آمریکا که برای به زانو درآوردن کشور در اولین روز جنگ دست به جنایت هولناکی زده بود، خیلی زود متوجه شد که در محاسباتش تا چه اندازه به خطا رفته است. حالا دیگر تحلیلگران ابایی ندارند که بگویند دونالد ترامپ چگونه بازیچه بنیامین نتانیاهو شد و دستور حمله به ایران را صادر کرد. هرچند در ترغیب ترامپ به آغاز جنگ به احتمال زیاد پرونده اپستین نقش پررنگی داشته است. به هر حال آمریکا وقتی متوجه شد که نمیتواند از مسیر نظامی بر ایران چیره شود، به برنامه پیشین و آزموده خود برگشت؛ فشار اقتصادی. ترامپ برای اجرای دوباره این سیاست، وزیر خزانهداری را فرمانده این نبرد اقتصادی معرفی کرده است. در سوی دیگر ایران، از همان زمانی که آمریکا تحریمهای همهجانبه را در دستور کار قرار داد، باوجود برخی حرفها مبنی بر کاغذپاره بودن تحریمها، مسیر خود را یافت و توانست به شبکهای پیچیده و درهم تنیده برای دور زدن تحریمها پیدا کند. هرچند این مسیر هزینهها را در مواردی بالا برده، اما نشان داده است که آمریکاییها در میدان واقعیت نمیتوانند به آنچه که در ذهن دارند دست یابند.
پیچیدگی عمیق
از این زاویه در منازعه ایران و آمریکا، شاید یکی از مهمترین میدانهای نبرد آینده جایی باشد که کمتر از موشک و نفتکش دیده میشود؛ مسیر انتقال پول. تحریمهای اقتصادی آمریکا سالهاست با هدف محدود کردن درآمدهای ایران بهویژه درآمد نفتی اعمال میشود، اما تجربه نشان داده که تحریم یک بانک، شرکت یا حتی یک کشور لزوماً به معنای متوقف شدن جریان پول نیست. پول راه خود را پیدا میکند، از بانکهای کوچکتر، شرکتهای واسطه، صرافیها، ارزهای محلی و شبکههای غیررسمی عبور میکند و گاه از مسیرهایی به نظام مالی جهانی بازمیگردد که شناسایی آنها برای واشنگتن اگر نگوییم ممکن نیست، بسیار دشوار است. گزارش والاستریت ژورنال درباره عبور میلیاردها دلار مرتبط با ایران از شبکه بانکهای آمریکایی، دقیقاً همین واقعیت را برجسته میکند. بر اساس این گزارش، شبکههای بانکی و واسطهای پیچیده به ایران اجازه دادهاند بخشی از جریان مالی خود را، با وجود تحریمهای گسترده، از طریق بانکهای خارجی و نظام بانکداری کارگزاری عبور دهد. آمریکا اکنون تلاش میکند این مسیرها را یکی پس از دیگری شناسایی و مسدود کند. اما اینجا یک نکته اساسی وجود دارد که ایران به تجربه دریافته است که برای دور زدن تحریمها فقط دنبال یک راه جایگزین نباشد بلکه نگاهش به مجموعهای از راهها باشد تا بتواند به شکل همزمان بهکار گیرد. هرچند صحبتهای مقامات آمریکایی همچنان در اطراف منازعه نظامی میچرخد، اما موضوع جلوگیری از داد و ستد ایران به مهمترین مساله آمریکاییها بدل شده است. اخیرا جی. دی ونس مدعی شده که جمهوری آذربایجان، ترکیه و کشورهای حوزه خلیج فارس در واکنش به هدف قرار گرفتن کشتیهای تجاری، به آمریکا کمک میکنند. ونس همچنین مدعی شد: بسیاری از کشورها درباره این موضوع بهصورت علنی صحبت نمیکنند، اما در پشت پرده اقداماتی انجام میدهند که به ما کمک میکند ایران را به دلیل حمله به کشتیهای تجاری، مجازات کنیم. اظهارات ونس با واکنش سفیر ایران در جمهوری آذربایجان مواجه شد. مجتبی دمیرچیلو درباره کمک برخی کشورها از جمله آذربایجان به آمریکا در اقدام علیه ایران، اظهارات معاون رئیس جمهور آمریکا را نشان از نقشهها و تلاشهای موذیانه رژیم متجاوز و طماع آمریکا و همچنین صهیونیستهای اشغالگر برای ایجاد تنش در قفقاز جنوبی و منطقه دریای خزر دانست و گفت: بدون شک کشورهای منطقه اجازه چنین شیطنتی را نخواهند داد و این نشان از هوشیاری و دوراندیشی آنهاست.
حلقههای شبکه پنهان
چندی پیش در خبرها آمد که آمریکا درصدد تحریم یکی دو بانکی است که با ایران همکاری کردهاند. با فرض اینکه آمریکاییها بتوانند چنین بانکهایی را در گوشه و کنار جهان پیدا کنند، باز هم نخواهند توانست که مسیر پیچیده دور زدن تحریمها را مسدود کنند. یکی از مهمترین این راهها شبکهای است که در ادبیات آمریکایی از آن با عنوان بانکداری سایه یاد میشود. شرکتهای پوششی، صرافیها، حسابهای خارجی و بانکهای کوچک در کشورهای مختلف، حلقههای این شبکه را تشکیل میدهند. کمیسیون بررسی روابط اقتصادی و امنیتی آمریکا و چین نیز در گزارشهای خود توضیح داده که بخش مهمی از درآمدهای نفتی ایران ابتدا به یوآن دریافت میشود و سپس از طریق شبکهای از شرکتهای واسطه و حسابهای خارجی، به ارزها و داراییهای قابل استفادهتر تبدیل میشود. این ساختار البته به معنای آن نیست که ایران تحریمها را بهطور کامل خنثی کرده است. اتفاقاً هزینه این مسیرها برای ایران بالاست. هرچه تعداد واسطهها بیشتر شود، هزینه انتقال پول، ریسک مصادره و احتمال شناسایی نیز افزایش پیدا میکند؛ بنابراین آنچه ایران ساخته، جایگزین نظام بانکی عادی نیست؛ بلکه شبکهای برای زنده نگه داشتن حداقلی از گردش مالی در شرایط فشار حداکثری است.
نفتکشها؛ حلقه واسط
با توجه به آگاهی آمریکا از قابلیتهای ایران برای عبور از محاصره اقتصادی، حالا میتوان حمله به نفتکشها را از زاویهای دیگر دید و اگر بخواهیم حمله به نفتکشها را در چارچوب راهبرد اقتصادی آمریکا تحلیل کنیم، نباید آن را صرفاً یک اقدام نظامی یا واکنش به حملات متقابل در خلیج فارس دانست. نفتکشها در این منازعه اهمیت دیگری نیز دارند. آنها حلقه واسط میان نفت ایران و درآمد ارزی ایران هستند؛ بنابراین هدف قرار دادن آنها میتواند بخشی از همان سیاستی باشد که در حوزه مالی، انتقال پول و دسترسی ایران به منابع ارزی را هدف گرفته است. اما چنان که گفته شد تجربه نشان داده که این مسیر قابل بستن نیست. ایران و طرفهای تجاریاش شبکههایی ایجاد کردهاند تا بتوانند بیرون از رصد آمریکاییها کار خود را انجام دهند. در همین ارتباط بود که آمریکا یکی از بانکهای ترکیه را به تسهیل انتقال درآمد نفتی ایران از چین و تبدیل آن به پول نقد و طلا متهم و تحریم کرد. در عین حال ایران نسبت به این شرایط آگاهی کافی دارد و این آگاهی به شکل ترکیب جنگ اقتصادی در سخن مسئولان نمود پیدا میکند و محمدباقر قالیباف به عنوان مسئول تیم مذاکره کننده دراین باره سخن گفته است. قالیباف گفته است: در شرایطی که دشمن همه ظرفیت خود را برای فشار بر ملت ایران به میدان آورده است، با تلاش همهجانبه ارکان کشور و ایستادگی بینظیر مردم به فضل الهی پوزه دشمن را در میدان جنگ اقتصادی نیز همچون میدان مبارزه نظامی و میدان مبارزه دیپلماسی به خاک خواهیم مالید. در این میان، چین جایگاه ویژهای دارد. بخش عمده نفت ایران که همچنان به بازار خارجی راه پیدا میکند، به چین میرود و بخش قابل توجهی از پرداختها نیز به یوآن انجام میشود. برخی بانکهای متوسط چینی که ارتباط محدودتری با نظام مالی دلاری دارند، میتوانند نقش مهمی در این فرآیند ایفا کنند. گزارش کارنگی نیز تأکید میکند که چین طی سالهای اخیر کانالهای پرداخت یوآنی خود را در کشورهای صادرکننده انرژی توسعه داده و ایران یکی از نمونههای مهم استفاده از این ظرفیت است. این اقدامات نشان میدهد که میدان نبرد اقتصادی در حال تغییر است. آمریکا دیگر صرفاً به دنبال تحریم فروشنده نفت یا بانک ایرانی نیست، بلکه میخواهد کل زنجیره انتقال ارزش را هدف قرار دهد: فروش نفت، حملونقل، بیمه، بانک، صرافی، شرکت واسطه و در نهایت تبدیل درآمد به ارزی که ایران بتواند با آن کالا و خدمات خریداری کند. به همین دلیل، اعلام واشنگتن درباره افزایش تحریمهای ثانویه اهمیت زیادی دارد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفته است که واشنگتن قصد دارد فشار بر مؤسسات مالی مرتبط با ایران را افزایش دهد و حتی بانکهایی را که به فعالیتهای مالی ایران کمک میکنند، از دسترسی به نظام دلاری محروم کند. با این حال جهان حالا بسیار پیچیدهتر از زمانی است که آمریکاییها میتوانستند همه نقشههای خود را عملی کنند.
ضعف در آمریکا
ناتوانی ترامپ در اجرای برنامههای خود موجب تضعیف روحیه طیف وسیعی از آمریکاییها خواهد شد. اگر چه ترامپ تصور میکند که میتواند با محاصره اقتصادی به اهداف خود برسد، اما بعضی چهرههای قدیمی در سیاست آمریکا نگاه دیگری دارند و در نگاه آنها بدبینی موج میزند. وزیر دفاع اسبق آمریکا، هشدار داد که جنگ دونالد ترامپ با ایران احتمالا شش ماه دیگر ادامه خواهد داشت، زیرا رئیسجمهور آمریکا برای یافتن راه خروج از این درگیری جنجالی تلاش میکند. لئون پانتا که از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۳ به عنوان وزیر دفاع خدمت کرده است، گفت: اعضای ارتش ایالات متحده در زمانی به جنگ میروند که آشفتگی عظیمی در پنتاگون و ساختار فرماندهی وجود دارد و این واقعا این حس را ایجاد میکند که هیچکس مسئول نیست و من فکر میکنم که چه ایران باشد و چه دشمنان ما، اکنون به ایالات متحده نگاه میکنند و در توانایی ما برای اجرای واقعی توانایی نظامیمان در دفاع از کشورمان، ضعف میبینند. در مجموع میتوان گفت آینده فشار اقتصادی آمریکا علیه ایران تا حد زیادی به یک رقابت میان دو شبکه بستگی خواهد داشت؛ شبکهای که واشنگتن میخواهد آن را کنترل و قطع کند و شبکهای که تهران تلاش میکند دائماً بازسازی و جابهجا کند و شاید مهمترین سؤال آینده همین باشد که آیا آمریکا میتواند مسیرهای پول را یکی پس از دیگری ببندد، پیش از آنکه ایران و شرکای تجاریاش مسیرهای جایگزین را به اندازهای توسعه دهند که تحریم دیگر نتواند اقتصاد ایران را از جهان جدا کند؟ پاسخ این سؤال، احتمالاً به اندازه تحولات نظامی در هرمز، سرنوشت مرحله بعدی رویارویی ایران و آمریکا را تعیین خواهد کرد.