مریم طباطبائیها، مترجم و منتقد نوشت: مرور تاریخ ادبیات انگلستان نشان میدهد که قرن هجدهم گواهیدهنده گذاری بنیادین است. همان دورانی که قلم نویسندگان از انحصار دربار و اشراف بیرون کشیده شد و به کافهها و سالنهای عمومی راه یافت و مقوله زیباییشناسی و عناصر هنر شکل تازهای به خود گرفت.
در قلب یک چنین انقلاب فرهنگی بزرگی که حالا روزنامهنگاری را هم تحت تاثیر قرار داده بود نام جوزف ادیسون چون ستارهای درخشید. مردی که نه تنها به کمک دوست دوران دیرینش ریچارد استیل چهره رسانه را دگرگون کرد بلکه با سبک نگارش نو و دور از ناپاکیها و البته در عین حال روان و سلیس، سناریوی نثر انگلیسی را برای همیشه بازنویسی کرد. سناریویی که تا قبل از آن تنها به متونی سفارشی از سوی دربار و اشرافیان بسنده کرد.
جوزف ادیسون درسال ۱۶۷۲ در ویلتشایر انگلستان به دنیا آمد. او پس از تحصیل در آکسفورد، جایی که به خاطر تسلط کم نظیرش بر ادبیات لاتین و مهارت در سرودن شعر به زبان لاتین در آن شهرت یافته بود، راهی سفرهای اروپایی شد. بازگشت او به انگلستان مصادف شد با اوجگیری تنشهای سیاسی میان ویگها و توریها. ادیسون به عنوان یک ویگ میانهرو و وفادار به اصول انقلاب، مناصب دولتی مهمی چون نمایندگی مجلس، دبیری وزیر امور خارجه و سرانجام کمیسر تجارت را تجربه کرد. بگذارید برایتان توضیح بدهم که ویگها جناحی سیاسی در انگلستان که از قدرت محدود پادشاه، تقویت پارلمان و تساهل مذهبی حمایت میکرد بودند و توریها هم جناحی سیاسی که از سلطنت، کلیسای رسمی انگلستان و حفظ سنتها و نظم موجود دفاع میکرد. با این حال آنچه که ادیسون را در تاریخ ادبیات انگلستان جاودانه کرد مناصب سیاسی او نبودند، بلکه یپوند عمیقش میان تفکر انتقادی، طبع لطیف و شاعرانهاش و دغدغههای اصلاحگرایانه اجتماعی او بود که در صفحات روزنامهها نمود عینی پیدا کرد.
پیش از ادیسون و استیل، روزنامهنگاری انگلیسی عمدتاً یا به انتشار اخبار خشک و سفارشی سیاسی محدود بود یا به هرزه نگاری و یاوه گوییهای جناحی. استیل با انتشار نشریه تتلر در سال 1709 گام اول را در روزنامه نگاری مدرنتر در آن دوران برداشت اما شاهکار واقعی هنگامی رقم خورد که این دو نفر در مارس سال ۱۷۱۱ انتشار روزنامه اسپکتیتر را آغاز کردند.
اسپکتیتر پدیدهای بینظیر بود. این نشریه خالی از هرگونه اخبار سیاسی روز بود، بلکه هدف خود را فراتر از روزمرگیها تعریف کرده بود: «آوردن فلسفه از کتابخانهها و مدرسهها به کلابها و کافهها، به خانهها و میزهای غذاخوری». او به شکلی ظریف، از مدپرستیهای افراطی، رفتارهای سخیف اشرافیان فاسد، تعصبات کور و خرافات عامه انتقاد میکرد، آن هم نه با لحنی تند و خطابی، بلکه با طنزی ملایم، نگاهی روانشناختی و استدلالی عقلانی. یکی از درخشانترین میراثهای ادیسون، فرم و جنس نثر اوست.
پیش از او، نثر انگلیسی یا اسیر پیچیدگیهای سنگین دربار استوارت بود یا درگیر خطابههای خشک مذهبی. ادیسون سبکی آفرید که در آن وضوح، نزاکت و اعتدال حرف اول را میزدند. او از واژگان اصیل اما مأنوس استفاده کرد و جملاتش، برخلاف همکاران سنگیننویسندهاش، از ریتمی طبیعی و موسیقی درونی برخوردار بودند که ذهن خواننده را خسته نمیکرد.
یکی از ابعاد برجسته اما کمتر دیده شده کارنامه ادیسون، نقش او در شکلگیری نقد ادبی و زیباییشناسی مدرن است. ادیسون در سال ۱۷۱۲ مجموعهای از مقالات درخشان خود را با عنوان (لذت خیال) در روزنامه اسپکتیتر چاپ کرد. در روزگاری که زیباییشناسی زیر سایه سنگین منطق صلب کلاسیک و قواعد ارسطویی دست و پا میزد، ادیسون مرزهای ادراک حسی را فراتر برد و نشان داد که ذهن انسان چگونه از مشاهده طبیعت، عظمت کوهها، وسعت دریاها و تصاویر بدیع شاعرانه لذتی درونی و بی اندازه میبرد. این مقالات پیشدرآمدی حیاتی بر جنبش رمانتیک آینده و تکمیل مفهوم (تصور) در نقد ادبی انگلستان به شمار میروند.
علاوه بر این، ادیسون با انتشار مقالاتی تحلیلی درباره حماسه بهشت گمشده اثر جان میلتون، نقد تفکیکی و ساختاریافتهای ارائه داد که توانست خوانش عمومی و علمی این شاهکار را دگرگون کند و جایگاه میلتون را به عنوان شاعری ملی تثبیت نماید. ادیسون در سال ۱۷۱۳، نمایشنامه تراژیک کاتو را به روی صحنه آورد. این اثر که داستان آخرین روزهای زندگی مارکوس پورکیوس کاتو (مدافع جمهوری روم در برابر استبداد سزار) بود، به معیاری برای سنجش نمود سیاسی زمانه بدل شد.
هم ویگها و هم توریها کوشیدند تا مفاهیم آزادیخواهانه نمایشنامه را به نفع خود مصادره کنند. کاتو با استقبالی خیرهکننده از سوی تماشاگران روبهرو شد، هفتهها روی صحنه ماند و حتی به چندین زبان اروپایی هم ترجمه شد. جوزف ادیسون در ژوئن ۱۷۱۹ در سن 47 سالگی بعد از یک دوره طولانی بیماری بر اثر عوارض ناشی از بیماری آسم و ورم در خانهاش در لندن درگذشت، اما تأثیر او بر زبان و فرهنگ انگلیسی چون نهالی ریشهدار باقی ماند.
برجستهترین گواهی بر مهارت قلم او، نقد مشهور ساموئل جانسون (دکتر جانسون، از بزرگترین منتقدان تاریخ ادبیات انگلستان) است که در کتاب حیات شاعران درباره او اینطور نوشت: «کسی که میخواهد به نثری انگلیسی که صمیمی اما عامیانه و ظریف اما خودنمایانه نباشد، دست پیدا کند، باید روزها و شبهای خود را صرف مطالعه آثار ادیسون کند».