آدمها وقتي در زندگي، افکار و روزمرگيها به بنبست ميخورند، به چند دسته تقسيم ميشوند، بعضي از راهي که آمدهاند بازميگردند و از اول آغاز ميکنند، بعضي در همان کوچه دو متر طناب پيدا کرده و خود را از تير برق انتهاي کوچه حلقآويز ميکنند، بعضي هم تازگيها باب شده سريع اپليکيشن مسيرياب خود را از گوشي پاک و چند ناسزا هم در همان حين به خود و اپليکيشن نثار ميکنند، اما... اگر شما اين مطلب را ميخوانيد بيترديد به بنبست رسيدهايد ولي اين «بنبست» کلي با بنبستهاي ديگر توفير دارد.
ميپرسيد چرا؟
خواهم گفت، چون براي يک کاريکاتوريست يا طنزنويس بنبست معني ندارد، اين جماعت وقتي به بنبست مي خورند نه راه را برميگردند، نه خودکشي ميکنند و نه اساسا - از لحاظ وضعيت مالي- گوشي خوبي دارند که اپليکيشن مسيرياب داشته باشد، پس انتهاي کوچه بنبست مينشينند و شروع به کاريکاتورکشيدن و نوشتن طنز ميکنند و اگر روزي مانند امروز گذر شما به اين کوچه «بنبست» افتاد با انبوهي از کاريکاتورها و طنزها که به در و ديوار آن آويزان شده، روبهرو و کلا از بازگشت و خودکشي و... پشيمان ميشويد.
پس کاملا واضح و مبرهن است که حضور ما در بنبستها چقدر حياتي و مهم است.
از امروز ما کاريکاتوريستها و طنزنويسان روزنامه «آرمان ملي» در همين «بنبست» در انتظار شما مخاطبانمان خواهيم بود، وقتي که از لابهلاي ستونها و گزارشها و يادداشتها و کلي تصاوير ريز و درشت صفحات پيشين ميرسيد به انتهاي روزنامه و ما دقيقا همانجا در انتهاي هر شماره منتظريم تا يک نفر از کوچه صفحه 15 بپيچد در «بنبست» صفحه 16 تا بنشينيم و بخنديم و البته فکر کنيم که خنده من از گريه غم انگيزتر است.
البته ناگفته پيداست که امروز طنز و کاريکاتور بيش از خنداندن، ميتواند نقش بيدارکردن بخشي از افکار و جهانبيني ما را برعهده داشته باشد، همان چيزي که چندي پيش براي همه فقط گرانشدن سيبزميني بود اما براي ما خانواده تهيدستي بود که در هنگام پوستکندن سيبزميني اشک ميريخت نه پياز.
در پايان ناگفته پيداست همراهي و نظرات سازنده شما مخاطبان نقشي پررنگ در اين مسير دارد، اميد ما همراهي شما در اين فضاي محدود است تا شايد روزي پشت ديوار اين بنبست افقي زيبا و اميدبخش بيابيم.