حسن هانیزاده، کارشناس مسائل خاورمیانه نوشت: نشست وزرای خارجه و دفاع و رؤسای ستادهای مشترک پاکستان، عربستان و ترکیه در ریاض را نمیتوان صرفاً یک نشست سیاسی یا امنیتی معمول میان سه کشور تلقی کرد. این نشست را میتوان نشانهای از شکلگیری آرایش جدید نظامی سه کشور عضو پیمان دفاعی مکه در قبال انصارا... و ارتش یمن دانست؛ آرایشی که در صورت ورود عملی نیروهای نظامی این کشورها به جنگ، میتواند ابعاد بحران یمن را بهمراتب گستردهتر کند.
بیانیه پایانی این نشست نیز از همین منظر اهمیت دارد. تأکید بر اقدام مشترک علیه مواضع انصارا... در شهرهای مختلف یمن، در کنار اعلام آمادگی پاکستان برای اعزام ۳۰ هزار نیروی پیاده، نشانهای از تلاش برای تبدیل ظرفیتهای سیاسی و دفاعی پیمان مکه به یک سازوکار عملیاتی است. در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً اختلاف میان عربستان و انصارا... نیست؛ بلکه پای بازیگران جدیدی به معادله نظامی یمن باز میشود که میتواند بحران را از سطح داخلی و منطقهای فراتر ببرد.
عربستان از سال ۲۰۱۵ جنگ گستردهای را علیه مردم یمن آغاز کرد و طی هفت سال، با صرف هزینههای سنگین مالی و انسانی و تشکیل ائتلاف بینالمللی علیه انصارا...، تلاش کرد موازنه قدرت را در یمن تغییر دهد. با این حال، پس از سالها جنگ و تحمل خسارات سنگین، عربستان در نهایت ناگزیر به عقبنشینی از اهداف اولیه خود و حرکت به سمت آتشبس با یمن شد. از این منظر، ورود دوباره عربستان به یک روند نظامی جدید، آنهم با اتکا به ظرفیتهای پاکستان و ترکیه، میتواند به معنای تلاش برای جبران ناکامیهای گذشته از طریق ایجاد یک ائتلاف منطقهای جدید باشد.
مسئله مهم این است که چنین رویکردی ممکن است نهتنها به حل بحران منجر نشود، بلکه زمینه را برای دور جدیدی از درگیریها فراهم کند. در این میان، نقش پاکستان از اهمیت ویژهای برخوردار است. اعلام آمادگی برای اعزام ۳۰ هزار نیرو، در صورت عملیاتی شدن، به معنای ورود مستقیمتر اسلامآباد به معادله جنگ یمن خواهد بود. پاکستان البته در برابر یک دوگانگی جدی قرار دارد؛ از یک سو، روابط اقتصادی، مالی و نظامی آن با عربستان اهمیت زیادی دارد و از سوی دیگر، ورود نظامی به جنگ یمن میتواند تبعات سیاسی و اجتماعی قابل توجهی در داخل پاکستان و در جهان اسلام برای این کشور ایجاد کند.
ترکیه، اما شرایط متفاوتی دارد. عضویت آن در ناتو، ملاحظات امنیتی و سیاسی خاصی را برای هرگونه اعزام نیرو ایجاد میکند. آنکارا برای ورود مستقیم نظامی به چنین منازعهای با محدودیتها و محاسبات متفاوتی مواجه است و در شرایط کنونی، هنوز مشخص نیست که تهدید امنیتی مورد نظر ترکیه تا چه اندازه جدی و فوری تلقی شود که چنین مداخلهای را توجیه کند. در این چارچوب، عربستان تلاش میکند با استفاده از ظرفیت کشورهای متحد، شرایط میدانی را به نفع خود تغییر دهد؛ در مقابل، انصارا... نیز نشان داده است که توانایی وارد کردن آسیب به زیرساختهای حیاتی و تأسیسات نفتی عربستان را در اختیار دارد.
بنابراین، هرگونه تشدید درگیری میتواند یک چرخه متقابل از حملات را ایجاد کند که کنترل آن دشوار خواهد بود. یکی از نگرانیهای اصلی در شرایط کنونی این است که ورود بازیگران جدید به جنگ یمن، این بحران را از سطح منطقهای فراتر ببرد. ترکیب ظرفیتهای نظامی عربستان، پاکستان و ترکیه از یک سو و توانمندیهای انصارا... از سوی دیگر، میتواند معادلهای ایجاد کند که پیامدهای آن تنها محدود به مرزهای یمن و عربستان نباشد.
افزون بر این، طرح مسئله در چارچوب اختلافات مذهبی نیز میتواند به تشدید شکافهای موجود در منطقه منجر شود. اگر بحران یمن از یک مناقشه سیاسی و ژئوپلیتیکی به یک تقابل مذهبی تبدیل شود، مدیریت آن بهمراتب دشوارتر خواهد شد و احتمال سرایت تنش به سایر کشورهای منطقه افزایش خواهد یافت.
در نهایت، اگر روند فعلی به سمت اعزام نیرو و عملیات نظامی مشترک پیش برود، احتمال تبدیل بحران یمن به یک بحران فرامنطقهای افزایش خواهد یافت؛ بحرانی که بابالمندب، امنیت انرژی، تجارت دریایی و حتی مناسبات میان کشورهای اسلامی را تحت تأثیر قرار خواهد داد. از این منظر، هرگونه محاسبه نظامی برای تغییر وضعیت یمن باید با در نظر گرفتن پیامدهای گستردهتر آن صورت گیرد؛ زیرا ورود به مرحله جدید جنگ، لزوماً به معنای امکان کنترل نتایج آن نخواهد بود.