بستن
کد خبر: ۱۵۱۸۳۹۱
آن‌سوی سکوت خانه‌ها

نگاهی به جهان ادوارد آلبی

نگاهی به جهان ادوارد آلبی
گاهی یک نویسنده را نه با نخستین کتابش، نه با شهرتش و نه حتی با جوایزی که دریافت کرده است، بلکه با پرسشی که در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد می‌توان شناخت.

ادوارد آلبی از همین دست نویسندگان است؛ نمایشنامه‌نویسی که بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش می‌آفریند. او هر بار پرده نمایش را بالا می‌برد تا تماشاگر نه فقط زندگی شخصیت‌های روی صحنه، بلکه زندگی خودش را از زاویه‌ای دیگر ببیند. شاید به همین دلیل است که نمایشنامه‌های او، حتی پس از گذشت دهه‌ها، همچنان زنده و تأثیرگذارند. 
ادوارد آلبی در دوازدهم مارس ۱۹۲۸ در واشنگتن دی‌سی به دنیا آمد. تنها چند هفته پس از تولد، خانواده‌ای ثروتمند او را به فرزندخواندگی پذیرفتند. ظاهرا آلبی زندگی آرام و بی‌دغدغه‌ای را سپری می‌کرد، اما آنچه بعد‌ها در گفت‌وگوهایش از دوران کودکی روایت کرد، نشان می‌داد که رفاه همیشه به معنای احساس امنیت و تعلق نیست. آلبی از همان سال‌های نوجوانی علاقه‌ای جدی به نوشتن و موسیقی پیدا کرد، اما روحیه مستقل و سرکش او با انتظارات خانواده و فضای رسمی آموزش سازگار نبود. سرانجام تصمیم گرفت مسیر خود را انتخاب کند؛ تصمیمی که شاید پرخطر به نظر می‌رسید، اما بعد‌ها تئاتر آمریکا را دگرگون کرد. او در جوانی برای گذران زندگی کار‌های مختلفی انجام داد؛ از کار‌های ساده اداری گرفته تا مشاغلی که ارتباطی با ادبیات نداشتند. در همان سال‌ها بود که بیشتر می‌خواند، بیشتر می‌نوشت و آرام‌آرام زبان نمایشی ویژه خود را پیدا می‌کرد. آلبی هیچ‌گاه نویسنده‌ای نبود که یک‌شبه به شهرت برسد. موفقیت او نتیجه سال‌ها تجربه، مطالعه و پافشاری بر نگاه شخصی‌اش بود؛ نگاهی که با جریان غالب تئاتر آمریکا تفاوت داشت. 


سال ۱۹۵۹ نقطه عطف زندگی حرفه‌ای او به شمار می‌آید. نمایشنامه «داستان باغ‌وحش» با وجود آنکه در ظاهر تنها گفت‌وگوی دو مرد در یک پارک است، نگاه منتقدان را به سوی نویسنده‌ای تازه جلب کرد. آنچه این نمایشنامه را متفاوت می‌کرد، نه پیچیدگی داستان، بلکه توانایی آلبی در تبدیل یک گفت‌وگوی ساده به تأملی عمیق درباره تنهایی، انزوا و نیاز انسان به دیده شدن بود. از همان اثر نخست، روشن شد که او قرار نیست نمایشنامه‌هایی بنویسد که تنها سرگرم‌کننده باشند؛ او چیزی متفاوت می‌خواست. 
چند سال بعد، نمایشنامه «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» جایگاه او را در ادبیات نمایشی تثبیت کرد. این نمایشنامه در نگاه اول روایت یک مهمانی شبانه است، اما هرچه زمان می‌گذرد، گفت‌و‌گو‌های معمولی جای خود را به افشاگری، کشمکش و رویارویی با حقیقت می‌دهند. آنچه آثار او را از بسیاری از نمایشنامه‌های هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند، توجه به لایه‌های پنهان شخصیت‌هاست. در بسیاری از آثار آلبی، سکوت به اندازه دیالوگ معنا دارد. آلبی از نویسندگانی بود که به ظاهر زندگی آمریکایی خوش‌بین نبود. دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، برای بسیاری دوران رونق اقتصادی و گسترش رؤیای آمریکایی بود؛ خانه‌های بزرگ‌تر، امکانات بیشتر و امید به آینده‌ای بهتربود. اما او در پشت این تصویر، نوعی تنهایی پنهان می‌دید. همین نگاه سبب شد که برخی منتقدان، آثار او را نقدی بر «رؤیای آمریکایی» بدانند. 
در آثار آلبی، خانه فقط جایی برای زندگی نیست؛ گاه میدان نبرد است، گاه پناهگاهی لرزان و گاه زندانی که آدم‌ها خود آن را ساخته‌اند. این تناقض، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جهان نمایشی اوست. در میان نمایشنامه‌نویسان آمریکایی قرن بیستم، نام‌های بزرگی دیده می‌شود؛ تنسی ویلیامز و آرتور میلر، سام شپرد و دیوید ممت. هر یک از آنان از زاویه‌ای به جامعه آمریکا نگریسته‌اند، اما آلبی راه دیگری را برگزید. او بیش از آنکه دغدغه روایت رویداد‌های بیرونی را داشته باشد، به زخم‌های پنهان انسان علاقه‌مند بود؛ زخم‌هایی که زیر ظاهر آرام زندگی روزمره پنهان می‌شوند و تنها در لحظه‌ای خاص، خود را آشکار می‌کنند. 


میان تمام آثار آلبی، «چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟» جایگاهی ویژه دارد. در کنار این اثر، «داستان باغ‌وحش» نیز همچنان یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌های کوتاه قرن بیستم به شمار می‌رود. دو مرد که هیچ شناختی از یکدیگر ندارند، روی نیمکتی در پارک با هم گفت‌و‌گو می‌کنند؛ گفت‌وگویی که به‌تدریج از یک مکالمه عادی فاصله می‌گیرد و به تأملی درباره انزوا، بیگانگی و نیاز انسان به ارتباط بدل می‌شود. آلبی با کمترین امکانات نمایشی، بیشترین تأثیر را بر مخاطب می‌گذارد؛ مهارتی که تنها از نویسندگان بزرگ برمی‌آید. تأثیر آلبی بر تئاتر آمریکا را نمی‌توان تنها با شمار جوایز یا اجرا‌های آثارش سنجید. اهمیت او در این است که نشان داد نمایشنامه می‌تواند هم‌زمان روشنفکرانه و تأثیرگذار باشد؛ می‌تواند مخاطب را سرگرم کند، اما در پایان، پرسشی را در ذهن او باقی بگذارد که روز‌ها و حتی سال‌ها همراهش بماند. او به نسل‌های بعدی نمایشنامه‌نویسان آموخت که از پیچیدگی انسان نترسند و برای جلب رضایت مخاطب، حقیقت را ساده نکنند. در جهان آلبی، هیچ رابطه‌ای کاملاً امن نیست و هیچ حقیقتی کاملاً آشکار. هر نسل، با دغدغه‌های خود، می‌تواند دوباره به نمایشنامه‌های او بازگردد و معنایی تازه در آنها پیدا کند. این ویژگی، تنها در آثار نویسندگانی دیده می‌شود که بیش از زمانه خود نوشته‌اند؛ نویسندگانی که مخاطب آینده را نیز در نظر داشته‌اند، بی‌آنکه خود بدانند. 


شاید یکی از دلایل ماندگاری ادوارد آلبی این باشد که او هرگز خود را در چارچوب یک مکتب یا نظریه محدود نکرد. گرچه بسیاری از منتقدان از شباهت‌هایی میان آثار او و تئاتر ابزورد سخن گفته‌اند، اما نمایشنامه‌های آلبی بیش از آنکه درباره پوچی جهان باشند، درباره دشواری زیستن در کنار دیگری‌اند. آلبی در طول فعالیت هنری خود سه بار جایزه پولیتزر را دریافت کرد و آثارش بار‌ها در معتبرترین سالن‌های تئاتر جهان اجرا شدند. اما اگر قرار باشد میراث او را تنها با جوایز بسنجیم، بخش مهمی از حقیقت را نادیده گرفته‌ایم. امروز نزدیک به یک دهه از درگذشت ادوارد آلبی می‌گذرد، اما نمایشنامه‌هایش همچنان اجرا می‌شوند، درباره آنها پژوهش نوشته می‌شود و نسل تازه‌ای از مخاطبان با شخصیت‌های او همذات‌پنداری می‌کنند. شاید به همین دلیل است که وقتی چراغ‌های سالن خاموش می‌شود و یکی از نمایشنامه‌های آلبی آغاز می‌شود، مخاطب تنها تماشاگر یک داستان نیست.

او آرام‌آرام وارد گفت‌وگویی با خودش می‌شود؛ گفت‌وگویی که ممکن است پاسخ روشنی نداشته باشد، اما نگاهش را به زندگی تغییر دهد. این همان قدرتی است که ادبیات بزرگ در اختیار دارد؛ قدرت پرسیدن، نه الزاماً پاسخ دادن. اگر از ما بپرسند ادوارد آلبی چه میراثی برای تئاتر جهان بر جای گذاشت، شاید بتوان در یک جمله گفت: او یادآوری کرد که حقیقت همیشه بیرون از ما نیست؛ گاهی در سکوتی پنهان شده که سال‌ها از شنیدن آن طفره رفته‌ایم. شاید به همین دلیل، نام ادوارد آلبی تنها در تاریخ تئاتر ثبت نشده است؛ او در حافظه خوانندگان و تماشاگرانی ماندگار شده که پس از پایان نمایش، سالن را ترک کرده‌اند، اما پرسش‌های او را با خود برده‌اند؛ و مگر رسالت ادبیات، جز این است که پس از بسته شدن آخرین صفحه یا فروافتادن آخرین پرده، تازه در ذهن مخاطب آغاز شود؟

انتشار :
پربازدیدترین اخبار