این در حالی است که ایران در آستانهای قرار دارد که یک سوی آن کاهش تنش و سوی دیگر افزایش تنش و مقابله به هرگونه تجاوز است. به عبارت دیگر تیمهای مذاکره کننده کشورمان باید به تمام حالتهای ممکن بیندیشند و هزینه و فایده هر تصمیم را به دقت بررسی کنند. اخیرا جامعه اسلامی مدیران بیانیهای داده و در آن به خروج از NPT توصیه کرده است. در این بیانیه آمده است: «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بر موازنه بنیادین ذیل استوار بود: عدم گسترش سلاح هستهای در برابر حق استفاده صلحآمیز و حفاظت از اعضا در برابر تجاوز. امروز پس از سالها همکاری بیسابقه و شفافیت کمنظیر ایران، این موازنه فروپاشیده و این معاهده نه امنیتی برای ملّت بزرگ ایران فراهم کرده و نه مانع فشار شده است؛ بلکه زمینهساز جاسوسی و مشروعیتسازی برای تجاوز گردیده است؛ بنابراین جامعه اسلامی مدیران ضرورت خروج ایران از این معاهده را اعلام میدارد». روشن است که هر جریان سیاسی میتواند نسبت به هر موضوعی ابراز نظر کند و دیدگاه خود را به افکار عمومی ارائه دهد. جامعه اسلامی مدیران هم از این قاعده مستثنی نیست، اما اگر این جامعه برای خود شأنیت اثرگذاری درنظر میگیرد باید به یک پرسش مهم پاسخ دهد.
ضرورت راهبردی؟
این را دیگر همه میدانیم که سیاست خارجی در اتاقهای مذاکره و پشت درهای بسته شکل نمیگیرد، گاهی آنچه در داخل کشور گفته میشود، مستقیماً بر میز مذاکره اثر میگذارد. به همین دلیل، بیانیه اخیر جامعه اسلامی مدیران درباره ضرورت خروج ایران از معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای، تنها یک موضعگیری سیاسی داخلی نیست و میتواند این پرسش را مطرح کند که آیا تندتر شدن مواضع داخلی، دست مذاکرهکننده ایرانی را در خارج از کشور بازتر میکند یا برعکس، آن را محدودتر خواهد کرد؟ جامعه اسلامی مدیران در بیانیه خود خروج ایران از NPT را ضرورت راهبردی دانسته و از دولت، مجلس و شورای عالی امنیت ملی خواسته است فرآیند قانونی خروج را در دستور کار قرار دهند. استدلال این تشکل آن است که عضویت ایران در NPT و همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، به جای تأمین امنیت کشور، در مواردی به ابزار فشار علیه ایران تبدیل شده است.
یک تفاوت مهم
خروج از NPT در متن معاهده پیشبینی شده و ماده ۱۰ این معاهده به هر کشور عضو اجازه میدهد در صورت وقوع رویدادهای فوقالعادهای که منافع عالی آن را به خطر انداخته باشد، با اعلام قبلی سهماهه و ارائه دلایل، از معاهده خارج شود. بنابراین، بحث بر سر وجود یا نبود چنین گزینهای نیست. بحث بر سر این است که چه زمانی و با چه ادبیاتی باید این گزینه را روی میز گذاشت. از سوی دیگر جامعه اسلامی مدیران باید توجه داشته باشد که از همان دوران برجام عدهای از فعالان سیاسی مخالفت آن بودند و آن را بیاثر میدانستند. صرف نظر از اینکه آیا برجام بیفایده بود یا نه، شائبهای وجود دارد که برخی جریانهای سیاسی واقعیت را قلب شده در رسانههای خود منعکس میکردند، مانند ماجرای بتنریزی در نیروگاه اراک. یعنی مخالفت با پیمانی مانند برجام به ابزار سیاسی سنگینی بدل شد که تا خروج از NPT امتداد داشت. اما در دیپلماسی، داشتن یک گزینه با اعلام عمومی و تبدیل کردن آن به مطالبه سیاسی تفاوت دارد. مذاکرهکننده ممکن است بخواهد خروج از NPT را به عنوان یکی از گزینههای نهایی در اختیار داشته باشد تا در صورت شکست سایر مسیرها، از آن استفاده کند، اما اگر این گزینه از پیش به مطالبهای عمومی و پررنگ تبدیل شود، طرف مقابل نیز میتواند محاسبات خود را بر اساس آن تنظیم کند. از این نظر پیشنهاد جامعه اسلامی مدیران را نابهنگام میتوان دانست.
موضوعی بس سترگ!
کسانی که در ایران زندگی میکنند، بخصوص فعالان سیاسی به خوبی میدانند تصمیمهای کلان در چه ساحتی گرفته میشود و تقریبا با فرآیند رسیدن به تصمیم آشنا شدهاند، اما این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که طرفهای خارجی به دلیل عدم آشنایی به فرایند تصمیمگیری در ایران، اظهارات جریانهای سیاسی داخل ایران را بخشی از فضای تصمیمگیری کشور تلقی کنند. ممکن است مذاکرهکننده ایرانی در میز مذاکره بگوید هنوز تصمیمی برای خروج گرفته نشده است، اما طرف مقابل همزمان بیانیههایی را ببیند که خروج را ضرورت راهبردی میدانند. جریانهایی مانند جامعه اسلامی مدیران باید پاسخ دهند که در این صورت نتیجه چه خواهد بود؟ دستکم این احتمال وجود دارد که فضای مذاکرات از مسئله اصلی، یعنی رسیدن به یک توافق یا ترتیبات قابل قبول، به مسئله مهار پیامدهای احتمالی خروج ایران منتقل شود. البته روشن است که این به معنای آن نیست که جریانهای سیاسی داخلی نباید درباره NPT اظهارنظر کنند. اتفاقاً در یک نظام سیاسی، بحث درباره مهمترین مسائل امنیت ملی طبیعی است. مسأله این است که آیا هر موضع داخلی الزاماً به تقویت موضع رسمی کشور در خارج کمک میکند؟ ممکن است طرفداران خروج استدلال کنند که تهدید به خروج، هزینه فشار بر ایران را افزایش میدهد و طرف مقابل را به تجدیدنظر وادار میکند. این استدلال قابل طرح است. اما سوی دیگر ماجرا نیز باید دیده شود. خروج از NPT میتواند موضوع ایران را بیش از گذشته در چارچوب نگرانیهای مربوط به عدم اشاعه هستهای قرار دهد و دامنه بحث را از اختلاف ایران و غرب درباره تحریمها و حقوق هستهای، به مسألهای گستردهتر درباره رژیم عدم اشاعه بکشاند. آیا جریانهایی مانند جامعه اسلامی مدیران به این موضوع توجه دارند؟ باید تاکید کرد که از این زاویه پرسش اصلی این نیست که خروج از NPT خوب است یا بد، کاملا بدیهی است که چنین قضاوتی نیازمند بررسی مجموعهای از ملاحظات امنیتی، حقوقی و سیاسی است و کاری است سترگ! پرسش دقیقتر این است که آیا اعلام زودهنگام و پررنگ چنین گزینهای، قدرت چانهزنی ایران را افزایش میدهد یا بخشی از قدرت مانور آن را مصرف میکند؟ احتمالا جریانات سیاسی میدانند که در مذاکرات، مذاکرهکننده زمانی قدرت بیشتری دارد که بتواند چند گزینه متفاوت را روی میز نگه دارد و زمان انتخاب میان آنها را خودش تعیین کند. اگر یکی از گزینهها پیشاپیش به مطالبه قطعی تبدیل شود، بخشی از انعطاف از میان میرود. این قاعده درباره همه طرفهای مذاکره صادق است و منحصر به ایران نیست. از سوی دیگر باید تاکید کرد که اختلاف دیدگاه میان تشکلهای سیاسی و دولت نکوهیده و منفی نیست. دولت میتواند موضع خود را داشته باشد و گروههای سیاسی نیز دیدگاه متفاوتی ارائه کنند، اما هنگامی که موضوع مورد بحث مستقیماً با پرونده هستهای، تحریمها، آژانس و شورای امنیت ارتباط دارد، فاصله میان موضع سیاسی داخلی و پیام خارجی بسیار کمتر میشود و این دقیقا همانجایی است که تشکل باسابقهای مانند جامعه اسلامی مدیران باید به آن توجه کافی داشته باشد.