دقیقتر که نگاه کردم، متوجه شدم که باغچه کنار پیادهرو پر است از مدفوع سگ. زمانی که به کسی اعتراض کرده بودم که نباید نسبت به دفع سگ بیتفاوت باشد، گفته بود که ادرار و مدفوع سگ مثل کود برای باغچه مفید است. باید تاکید کرد که مدفوع و ادرار سگ برای باغچه ضرر دارد و به گیاهان ضربه میزند. از آن گذشته مساله رعایت الزامات زندگی در شهر است. در بسیاری از شهرهای جهان تابلوهای هشدار دهنده نصب شده که اگر چنین اتفاقی افتاد، صاحب سگ باید مدفوع را از روی زمین پاک کند و به همراه نداشتن کیسه یا وسیله جمع کردن مدفوع هم عذر قابل قبولی نیست. بدیهی است که آن تابلوها برای آموزش نیستند و میتوان گفت بخشی از نظام هنجارسازی شهری هستند. آن تابلوها عملا به شهروند یادآوری میکند که «این یک مسئله شخصی بین تو و حیوان خانگیات نیست؛ وقتی وارد فضای عمومی شدی، مسئولیت رفتار سگ هم با توست». کسانی که فضولات سگ را رها میکنند در واقع تصور میکنند که کسی آنها را نمیبیند یا به آنها توجه ندارد و یا چیزی به آنها گفته نمیشود. منظور این است که معدود موارد ممکن است تصور صاحب سگ این باشد که مدفوع سگ برای باغچه مفید است، برای همین آن را رها میکند. تقریبا همه کسانی که حیوان خانگی دارند میدانند که چنین نیست. تابلوهای هشدار دهنده مانند «اینجا زباله نریزید» بهطور نمادین یادآوری میکند که فضای عمومی بدون صاحب نیست و صاحب آن همه شهروندان هستند.
تصویر شهر
چند دقیقه در بعضی خیابانهای شهر قدم زدن، تصویر نگران کنندهای در ذهن ایجاد میکند. تصویری که فاش کننده رابطه ما به عنوان شهروند با شهر است. بطریای که از پنجره خودرو به خیابان پرتاب میشود، تهسیگاری که روی پیادهرو رها میشود، کیسه زبالهای که به جای قرار گرفتن داخل سطل، کنار آن گذاشته میشود و در نهایت صاحب سگی که حیوانش را برای دفع بیرون آورده، اما یک کیسه پلاستیکی برای جمعآوری فضولات نیاورده است. هرکدام از این رفتارها را میتوان یک تخلف یا بیملاحظگی کوچک دانست و از کنار آن گذشت. اما وقتی تعدادشان زیاد میشود، دیگر با مجموعهای از رفتارهای پراکنده روبهرو نیستیم بلکه با یک ذهنیت مشترک مواجهیم. ذهنیتی که میگوید: خیابان مال من نیست؛ پس مسئولیتش هم با من نیست و این یکی از ریشههای پنهان بسیاری از مشکلات زندگی شهری میتواند باشد. ما خانهمان را تمیز نگه میداریم، چون خانه را متعلق به خودمان میدانیم. خودرویمان را تمیز میکنیم، چون آن را مال خودمان میدانیم. اما به محض اینکه پایمان را از خانه یا خودرو بیرون میگذاریم، گاهی مسئولیتمان نیز کوچکتر میشود؛ گویی وارد سرزمینی شدهایم که صاحب ندارد و هر چیزی را میتوان در آن رها کرد. اما خیابان بیصاحب نیست؛ خیابان، ملک مشاع شهروندان است. آن بطری که از خودرو به بیرون پرتاب میشود ناپدید نمیشود، فقط هزینه جمعآوری آن به دیگری منتقل میشود. اگر صاحب سگ فضولات حیوانش را رها کند، مسئولیت از بین نمیرود، فقط شهروند دیگری باید با آلودگی حاصل از آن مواجه شود. اگر باغچه حاشیه پیادهرو به محل دفع مکرر سگها تبدیل شود، هزینه آن را نه فقط گیاه و خاک، بلکه شهرداری و در نهایت همه شهروندان میپردازند.
انتقال نامرئی مسئولیت
کسی که زباله را از پنجره خودرو بیرون میاندازد، شاید با خود بگوید که «یک بطری که چیزی نیست»، صاحب سگی که مدفوع حیوانش را جمع نمیکند، شاید فکر کند که «بالاخره سگ باید جایی دفع کند»، هر دو جمله ممکن است در نگاه اول ساده و حتی منطقی به نظر برسند، اما یک بخش مهم را حذف میکنند. اتفاقا بخشی که حذف شده، در صورتی که به آن اندیشیده شود، عمق ماجرا را نشان میدهد. بخش نادیده و حذف شده این است که «اگر هرکس همین کار را بکند چه؟» یک بطری، یک تهسیگار یا یک تکه زباله به تنهایی شهر را کثیف نمیکند، اما شهر با رفتار تکتک شهروندان ساخته میشود. آنچه در مقیاس فردی ناچیز به نظر میرسد، در مقیاس جمعی میتواند به یک مشکل وحشتناک تبدیل شود. آنچه که شهرک اکباتان را دیدنی و چشمنواز کرده، فضای سبز آن است. شمشادها در حاشیه خیابانها، جلوه زیبایی به محله داده است. در بخش مرکزی این محله، ناگهان بخشهایی از یک ردیف شمشاد زرد شد. خوشبختانه خیلی زود متوجه مشکل شدند و با جمع آوری انبوهی مدفوع سگ و گذاشتن مانع برای جلوگیری از نزدیک شدن سگها به درختها و پایه شمشادها برای ادرار، شمشاد به وضعیت قبل برگشت. یکی از ساکنان مشرف به این نقطه میگفت: من از پنجره اتاقم میبینم که عدهای اجازه میدهند حیوان خانگیشان در این باغچه مدفوع و ادرار کند. حیوان زبانبسته از محیط خانه بیرون میآید، هیجان زده است و دوست دارد هر جایی را که میتواند علامت بگذارد. اما واقعا ادرار سگ برای گیاهان مضر است. وقتی یک باغچه کوچک هر روز محل عبور و دفع دهها سگ باشد، لطمه خوردن گیان تقریبا قطعی است. تکرار ادرار بار نیتروژن و نمک را در نقاط محدود خاک افزایش میدهد و به گیاه آسیب خواهد زد. در مورد مدفوع تجمع مکرر، علاوه بر بار آلی و... مسئله آلودگی و عوامل بیماریزا هم مطرح است. باید میان داشتن حیوان خانگی و مسئولیت داشتن حیوان خانگی در فضای عمومی تفاوت گذاشت. کسی که حیوان خانگی خود را برای گردش بیرون میآورد، همانطور که شهروند باید در شهر رفت و آمد کند، عموم شهروندان دیگر هم حق دارند از فضای سبز و پیادهروهای تمیز بهرهمند شوند. صاحب حیوان خانگی نمیتواند بگوید، چون حیوانش را دوست دارد، دیگران باید هزینه این علاقه را بپردازند. همانطور که یک راننده نمیتواند بگوید، چون داخل خودرو جایی برای زباله ندارد، خیابان میتواند محل تخلیه زبالههایم باشد. یعنی دوست داشتن حیوانات، مجوز آلوده کردن شهر نیست، همانطور که داشتن خودرو مجوز ریختن زباله در خیابان نیست. نکتهای که باید با دقت مورد توجه قرار بگیرد این است که رفتار نادرست، رفتار نادرست بعدی را آسانتر میکند. وقتی خیابانی پر از زباله است، انداختن یک زباله دیگر برای دیگری آسانتر میشود. وقتی باغچهای پر از فضولات سگ است، صاحب سگ بعدی هم به احتمال زیاد آنجا را محل طبیعی دفع حیوان خود تصور میکند و بیملاحظگی فردی به یک عادت اجتماعی تبدیل میشود. اینجا دیگر نمیتوان همهچیز را بر دوش شهرداری گذاشت. شهرداری باید سطل کافی نصب کند، فضای سبز را به شکل مناسبی طراحی کند، نظافت را جدی بگیرد، امکانات لازم را تامین و قواعد روشن ایجاد و در موارد لازم قانون را اجرا کند، اما نمیتوان شهری را تمیز نگه داشت که بخشی از شهروندانش دائماً آلودگی تولید و مسئولیت آن را به دیگری واگذار میکنند.