غیر از ماجرا، در رسانههای کشور و البته غیر از تلویزیون، فعالیت خاصی از تندروها قابل مشاهده نیست. چرا تندروها ناگهان ساکت شدهاند؟ آیا ضربهای که از سمت خرازی به آنها وارد شد، آنقدر سنگین بوده که آنها را وادار به سکوت کرده باشد؟ با شناختی که از مجموعه تندروها وجود دارد، میتوان گفت چنین نیست، با این حال چرا تندروها در سکوت فرو رفتهاند؟ سکوت تندروها در فضای سیاسی ایران بیش از آنکه یک اتفاق عادی رسانهای باشد، میتواند نشانهای از تغییر در محاسبات سیاسی آنان باشد. در روزهایی که تحولات منطقهای و داخلی، بیش از هر زمان دیگری امکان موضعگیری تند را فراهم کرده، بسیاری از چهرههای شناختهشده این جریان ترجیح دادهاند کمتر حرف بزنند. از این زاویه سخنان محمدباقر خرازی بیشتر به یک صدای منفرد شبیه است تا آغاز یک موج تازه. به این دلیل روشن که تندترین تندروها هم آنقدر با فضای سیاسی کشور آشنا هستند که بدانند سخنانی از جنس سخنان خرازی نمیتواند ادامه داشته باشد به این دلیل روشن که با واکنش ارکان نظام روبهرو خواهد شد.
در انتظار تغییر موازنه
با اینهمه آیا سکوت تندروها را باید به معنای مزمزه کردن شکست برنامههای قبلی آنها دانست؟ پاسخ منفی است. سیاست معمولاً پیچیدهتر از این است. گاهی جریانهای سیاسی درست در زمانی که بیشترین ادعا را درباره قدرت خود دارند، ترجیح میدهند سکوت کنند؛ زیرا هنوز نمیدانند وزنه در نهایت به کدام سو پایین خواهد رفت. تندروها سالها از یک مزیت مهم برخوردار بودند؛ روایت آماده. برای تقریباً هر اتفاقی یک توضیح ساده داشتند. اگر مذاکره شکست میخورد، نتیجه توطئه غرب بود؛ اگر مذاکره پیش میرفت، حاصل فشار مقاومت بود؛ اگر سیاست منطقهای موفق میشد، نشانه گسترش قدرت ایران بود و اگر هزینهای به کشور تحمیل میشد، بهای ایستادگی تلقی میشد، اما اکنون این دستگاه روایتسازی با مشکل مواجه است. وقتی جامعه با نتیجه واقعی تصمیمات سیاسی مواجه میشود، دیگر شعار به تنهایی کافی نیست. مردم اگر شده حتی به نجوا هم از تندروها سوال میکنند روشی که شما پیشنهاد میکنید، دقیقاً چه دستاوردی داشته، هزینه آن چه بوده و چرا فاصله میان وعدههای بزرگ و واقعیت زندگی روزمره چنین زیاد شده و چرا از جایی که شما ایستادهاید، آینده چنین تیره و تار به نظر میرسد و هیچ تحول مثبتی را نمیتوان در چشمانداز دید. اگر این آینده را کنار سخنان خضریان بگذاریم که میگوید: فاضلاب برای مردم اولویت نیست و باید محلی برای حکمرانی در مواقع خطر ساخته شود و ادامه میدهد که بودجهها عمرانی شهرهای کوچک باید در خدمت برنامه پیشنهادی او برای ساخت مراکز حکمرانی شود و منظورش از مراکز حکمرانی، تجهیزات حفاظت شده است، منظور روشنتر میشود. با وجود حرفهای گفته شده توسط تندروها، هر ادعای تازه درباره قدرت تاریخی ایران ممکن است به جای تشویق، پرسش ایجاد کند و تندروها شاید بیش از هر چیز از همین پرسش میترسند.
سکوت جریان اصلی
مسأله دیگر، وضعیت درونی این جریان است. آنچه از بیرون یک جبهه واحد به نظر میرسد، در واقع مجموعهای از گروهها و شخصیتهایی است که الزاماً درباره آینده ایران اتفاق نظر ندارند. جبهه پایداری، نیروهای ایدئولوژیک، چهرههای سیاسی نزدیک به دولتهای گذشته و طیفی از نیروهای نزدیک به برخی نهادها الزاماً منافع و محاسبات یکسان ندارند. در شرایط عادی، یعنی در شرایطی که رقیب سیاسی میتواند نقطه مشترک در نظر گرفته شود، اختلافها پنهان میشود، اما در شرایط خاص که کشور از وضعیتی به وضعیت دیگر در حال انتقال است، اختلافها اهمیت پیدا میکند. وقتی معلوم نیست آرایش قدرت چگونه خواهد بود، هر اظهارنظر میتواند یک انتخاب سیاسی تلقی شود؛ بنابراین برخی ممکن است ترجیح دهند تا روشن شدن زمین بازی، از ورود به میدان خودداری کنند. در چنین حال و هوایی تریبون مهمی به نام تجمعات شبانه هم در شرف تغییر وضعیت است. قائم مقام سازمان تبلیغات اسلامی گفته است که تجمعات شبانه در خیابانها تا پایان ماه صفر ادامه دارد. وی در عین حال تصریح کرد که تصمیماتی در شورای امنیت ملی در خصوص چگونگی برگزاری تجمعات در حال اتخاذ است. هرچند توضیح بیشتری داده نشده، اما در همین حد هم نشانی از تحول آینده است. از این منظر، سخنان محمدباقر خرازی نیز معنای جالبی پیدا میکند. اگر ایدههای بسیار بلندپروازانه او نماینده یک تصمیم جمعی در جریان تندرو بود، انتظار میرفت چهرههای متعدد این جریان از آن استقبال کنند و آن را به یک گفتمان تبدیل کنند، اما چنین اتفاقی نیفتاد و جز معدودی از شناخته شدههای جریان تندرو، دیگران از این سخنان تند استقبال نکردند و از این زاویه محتمل است که سخنان او را یک صدای حاشیهای بدانیم؛ صدایی که هنوز نتوانسته است سکوت بدنه اصلی جریان را بشکند.
هزینه تندروی
از کنار هم گذاشتن مجموعه شرایط و اقتضائات فضای سیاسی شاید مهمترین واقعیت این باشد که هزینه تندروی افزایش چشمگیری یافته است. در گذشته، یک سیاستمدار میتوانست شعار بزرگی بدهد و مسئولیت پیامدهای آن را به دیگری واگذار کند. امروز، اما هر سخن درباره جنگ، مذاکره، قدرت منطقهای یا آینده سیاست خارجی، با تجربه مستقیم جامعه از پیامدهای این سیاستها سنجیده میشود؛ بنابراین تندروها برای نخستین بار ممکن است با این محاسبه روبهرو شده باشند که بلندتر حرف زدن الزاماً به معنای قدرت بیشتر نیست. به همین دلیل، نباید فقط پرسید چرا تندروها ساکت شدهاند. پرسش مهمتر این است که چه چیزی باعث شده سکوت برای آنها از سخن گفتن سودمندتر باشد؟ پاسخ هرچه باشد، یک نکته روشن است: این سکوت را نباید دستکم گرفت. ممکن است تندروها در حال عقبنشینی باشند؛ ممکن است در حال بازآرایی باشند؛ یا ممکن است منتظر باشند تا تکلیف موازنه قدرت روشن شود.
یک آزمون ساده
اگر دوباره به میدان بازگردند و همان ادبیات گذشته حمله به مذاکره، نفی مصالحه، شعارهای حداکثری و وعدههای بزرگ درباره قدرت منطقهای را تکرار کنند، میتوان گفت سکوتشان صرفاً یک وقفه تاکتیکی بوده است. اما اگر بازگردند و محتاطتر، کمادعاتر و واقعگرایانهتر حرف بزنند، آنگاه روشن میشود که این سکوت تا چه اندازه جدی و اثرگذار بوده است. زیرا در سیاست، تغییر همیشه با تغییر شعارها آغاز نمیشود. گاهی نخستین نشانه تغییر، این است که کسانی که همیشه حرفی برای گفتن داشتند، ناگهان ترجیح میدهند چیزی نگویند. شاید مسأله اصلی امروز تندروها این نباشد که چه میخواهند بگویند؛ مسأله این است که دیگر نمیدانند کدام حرف را میتوانند بدون پرداخت هزینه بگویند.