بستن

زندگی بی‌هویت در مجتمع‌های اطراف شهر

زندگی بی‌هویت در مجتمع‌های اطراف شهر

آرمان ملي- رها معيري: روزي که پس از سال‌ها نذر و نياز، خريد يک واحد کوچک در يک مجتمع بسيار بزرگ، او را صاحبخانه کرد، حتي فکرش را هم نمي‌کرد که هر روز مجبور باشد براي بردن فرزندش به مدرسه، کيلومترها راه را طي کند و ظهر دوباره به‌دنبال او برود. اقدام طاقت فرسايي که سرانجام سبب مي‌شود که فرد خانه‌اش را با قيمتي پايين‌تر اجاره دهد و در يکي از مناطق پايين شهر، دوباره اجاره نشين شود. اين سرانجام عده بسيار زيادي از مردم کشور است که در مجتمع‌هاي بي‌‌‌سرانجام اطراف شهر و مسکن مهر خانه خريده‌اند. حتي در نگاهي گذرا به طرح‌هاي احداث اين مجتمع‌ها در حاشيه شهرها، به وضوح کمبودهايي همچون امکان آموزش، خريد نيازهاي روزانه، مجتمع‌هاي درماني، فضاي سبز، پارک و... مشهود است، از ايلام و کردستان گرفته تا پرند و پرديس در تهران اکثر مردم با اين مشکلات دست و پنجه نرم مي‌کنند. در اين شهرک‌ها که اکثرا براي اقشار کم‌درآمد و متوسط جامعه ساخته مي‌شوند، کمبود زيرساخت‌هاي لازم براي بسياري از مردم مشکل ساز شده‌ و روياي خانه‌دار شدن را به نوعي به کابوس تبديل کرده‌ است. امروزه حدود 20‌درصد از جمعيت کلانشهري مانند تهران در مجتمع‌هاي حومه شهر زندگي مي‌کنند و هنوز کمبودهاي فراواني دارند.

بي‌توجهي به محيط زيست در محل زندگي

در رابطه با اين مشکلات و تاثير آن بر ساختار زندگي، مصطفي مهر آيين، جامعه شناس با تاکيد بر اينکه طي سال هاي اخير در حوزه مسکن با توجه به ساخت و سازهاي بي‌رويه رويکرد ما مهندسي و به نوعي کالبدي بوده است به «آرمان ملي» گفت: در رويکرد کالبدي دغدغه مهندسان و آن چيزي که براي آنها مهم است، دقت و توجه به آسيب‌پذيري کالبدي اين ساخت و سازها بوده و در نهايت کار آنها به مقاوم سازي در برابر زلزله ختم مي‌شود. متاسفانه ما تنها به مکان زندگي نگاهي سودگرا و کمتر زيان‌آور داشته‌ايم و سيستم بساز به فروشي در ساختار اين شهرک‌ها، سيستم قالب است. در حقيقت ما تنها براي آدم ها محل زندگي مي سازيم و به محيط زيست‌شان توجهي نداريم.او در ادامه اظهار کرد: نکته دوم در اين ساخت و سازها، رويکرد «کارکرد گرا» است و اين رويکرد به آن معناست که شما يکسري منازل را با بيشترين امکان جاي دادن جمعيت مي‌سازيد و به هيچ ‌عنصري در تامين نيازهاي روزمره توجه نداريد. انسان‌ها يک مکاني براي زندگي کردن داشته باشند و در واقع اين ساختمان ها تنها يک خوابگاه هستند، اما غافل از اينکه هدف از ساختن اين مجتمع‌هاي عظيم ايجاد يک سازمان اجتماعي است و اين سازمان نيازمند يکسري نهادها که آنها با توجه به نيازهاي انساني و مادي، وظايف مختلفي را برعهده دارند.

در مجتمع‌ها روح زندگي جاري نيست

اين جامعه شناس تصريح کرد: در اين مجتمع‌ها رابطه مردم با خوابگاه‌هاي خود يک رابطه مستاجري است و درنهايت آنها مالک خوابگاه‌هاي خود مي شوند ولي روح زندگي در آن مکان‌ها جاري نيست. به همين دليل روابط و تعاملات اجتماعي، سازو کارهاي اجتماعي و فرهنگي شکل نمي‌گيرد. نمونه بارز آن را مي توان در شهرک‌هاي اطراف تهران ديد.مهر آيين معتقد است که نه تنها کمبود مدرسه بلکه خيلي از امکانات زندگي اوليه در آن وجود ندارد، او ادامه داد: کدام يک از گزينه‌هاي اقتصادي، فرهنگي و درماني در اين مجتمع‌ها وجود دارد که تنها کمبود مدرسه ملاک باشد. مسئولان براي سلامت جسمي و رواني اين مکان‌ها چه کار کرده‌اند؟ آموزش جزء نيازهاي اوليه هر نسان است و زماني که يک بچه مسافت زيادي را براي رسيدن به مدرسه طي مي‌کند خواه ناخواه خود را شهروند درجه دو مي‌داند. او اين کمبود را حساس مي‌کند که چرا مدرسه در کنار منزلش نيست. يک زمان ما به خانه و محله به‌عنوان محيطي براي ابراز و پرورش شخصيت خود نگاه مي کرديم، يعني وجود خود را در آن محيط شکل وپرورش مي‌داديم، مانند محله‌هاي کودکي اکثر ما ايراني‌ها. اما در شهرهاي جديد با توجه به کمبود‌هايي که وجود دارد و به‌دليل اختلاف سطوح، ويژگي جابه جايي درآن محل‌ها به حد خود رسيده است، يعني شخص ممکن است که محل کارش در يک منطقه باشد و محل تحصيل فرزندش در يک منطقه ديگر و محل زندگي يک جاي ديگر از شهر باشد. همين امر باعث مي‌شود تا شخص پيوند احساسي وهويتي به محل زندگي نداشته باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی