این گزارش از این جهت اهمیت داشت که امتحانات نهایی، نوعی سنجش سراسری عملکرد دانشآموزان متوسطه دوم محسوب میشده است. چندی پیش سیدمصطفی آذرکیش معاون آموزش متوسطه از تدوین دستورالعمل برنامه «تقویت و جبران» برای جبران زمان از دست رفته آموزش و ارتقای بنیه علمی دانشآموزان خبر داد و گفته بود که این برنامه با محوریت پایگاههای جبرانی تابستانی تدوین شده و بهزودی برای اجرا به استانها ابلاغ خواهد شد. آذرکیش این حرف را در تیرماه گفته بود. در توضیحات آذرکیش فقط از کلاس جبرانی صحبت نشده بلکه شناسایی دقیق نیازهای آموزشی، مداخلات هدفمند و استفاده از دادههای آموزشی هم به عنوان ضرورت جبران شکاف یادگیری مطرح شده است، اما آنچه در رسانهها منتشر شده، عمدتاً گزارش ابلاغ و اجرای طرح است، نه ارزیابی نتیجه آن. یعنی با اینکه به روزهای آخر تابستان نزدیک شدهایم هنوز هیچ خبری درباره نتایج این طرح منتشر نشده است.
غلطهای املایی وحشتناک
این احتمال وجود دارد که کسانی بگویند که گذشت دو ماه از طرح مذکور به معنای رسیدن به نتیجه نیست. با این حال لازم است به این نکته توجه کنیم که افت کیفیت آموزشی و کاهش معدل دانشآموزان را نمیتوان با بخشنامه و توصیه به مدارس متوقف کرد و اگر آمارهای منتشرشده از افت یادگیری دانشآموزان تصویر درستی از وضعیت موجود ارائه میکنند، آموزش و پرورش برای جلوگیری از عمیقتر شدن این بحران به اقداماتی نیاز دارد که اثر آنها نه در یک دهه آینده، بلکه از همین سال تحصیلی قابل مشاهده باشد... یعنی خیلی سریع. گفته میشود که در مشکلاتی که به شکل انفجاری تاثیرگذار میشوند باید راهکارهایی انفجاری و سریع پیدا کرد. حالا که افت تحصیلی دانشآموزان برای بسیاری از خانوادهها به مشکل فوری تبدیل شده باید راهی یافت که به همان خانوادهها در کوتاهترین زمان ممکن آرامش بدهد. این حرف به معنای آن نیست که آموزش و پرورش هیچ برنامهای ندارد. طرحهایی مانند «حامی» در دوره ابتدایی و برنامههای «تقویت و جبران» در دوره متوسطه با هدف شناسایی و جبران ضعفهای آموزشی اجرا شدهاند. مسئله مهمتر این است که آیا این برنامهها میتوانند در قالب یک نظام واحد ملی برای جلوگیری از انباشته شدن افت یادگیری عمل کنند یا همچنان مجموعهای از طرحهای جدا از یکدیگر باقی خواهند ماند. پاسخ به این پرسش اهمیت زیادی دارد، زیرا مشکل اصلی دانشآموزی که امروز در ریاضی یا خواندن عقب افتاده، لزوماً کمبود یک کلاس تقویتی دیگر نیست. مشکل زمانی جدی میشود که این عقبماندگی شناسایی نشود، مداخله متناسب با آن انجام نشود و دانشآموز بدون جبران شکاف آموزشی به پایه بعدی برود... از آنجا به مرحله بعد برود و در نهایت وارد جامعه شود و مسئولیت قبول کند در حالی که در پایه دچار مشکل است. همه ما غلطهای وحشتناک املایی را در مواردی دیدهایم که فقط موجب حیرت شده که چرا کسی در چنان موقعیتی باید چنین غلط املایی وحشتناکی داشته باشد؟ حالا هم که فضای مجازی به هر کاربر این فضا اعتماد به نفسی میدهد که در هر زمینهای با هر میزان دانش اظهارنظر کند، کار سختتر هم شده است. بسیار دیده شده که کاربری در جایی اظهارنظری کرده، اما در همان ده بیست کلمه، سه چهار غلط املایی دارد. غلط املایی نشان دهنده استحکام یا سستی پایه مطالعاتی و آموزشی است و در آن تردید نیست. اینکه گفته میشود اصل حرف مهم است و غلط املایی تعیین کننده نیست، بیشتر برای دلخوشی و پنهان کردن ضعف است.
غربالگری آموزشی
در بسیاری از نظامهای آموزشی، چارچوبی با عنوان نظام چندسطحی حمایت آموزشی برای مواجهه با چنین وضعیتی به کار میرود. در این الگو، دانشآموزان به معنای معمول به ضعیف، متوسط و قوی تقسیم نمیشوند بلکه بر اساس نیاز آموزشی، در سه سطح حمایت قرار میگیرند. سطح اول آموزش باکیفیت و همگانی برای همه دانشآموزان است؛ سطح دوم حمایت هدفمند، معمولاً در گروههای کوچک، برای دانشآموزانی است که با آموزش عادی پیشرفت کافی ندارند؛ و سطح سوم حمایت فشرده و متناسب با نیاز فردی برای دانشآموزانی است که مشکل جدیتری دارند. این نکته برای ایران بسیار مهم است. قرار نیست دانشآموزی برای همیشه در گروه ضعیفها قرار بگیرد. ممکن است یک دانشآموز در ریاضی نیازمند حمایت سطح دوم باشد، اما در فارسی چنین نیازی نداشته باشد. حتی در همان درس نیز اگر مداخله موفق باشد، باید از سطح دوم خارج شود و اگر موفق نباشد، حمایت بیشتری دریافت کند؛ بنابراین نخستین اقدام ضربتی باید غربالگری آموزشی باشد. آموزش و پرورش میتواند برای هر پایه تحصیلی آزمونهایی کوتاه و استاندارد طراحی کند که به جای سنجش انبوه مطالب کتاب، چند مهارت پایه و حیاتی را اندازهگیری کنند، مانند خواندن و درک مطلب، نوشتن، محاسبات پایه، کسر و درصد، حل مسئله و مفاهیم اصلی علوم. هدف این آزمونها نباید تولید یک معدل دیگر باشد، بلکه هدف باید پاسخ به یک سؤال ساده باشد: این دانشآموز دقیقاً در کدام مهارت عقب افتاده است؟ ممکن است دانشآموزی در پایه هشتم تحصیل کند، اما هنوز در کسرها یا درک یک مسئله ریاضی مشکل داشته باشد. اگر این شکاف شناسایی نشود، تدریس مطالب پایه هشتم الزاماً به یادگیری منجر نخواهد شد. دانشآموز هرچه جلوتر برود، شکاف نیز بزرگتر میشود. نکته بسیار مهم این است که بعد از غربالگری، منابع باید به شکل هدفمند توزیع شوند. به جای اینکه کلاس جبرانی دیگری برای ۳۰ نفر تشکیل شود، دانشآموزانی که مشکل مشابه دارند باید در گروههای کوچک قرار بگیرند. شواهد پژوهشی درباره مداخلات ریاضی در سطح دوم MTSS نشان میدهد گروههای دو تا سهنفره میتوانند از نظر اثربخشی از گروههای بزرگتر بهتر باشند. این مداخلات معمولاً در جلسات ۲۰ تا ۴۰ دقیقهای و سه تا پنج بار در هفته طراحی میشوند. البته لازم نیست آموزش و پرورش ایران دقیقاً همان الگو را کپی کند. نکته اصلی کوچک کردن گروه و دقیق کردن هدف آموزش است و وزارت آموزش و پرورش میتواند طرحهای خود را به جای حذف یا تکثیر، در چنین چارچوبی یکپارچه کند.
تمرکز منابع
نکته دیگری که باید جدی گرفته شود، تمرکز منابع است. اگر منابع مالی و نیروی انسانی محدود است، نباید آنها را میان دهها برنامه آموزشی پراکنده کرد. در یک برنامه اضطراری بهتر است تمرکز اصلی روی خواندن، نوشتن و ریاضی باشد؛ مهارتهایی که ضعف در آنها میتواند یادگیری بسیاری از دروس بعدی را دشوار کند. همچنین نباید هدف را «تمام کردن کتاب درسی» قرار داد. اگر دانشآموز هنوز یک مهارت پایه را یاد نگرفته است، عبور از آن و رفتن به فصل بعدی نشانه پیشرفت نیست. در یک برنامه ضربتی، باید فهرستی از مهارتهای پایه و ضروری هر پایه تهیه شود و مدرسه مطمئن شود دانشآموز این مهارتها را کسب کرده است. در این میان، معلم نیز باید از بخش قابل توجهی از وظایف غیرآموزشی آزاد شود. نمیتوان از معلم انتظار داشت هم گزارشهای متعدد اداری تولید کند، هم در جلسات مختلف شرکت کند و هم برای دانشآموزان عقبمانده برنامه جبرانی مؤثر طراحی کند. اگر قرار است آموزش و پرورش در کوتاهمدت کاری انجام دهد، بخشی از ظرفیت موجود باید مستقیماً به آموزش و جبران یادگیری اختصاص پیدا کند.