيون فوتبال اگر پول کافي در اختيار داشت مربي به مراتب بزرگتري براي تيم‌ملي انتخاب مي‌کرد تا در پشت سايه آن پنهان شود. وضعيت اقتصادي ما اجازه نمي‌دهد به هر شکلي که دوست داشته باشيم عمل کنيم. با اين وجود بنده به آينده آقاي ويلموتس اميدوار هستم. اين اميدواري نيز ارتباطي با فدراسيون ندارد. آقاي ويلموتس کاريزماي آقاي کي‌روش را ندارد اما از دانش کافي براي مربيگري تيم‌ملي ايران برخوردار است. فوتبال ما جهاني شده اما مديريت آن هنوز جهاني نشده است.

ديدگاه شما درباره تعطيلي برنامه «نود» و رفتن مزدک ميرزايي به خارج چيست؟

رفتن مزدک ميرزايي از ايران نتيجه تعطيلي برنامه «نود» بود. موفقيت يک رسانه در مخاطب بيشتر آن است. بنده منکر برخي نواقص برنامه «نود» نيستم، اما معتقدم اين برنامه هرچه بود شرايطي را به وجود آورده بود که مخاطب حاضر بود از خواب خود بزند و اين برنامه را تماشا کند. در نتيجه مديران صداوسيما با سوءمديريت چنين برنامه پرمخاطبي را از دست دادند. برخي از مخاطباني که تا ديروز برنامه «نود» با مجري‌گري عادل فردوسي‌پور را مشاهده مي‌کردند از اين پس برنامه‌هاي مزدک ميرزايي را در شبکه خارجي تماشا خواهند کرد. مفهوم جهاني‌شدن همين است. کسي نمي‌تواند در عصر جهاني‌شدن جلوي شفافيت را بگيرد. دليل اصلي اشتياق مخاطبان به برنامه «نود» شفافيتي بود که در اين برنامه وجود داشت؛ اين در حالي است که مديران صداوسيما در نهايت نتوانستند اين شفافيت را تحمل کنند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی