اینکه آمریکا و شخص ترامپ کدام پرونده را اواویت خود قرار داده و اساساً میانجیها چه اقدامی میتوانند در این راستا برای نزدیک شدن دیدگاه دو طرف انجام دهند، اهمیت بسزایی داشته و میتواند نقشه راه را ترسیم کند. برای واکاوی ابعاد این مسائل «آرمان ملی» با ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه گفتوگو کرده که در ادامه میخوانید.
*ارائه طرح اخیر از سوی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز به شرط رفع محاصره از سوی آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟
قبل از هر چیز باید توجه شود، اینکه جمهوری اسلامی ایران مایل به مذاکره است، اکنون تا حدودی روشنتر شده است. حضور آقای پزشکیان در نیویورک، نطق ایشان و تحولاتی که در یکی دو روز پس از آن در ملاقاتها و دیدارهایشان رخ داد، نشان داد که ایران آماده مذاکره است و این موضوع نیز تا حدودی روشنتر و صریحتر از سوی بالاترین مقام اجرایی کشور بیان شد. آقای پزشکیان، با وجود اینکه رئیسجمهور و مسئول اجرای سیاست خارجی کشور است، باید اقداماتی انجام دهد که در داخل کشور نیز قابل قبول باشد. بنابراین، مسأله برای آقای پزشکیان، دولت و نظام اجرایی کشور به این سادگی نیست که مثلاً یک طرح مشخصی ارائه شود و سپس منتظر بمانند که آمریکاییها آنرا بپذیرند یا رد کنند. مهم این است که چنین طرحی در داخل کشور نیز باید قابل قبول باشد. باید دید اگر رئیسجمهور با چنین طرحی به تهران بازگردد، با چه واکنشهایی مواجه خواهد شد. به عبارت دیگر، آیا طرح ارائه شده در داخل کشور امکان ادامه پیدا کردن دارد یا از همان ابتدا با مخالفتهای داخلی مواجه میشود.
*این موضوع به تفاهم ۱۴ مادهای هم مربوط میشود؟
بله و من بعید میدانم جمهوری اسلامی ایران در تاریخ مناسبات خود با آمریکا توانسته باشد امتیازی بیشتر از آنچه در یادداشت تفاهم ۱۴مادهای به دست آمد (آنهم از دولت ترامپ) دریافت کرده باشد. بنابراین، مسأله فقط این نیست که آیا طرح ایران از نظر آمریکاییها و آقای ترامپ قابل قبول است یا نه. آنها به داخل ایران نیز نگاه میکنند و میبینند آیا این طرح در داخل کشور قابل پذیرش است یا خیر.
*آیا تکرار تجربه مذاکره غیرمستقیم در این مقطع راهگشا است؟
واقعیت این است که ما از جنگ ۱۲روزه و حتی پیش از آن، تجربه مذاکره غیرمستقیم با آمریکا را داریم. قطر، عمان و در نهایت پاکستان میانجی شدند. کار به جایی رسید که با میانجیگری آنها، یادداشت تفاهم نیز بهصورت مجازی با آمریکا امضا کردیم، اما این روند به نتیجه نرسید.
*چرا؟
به این دلیل که مسائل میان ایران و آمریکا از طریق میانجی قابل حل نیست و با این روش نمیتوان به راهحل نهایی رسید. هر یک از این میانجیها نیز منافع و ملاحظات خاص خود را دارند. برای مثال، قطر را در نظر بگیرید. ایران و قطر در موضوع گاز خلیج فارس رقیب یکدیگرند. آیا میتوان انتظار داشت قطر بهراحتی از منافع خود بگذرد تا ایران و آمریکا به توافق برسند و ایران بهعنوان یکی از مدعیان منابع مشترک گازی منطقه، سهم بیشتری به دست آورد؟ آیا قطر به همین راحتی حاضر است برای مصالحه ایران و آمریکا از منافع خودش چشمپوشی کند؟ پاسخ کاملاً مشخص است! عمان نیز منافع و ملاحظات خاص خود را دارد. درباره پاکستان هم همین مسأله مطرح است. پاکستان با عربستان پیمانهای دفاعی، چه بهصورت دوجانبه و چه در قالب همکاریهای سهجانبه با ترکیه، امضا کرده است. کشوری که با عربستان، بهعنوان یکی از رقبای منطقهای ایران، همکاری و همپیمانی دارد، چگونه میتواند میانجی کاملاً بیطرفی میان ایران و آمریکا باشد و منافع ایران را از آمریکاییها بگیرد؟ ممکن است گفته شود که با وجود این ملاحظات، باز هم چنین کاری امکانپذیر است. فرض کنیم ممکن است؛ اما سؤال این است که پس چرا در عمل چنین نتیجهای حاصل نشد؟ بنابراین، جمعبندی میانجیگریها این است که ایران و آمریکا به تفاهم نرسیدند. آمریکاییها معتقدند اگر قرار است مذاکرات با ایران دستاوردی داشته باشد، این دستاورد باید مستقیماً میان ایران و آمریکا حاصل شود و واشنگتن طرف اصلی مذاکره باشد؛ بنابراین طبیعی است که تمایلی نداشته باشند دستاورد مذاکرات را با یک میانجی تقسیم کنند؛ حتی اگر آن میانجی کشوری مانند پاکستان باشد. اصل موضوع این است که ابتدا باید روش مذاکره با آمریکا برای ما روشن شود. اگر همچنان تأکید داشته باشیم که از طریق میانجی، نامهنگاری و واسطهگری پیش برویم، بعید است نتیجه مطلوبی به دست آوریم.
*آیا در شرایط فعلی محور اصلی اختلاف ایران و آمریکا، تنگههرمز است؟
خیر؛ اختلاف فعلی بر سر مساله هستهای است. یکی از موضوعاتی که تصور میشود میان ایران و آمریکا محل اختلاف باشد، مسأله تنگه هرمز است. تصور ما این است که تنگههرمز را بهعنوان یک اهرم قدرت در اختیار داریم که از این نظر نیز درست است و ایران میتواند تنگه را ببندد یا باز کند. اینکه باز یا بسته بودن تنگه در هر شرایطی کدامیک بیشتر به نفع منافع ماست، بحث دیگری است، اما در هر صورت، این اهرم در اختیار ماست. با این حال قطعی و مسلم بدانید که موضوع اصلی اختلاف ایران و آمریکا، تنگه هرمز نخواهد بود، بلکه موضوع اصلی، مسئله هستهای ایران است. آمریکا همچنان، به دلیل امنیت اسرائیل در منطقه، مسئله هستهای را موضوع اصلی خود در رابطه با ایران میداند. یعنی تا زمانی که ایران مسئله هستهای را با آمریکاییها حل نکرده باشد و آنها متقاعد نشده باشند که ایران به سمت ساخت بمب هستهای نخواهد رفت، سایر موضوعات برای آنها مسائل فرعی خواهد بود و در درجه دوم اهمیت قرار میگیرند. بنده به صراحت عرض میکنم که حتی اگر مسئله تنگه هرمز میان ایران و آمریکا حل شود، تنگه باز شود، رفتوآمدها برقرار شود و محاصره نیز برداشته شود، آمریکاییها مسأله هستهای را رها نخواهند کرد.