علیاصغر زرگر؛کارشناس مسائل بینالملل نوشت: اظهارات رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اعمال تغییرات در کابینه از جهاتی، مهم قلمداد میشود و به نظر میرسد دونالد ترامپ در حال انجام نوعی پیشدستی سیاسی در زمینه ترمیم کابینه و کنار گذاشتن برخی از اعضای دولت خود است. به اعتقاد من، یکی از دلایل این اقدامات آن است که ترامپ نمیخواهد در ژانویه ۲۰۲۷، پس از آغاز به کار نمایندگان جدید در مجلس نمایندگان و سنا، از جانب دموکراتها تحت فشار قرار بگیرد.
این احتمال وجود دارد که دموکراتها در صورت کسب موقعیت مناسب، برای استیضاح یا برکناری برخی از اعضای کلیدی دولت، از جمله وزیر دفاع یا وزیر امور خارجه، اقدام کنند. ازاینرو، ترامپ ترجیح میدهد پیش از آنکه مخالفانش ابتکار عمل را به دست بگیرند، خودش تغییرات موردنظر را در کابینه اعمال کند.
عامل دیگری که میتواند در این تحولات مؤثر باشد، نتایج انتخابات میاندورهای و ضربهای است که این انتخابات به جمهوریخواهان و سیاستهای ترامپ وارد کرد. این ناکامی را باید در ارتباط با عملکرد دولت آمریکا در حوزه سیاست داخلی، بهویژه مسائل اقتصادی، و همچنین سیاست خارجی و دفاعی این کشور ارزیابی کرد. به نظر میرسد ترامپ احتمال میدهد سران حزب جمهوریخواه در پی یافتن مقصران این وضعیت باشند و از این طریق برای تغییر در ترکیب دولت به او فشار وارد کنند.
بنابراین، او با کنار گذاشتن افرادی که ممکن است مسئول این ناکامیها شناخته شوند و جایگزین کردن آنها با چهرههایی که از مقبولیت بیشتری در میان اعضای حزب برخوردارند، تلاش میکند ابتکار عمل را در دست بگیرد و رضایت رهبران جمهوریخواه را نیز تا حدودی جلب کند. اما این تحولات را باید در چارچوب گستردهتری نیز بررسی کرد. به نظر میرسد تلاش آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تغییرات عمده در سیاستهای ایران و حتی ساختار نظام سیاسی این کشور، دستکم در برخی ابعاد، به نتایجی معکوس منجر شده است.
هزینههای نظامی و فیزیکی تحمیلشده به آمریکا در منطقه، در کنار پیامدهای اقتصادی جنگ برای شهروندان آمریکایی، موجب افزایش نارضایتی عمومی از سیاستهای ترامپ شده و این نارضایتی در انتخابات اخیر نیز انعکاس پیدا کرد و به شکلی از مخالفت با رویکردهای نظامی و سیاسی دولت او تبدیل شد. در واقع، جنگی که با دسیسهچینی نتانیاهو و اسرائیلیها علیه ایران آغاز شد و از همان ابتدا از سوی منتقدان، جنگی غیرقانونی و جنایتکارانه توصیف میشد، برخلاف وعدههای اولیه مبنی بر کوتاهمدت بودن، اکنون شش تا هفت ماه به طول انجامیده و نهتنها آمریکا، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار داده و امروز افکار عمومی در آمریکا و سایر نقاط جهان فشار فزایندهای بر دولت ترامپ وارد میکند؛ فشاری که دیگر بهسادگی قابل نادیده گرفتن نیست.
از این منظر، تغییرات در کابینه و کنار گذاشتن برخی مقامهای دولت را میتوان نشانهای از تلاش ترامپ برای مدیریت پیامدهای این جنگ و فراهم کردن زمینه حرکت به سمت دیپلماسی دانست؛ مسیری که شاید بتواند جایگزینی برای تداوم درگیری نظامی و تحمیل هزینههای بیشتر باشد. بااینحال، نباید انتظار داشت که تغییرات کابینه بهتنهایی موجب دگرگونی اساسی در سیاست خارجی آمریکا شود.
برای درک این مسئله باید به ساختار قدرت و جایگاه نهادهای سیاسی و اقتصادی این کشور توجه کرد. آمریکا بهعنوان یک قدرت جهانی، دارای منافع گسترده بینالمللی و برخوردار از قراردادهای دفاعی و اقتصادی با بیش از ۱۲۵ کشور است. حفظ این جایگاه به قدرت نظامی، اقتصاد مبتنی بر دلار و منافع شرکتهای بزرگ نفتی، نظامی و اقتصادی وابستگی دارد.
ازاینرو، سیاست خارجی آمریکا را میتوان به کشتی بزرگی تشبیه کرد که تغییر مسیر آن بهسرعت امکانپذیر نیست. چه دموکراتها در قدرت باشند و چه جمهوریخواهان، استراتژی کلان آمریکا در جهت حفظ هژمونی جهانی خود، معمولاً تداوم خواهد داشت و تغییر دولتها بیشتر در سطح تاکتیکها و شیوههای اجرایی نمود پیدا میکند.
در مجموع، اگرچه تغییرات کابینه ترامپ لزوماً به معنای تغییر راهبرد کلان آمریکا نیست، اما میتواند نشانهای از تلاش دولت او برای سازگار شدن با فشارهای سیاسی داخلی، نارضایتی افکار عمومی و هزینههای فزاینده سیاست خارجی باشد. در چنین شرایطی، ترامپ و حتی کنگره، صرفنظر از اختلافات حزبی، ناگزیرند مطالبات افکار عمومی آمریکا را جدی بگیرند.