دلیل اهمیت تنگه هرمز فقط در نفت نهفته نیست. بخش مهمی از این اهمیت به انتقال دیگر فرآوردهها و محصولاتی است که با لوله امکان جابجایی آنها وجود ندارد. ضمن اینکه جابجایی و انتقال از راههای زمینی و هوایی هم مقرون به صرفه نیست. سادهتر آنکه عبور محصولات پتروشیمی، انواع کالاها و محصولات صنعتی حجیم از راه دریا و از این تنگه به کشورهای منطقه میرسد یا از کشورهای منطقه به دیگر نقاط جهان ارسال میشود. با همه اینها اخیرا نایب رئیس دوم مجلس سخنانی مطرح کرده که میتواند تا حدی نشان دهنده برخی نگرانیها باشد. حمیدرضا حاجیبابایی گفت: نباید اجازه دهیم خطوط لوله جدید ایجاد شود یا نفت از مسیرهای ضعیف کننده تنگه هرمز صادر شود.
پرسش مهم
تنگه هرمز برای ایران یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلتیکی است؛ اهرمی که به دلیل موقعیت جغرافیایی این آبراه و وابستگی بخش بزرگی از تجارت انرژی جهان به آن، میتواند هزینههای سنگینی به آمریکا، کشورهای عربی و اقتصاد جهانی تحمیل کند. اما پرسش مهم این است که آیا میتوان برای مدت طولانی و با شدت بالا از این اهرم استفاده کرد، بیآنکه در نهایت بخشی از قدرت آن از بین برود؟ پاسخ چندان ساده نیست. همانطور که گفته شد مساله فقط نفت نیست. ترافیک نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز که پیش از جنگ حدود ۱۸ میلیون بشکه در روز بود، در تیرماه به حدود ۵ میلیون بشکه و در مرداد به حدود ۲ میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ بنابراین روشن است که اختلالی جدی در این آبراه ایجاد شده و ایران یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان را در دست گرفته است. نکته مهم این است که شدت اختلال لزوماً به معنای رسیدن به موفقیت مورد انتظار در بعد سیاسی نیست. اگر هدف این بوده باشد که قیمت نفت بهشدت بالا برود و از این طریق آمریکا و متحدانش تحت فشار قرار گیرند، عملکرد بازار نفت چندان مطابق این انتظار نبوده است. البته نمیتوان گفت بازار هیچ واکنشی نشان نداده است. نفت برنت به حدود ۹۴ دلار رسید، اما بازار دچار جهش شدید نشد که بتواند محاسبات آمریکا و دیگر کشورهای مصرف کننده را تغییر دهد. این مسئله از نظر راهبردی بسیار مهم است. اختلال در عرضه نفت با افزایش نامتناسب قیمت نفت یکی نیست. بازار جهانی انرژی در برابر شوکها سازوکارهای دفاعی متعددی دارد؛ از ذخایر موجود و تغییر مسیر محمولهها گرفته تا کاهش مصرف، استفاده از عرضهکنندگان دیگر و تلاش برای ایجاد مسیرهای جایگزین. در نتیجه، هرچه بحران طولانیتر شود، طرف مقابل انگیزه بیشتری پیدا میکند تا راههایی برای کاهش وابستگی خود به هرمز پیدا کند.
کشورهای منطقه
آنچه که ایران باید مورد توجه قرار دهد این است که این اتفاق در حال رخ دادن است و مسیرهای جایگزین دریایی در سمت عمان مورد استفاده قرار گرفتهاند و برخی کشورها نیز تلاش کردهاند صادرات نفت خود را از مسیرهایی غیر از هرمز ادامه دهند. برای مثال عراق در حال پیگیری مسیرهای صادراتی از طریق ترکیه، سوریه و اردن است. این درحالی است که عراق یکی از نزدیکترین کشورها به ایران محسوب میشود و پیوندهای عمیقی بین دوکشور برقرار است. انسداد تنگه هرمز موجب شده که رئیسجمهور عراق تاکید کند که این کشور از جمله کشورهایی بوده که بیشترین آسیب را از درگیریها دیده و این بحران خسارتهای اقتصادی سنگینی به بغداد وارد کرده است. در عین حال تاکید کرد که برای عبور برخی کشتیهای حامل نفت عراق تسهیلاتی فراهم شده است. در کنار تلاش کشورهای منطقه برای یافتن راههای امن برای انتقال نفت خود، آمریکا هم با تصور اینکه میتواند در این وضعیت تغییری ایجاد کند تلاش میکرد یک کریدور ویژه باز کند که با واکنش شدید ایران مواجه شد.
نشانه تغییر
صحبت از جایگزینها به معنی بیاثر شدن تنگه هرمز نیست، اما مسئله دقیقاً همینجاست. هرچه استفاده از هرمز طولانیتر و تکرارشوندهتر شود، انگیزه اقتصادی برای سرمایهگذاری در جایگزینها نیز بیشتر میشود. به همین دلیل، سخنان حاجیبابایی اهمیت ویژهای پیدا میکند. او گفته است ایران نباید اجازه دهد کشورها برای انتقال نفت خود خط لوله ایجاد کنند و از این طریق هرمز را دور بزنند. فارغ از اینکه این پیشنهاد تا چه اندازه عملی است، نفس مطرح شدن آن نشانه مهمی از تغییر مسئله است. تا زمانی که هرمز اهرمی مطمئن و دستنخورده بود، نگرانی اصلی ایران این بود که چگونه از آن استفاده کند، اما اکنون بخشی از نگرانی به این سمت رفته که چگونه مانع ایجاد راههای جایگزین برای دور زدن آن شود. اینجاست که مفهوم فرسایش اهرم اهمیت پیدا میکند. یک کشور ممکن است ابزار قدرتمندی در اختیار داشته باشد، اما استفاده بیش از حد از آن میتواند طرف مقابل را به یافتن راهی برای بیاثر کردن آن وادار کند. اگر ایران با تهدید یا محدود کردن هرمز، کشورهای دیگر را به ساخت خطوط لوله، توسعه بنادر جایگزین، تغییر مسیرهای دریایی و افزایش ذخایر استراتژیک سوق دهد، در واقع ممکن است بخشی از سرمایه راهبردی خود را به دست خود کاهش دهد. به بیان دیگر این یک پارادوکس مهم است؛ هرچه ایران بیشتر بخواهد از هرمز بهعنوان سلاح استفاده کند، دیگران انگیزه بیشتری برای ساختن جهانی پیدا میکنند که در آن هرمز اهمیت کمتری داشته باشد. از این منظر، قیمت نفت میتواند یکی از شاخصهای مهم سنجش باشد. اگر معیار موفقیت را همانگونه که حاجیبابایی مطرح کرده، افزایش قیمت نفت بدانیم، باید گفت نتیجه تاکنون ترکیبی است. به نظر والاستریت ژورنال، نفت گرانتر شده، بازار برای خطرات هرمز «صرف ریسک» پرداخت میکند، اما قیمتها آنچنان جهش نکرده که بتوان گفت بازار جهانی انرژی به نقطهای رسیده که آمریکا ناچار به تغییر اساسی محاسبات خود شود.
پرسش دشوار
از زاویه دیگری این وضعیت را هشدار دهندهتر میتوان دید. در حالی که تردد از هرمز بهشدت کاهش یافته، بازار نفت کمکم در حال یادگیری سازگاری با وضعیت جدید است. گزارش کپلر نشان میدهد در دوره تفاهم ۶۰ روزه ایران و آمریکا هرمز عملاً به وضعیت عادی بازنگشت و مسیرهای جایگزین و انتقالهای غیرشفاف بخشی از جریان نفت را حفظ کردند؛ بنابراین مسئله اصلی برای ایران دیگر صرفاً این نیست که آیا میتوانیم هرمز را ببندیم؟ پاسخ این پرسش روشن است. پرسش دشوارتر این است که اگر هرمز را برای مدت طولانی تحت فشار قرار دهیم، آیا دیگران راهی پیدا خواهند کرد که بدون آن زندگی کنند؟ اگر پاسخ به این پرسش بهتدریج مثبت شود، ایران ممکن است با وضعیت عجیبی مواجه شود: همچنان توانایی نظامی و جغرافیایی بستن یا مختل کردن هرمز را داشته باشد، اما ارزش سیاسی و اقتصادی این توانایی کاهش یافته باشد. روشن است که پایین ماندن نسبی قیمت نفت در برابر اختلال را نباید نشانه شکست برنامه ایران دانست، اما باید آن را هشدار جدی درباره بازده نزولی این سیاست تلقی کرد. هرمز هنوز اهرم قدرتمندی است، ولی ممکن است هر بار استفاده بیشتر از آن، بخشی از قدرت آیندهاش را مصرف کند.