در این خصوص «آرمان ملی» در گفتوگو با علی بیگدلی، کارشناس مسائل بینالملل به واکاوی مواضع ترامپ در خصوص مذاکره مستقیم و همچنین استفاده از اهرم جنگ پراداخته است که میخوانید.
*ارزیابی شما از وضعیت کنونی ایران و آمریکا و فضای حاکم بر آن با محوریت مذاکرات احتمالی چیست؟
به نظر من دو نکته اصلی در این زمینه وجود دارد. نخست اینکه سطح بیاعتمادی به یکدیگر نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته و دوم اینکه ابهاماتی در روابط دو طرف شکل گرفته که مانع نزدیک شدن طرفین بههم میشود. از سوی دیگر، باید توجه داشت که ترامپ در این روزها، در بسیاری از اظهارنظرهای خود با هواداران جمهوریخواه صحبت میکند و بخشی از این مواضع را باید در چارچوب مسائل داخلی و انتخاباتی آمریکا تحلیل کرد. نکته دیگر این است که بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا اساساً درگیر مسائل روزمره و اقتصادی خود است و علاقهای به ورود کشورشان به یک جنگ جدید ندارد؛ به گونهای که برای بسیاری از آمریکاییها، اگر جنگ موجب آسیب به وضعیت اقتصادی و معیشتی آنها شود، طبیعتاً مطلوب نخواهد بود. در مورد مسئله هستهای نیز به نظرم بخشی از صحبتهایی که مطرح میشود، مبنای استراتژیک و محکمی ندارد و نباید نسبت به همه این اظهارات واکنش هیجانی نشان داد. در عین حال، ما باید فضای دیپلماسی را حفظ کنیم و حتی با جدیت بیشتری آن را دنبال کنیم تا شرایط به نقطهای خطرناکتر نرسد.
*نقش تنگه هرمز را در شرایط کنونی چگونه ارزیابی میکنید؟
مسئله ایران بهنوعی با تنگه هرمز گره خورده است، اما به نظر من موقعیت گذشته را ندارد. وقتی گفته میشود که بخش قابل توجهی از صادرات نفت از این مسیر انجام میشود، روشن است که اگر این مسیر اهمیت نداشت، این حجم از صادرات و رفت و آمد هم صورت نمیگرفت. با این حال، ما در یک نقطه ابهام قرار گرفتهایم و به اعتقاد من ایران باید در چنین شرایطی دیپلماسی را مجدداً در پیش بگیرد. بخشی از مواضع ترامپ نیز با هدف تأثیرگذاری بر فضای انتخاباتی آمریکا و جلب آرای جمهوریخواهان مطرح میشود. البته با توجه به سطح نارضایتی موجود از عملکرد ترامپ و همچنین شرایط اقتصادی آمریکا، بعید میدانم همه این تلاشها الزاماً نتیجه مورد نظر او را داشته باشد.
*با توجه به این شرایط، احتمال وقوع درگیری جدید را چقدر میدانید؟
معتقدم جامعه آمریکا نیز تمایل چندانی به ورود به یک جنگ جدید ندارد. هزینههای جنگ برای آمریکا بسیار بالا است و لشکرکشیها و استقرار نیروهای نظامی در منطقه را میتوان در درجه نخست نمایش قدرت دانست. البته ممکن است من با خوشبینی به موضوع نگاه کنم، اما اگر ما نتوانیم از مسیر دیپلماسی و عقلانیت سیاسی به یک راهحل برسیم، احتمال وقوع جنگ وجود دارد. با این حال، تصور من این است که آمریکاییها نیز خواهان جنگ نیستند. سالها پیش پیشنهاد کرده بودم که مذاکرات در دو مرحله دنبال شود؛ در مرحله نخست درباره تنگه هرمز گفتوگو شود و در مرحله دوم، مسائل هستهای مورد مذاکره قرار گیرد. به نظرم، امروز مسئله تنگه هرمز در نگاه آمریکا دیگر مثل گذشته نیست. در حالی که ما همچنان بر این موضوع تأکید داریم که برخی مطالبات باید محقق شود و جنگ در همه جبههها پایان یابد و سپس درباره مسائل دیگر گفتوگو کنیم. همانطور که گفتم در یک نقطه ابهام قرار گرفتهایم و باید با استفاده از دیپلماسی از این شرایط عبور کنیم.
*ترامپ از یک سو از مذاکره مستقیم صحبت میکند و از سوی دیگر شاهد اعزام نیرو و ناو به منطقه هستیم. آیا این به معنای آن است که مذاکره عملاً زیر سایه تهدید نظامی قرار گرفته است؟
اگر ترامپ بتواند پیش از انتخابات به مذاکره برسد و حتی به نوعی توافق یا صلح دست پیدا کند، این موضوع به نفع او خواهد بود. هم قیمت انرژی میتواند کاهش پیدا کند، هم بخشی از انتظارات جامعه آمریکا برآورده میشود و هم ترامپ میتواند از این بحران با دست پُر خارج شود. از طرف دیگر، اعزام ناوها و نیروهای نظامی در درجه نخست یک نمایش قدرت است. کشورها معمولاً در دیپلماسی تلاش میکنند با دست پُر وارد مذاکره شوند و آمریکا نیز همین رویکرد را دنبال میکند؛ بنابراین در کنار تهدید نظامی و تلاش برای ایجاد فشار بر ایران، به نظر میرسد آمریکاییها عمیقاً دنبال این هستند که مسئله از طریق مذاکره حل شود. مذاکره مستقیم موضوع دیگری است که ایران آن را نمیپذیرد، اما اصل مذاکره برای آمریکا نیز منفعت دارد. آمریکاییها به دنبال آن هستند که این مشکل از طریق مذاکره حل شود. به همین دلیل معتقدم باید تلاش کنیم مذاکرات از سوی هر دو طرف با نرمش بیشتری دنبال شود تا از وقوع جنگ جلوگیری شود.