همواره در تقسیم بندیهای یک شهر، به غیر از جغرافیا عوامل متعددی همچون فرهنگ و اجتماع دخیل هستند که باعث پدید آمدن مقولهای به نام بالای شهر و پایین شهر میشوند. به عنوان مثال روزگاری نه چندان دور در تهران از شرق خیابان انقلاب کنونی که مسیر غرب را در پیش میگرفتید، در ابتدای شمیران، شاهراهی وجود داشت که به «سرزمین از ما بهتران» شهرت پیدا کرده بود. شمیرانات منطقه خوش آب و هوای شمال تهران به حساب میآمد که به عنوان منطقه اعیاننشین شهرت داشت و سرچشمه باریک آبراهی که در پیچ شمیران جاری بود از ارتفاعات کوههای شمال میجوشید. اما حالا با گسترش تهران، پیچ شمیران منطقهای مایل به جنوب شرقی پایتخت است و تا چند سال قبل، آن را به عنوان مرکز شهر میشناختند. تهران هر روز از چهار سمت، گسترش پیدا میکند و آن چیزی که امروز به عنوان پایتخت میشناسیم تفاوتهای بنیادین با گذشته دارد، اما به نظر میرسد که برخی مفاهیم هرگز تغییر نمیکنند. «پایین شهر، بالای شهر» دو مفهومی هستند که بیش از آنکه به مفاهیم جغرافیایی ارتباط داشته باشند مفاهیمی در ارتباط با طبقات اجتماعی هستند. اقشار کمدرآمد و کمتوان از نظر اقتصادی در طول دورههای مختلف تاریخی مجبور بودند در حومه شهرهای بزرگ از جمله پایتخت سکونت داشته باشند. در چنین شرایطی زمانی که هر روز بر وسعت تهران افزوده میشد، این طبقات فرو دست اقتصادی در نواحی جنوبی قرار میگرفتند. از سوی دیگر مناطق خوش آب و هوای شمالی به دلیل ویژگیهای جغرافیایی و زمینهای بزرگ با کاربری باغ، میزبان ثروتمندان و صاحبان صنایع و افراد با نفوذ سیاسی و اجتماعی میشد.چند سال بعد تغییرات شهری موجب شد بزرگراهها و اتوبانهایی ساخته شوند که در کمترین زمان ممکن شرق و غرب، شمال و جنوب را به یکدیگر متصل میکردند. این شاهراهها هم البته تاثیری در جایگاههای از پیش تعیین شده مردم تهران نداشتند و تنها رفت و آمدها را تسهیل میکردند. از این به بعد حاشیه نشینان سابق که حالا ساکنان مناطق فقیرنشین شدند سادهتر از گذشته راهی شمال شهر میشدند اما نهادهای اجتماعی که طی سالیان در دو قطب شمال و جنوب شکل گرفتند به این سادگی تغییر نمیکنند.