در تجربه برجام، شرکتهای بزرگ و چندملیتی، با درک درست از وسعت و بکری بازار ایران، از فرصت پدید آمده استفاده کرده و وارد ایران شدند. صرف نظر از اینکه شرکتهای بزرگ در مواجهه با قوانین داخلی چه رابطهای برقرار کردند، با خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمهای آمریکا، زمینه فعالیت این شرکتها از بین رفت. هرچند در داخل کشور هم برخی از خروج شرکتهای بزرگ استقبال کردند. با این حال فرصت انتقال تجربه و فناوری روز از این شرکتها به شرکتهای داخلی از دست رفت. از مهمترین شرکتهایی که از ایران خارج شدند، میتوان به توتال، پژو، لوکاویل و ریلاینس نام برد. از آنجایی که کشورهای اروپایی طرف برجام مخالف خروج آمریکا از برجام بودند، به شرکتهای فعال در ایران توصیه کردند به تجارت خود با ایران ادامه دهند و با اینکه شرکت بزرگ هندی اعلام کرده بود که در مناسبات خود فقط تحریمهای سازمان ملل را در نظر میگیرد و با تحریمهای یکجانبه کشورها موافق نیست، با این حال وزن اقتصادی آمریکا این اجازه را از شرکتها گرفت و این شرکتها نتوانستند خطر مجازات اقتصادی آمریکا را تحمل کنند و از ایران رفتند.
تفاوت با دوره برجام
آیا اگر تفاهمنامه فعلی با حفظ منافع ملی ایران، به توافقی نهایی و پایدار تبدیل شود، شرایط با دوره برجام یکسان است؟ آیا شرکتهای بزرگ بینالمللی میتوانند از فرصت استفاده کرده و دانش، تجربه و سرمایه خود را وارد ایران کنند؟ ظاهرا مهمترین تفاوت با برجام این است که این بار طرف توافق خود دونالد ترامپ خواهد بود که در برجام، به دلیل خشم و نفرتی که از اوباما و دستاوردهای سیاسی او داشت، نتوانست توافق برجام را تحمل کند که آن را دستاورد اوباما میدانست؛ بنابراین ظاهرا از این زاویه میتواند شرایط بهتر شود، اما از نظر داخلی و فشارهایی که ممکن است از داخل به این شرکتها وارد شود، اوضاع با دوره برجام قابل مقایسه نیست. اگر تندروها چنین فعال نمیشدند، اگر با تمام توان در برابر ادامه مسیر مذاکره برای رسیدن به توافق پایدار جبهه نمیگرفتند، پیام روشنی که به شرکتهای بینالمللی منتقل میشد این بود که در ایران وحدت نظر شکل گرفته است. ظاهرا باید صبر کرد تا نوع مواجهه مسئولان ارشد کشور -درصورت رسیدن به توافق نهایی با طرف مقابل- با تندروها چگونه خواهد بود تا در آن صورت بتوان بین شرایط برجام و توافق شکل گرفته مقایسه کرد. ورود و فعالیت شرکتهای بزرگ در عین حالی که میتواند موجب تقویت فناوری در کشور شود، میتواند نکات منفی هم با خود داشته باشد. آنچه که اهمیت دارد، پیشآگاهی مسئولان نسبت به ورود و فعالیت این شرکتها خواهد بود. اینکه شرکتهای بزرگ در کشور چه دامنهای برای عمل داشته باشند و در برابر قوانین داخلی چگونه رفتار کنند. آیا مسئولان به دلیل اهمیت فعالیت این شرکتها استثنائاتی در قوانین برای این شرکتها در نظر میگیرند؟ اگر پاسخ منفی است، موضع این شرکتها در برابر قوانین داخلی ما چه خواهد بود؟
سود و زیان شرکتهای بزرگ
دانستن اینکه شرکتهای بزرگ که فناوری مدرن در اختیار دارند، صرفا بازیگر عرصه اقتصادی نخواهند بود. این شرکتها نسبت به موقعیت خود در دیگر کشورها آگاهی دارند و میدانند که بخشی از ساختار ارتباطی و تصمیمگیری شدهاند. دولتها متعددی در جهان برای آسانتر شدن فعالیت این شرکتها، زمینه لازم را فراهم کردهاند و جانب این شرکتها را همواره رعایت میکنند. خود این شرکتها هم علاوه بر اینکه به فعالیتهای اقتصادی نظر دارند، دنبال تقویت جایگاه بینالمللی خود هم هستند و سعی میکنند در مناسبات جهانی نقش ایفا کنند. اگرچه روابط میان کشورها همچنان بر پایه دیپلماسی رسمی و توافقهای دولتی شکل میگیرد، اما حضور شرکتهای بزرگ فناوری میتواند به عنوان عاملی تسهیلکننده در این مسیر عمل کند. یکی از مهمترین مزایای اجازه فعالیت به شرکتهای بینالمللی، جذب سرمایهگذاری خارجی است. این شرکتها معمولاً برای توسعه خدمات خود به ایجاد دفاتر، استخدام نیروی انسانی و سرمایهگذاری در زیرساختهای فنی نیاز دارند. چنین اقداماتی علاوه بر ایجاد فرصتهای شغلی، موجب افزایش درآمدهای مالیاتی و رونق بخشهای مختلف اقتصاد میشود. همچنین حضور این شرکتها میتواند اعتماد سایر سرمایهگذاران خارجی را نیز جلب کرده و زمینه ورود سرمایههای جدید را فراهم سازد. مزیت مهم دیگر، انتقال دانش و فناوری است. شرکتهای بزرگ فناوری معمولاً از پیشرفتهترین روشها و فناوریهای روز دنیا استفاده میکنند و همکاری با آنها میتواند به ارتقای مهارت نیروی انسانی و بهبود توان فنی کشور میزبان منجر شود. نکات مثبت دیگری را میتوان برای فعالیت شرکتهای بزرگ در کشور مانند ارزش پژوهشی و دانشگاهی فناوری مدرن، ارتباط بین نخبهها و این شرکتها و... در نظر گرفت، اما در هر حال نمیتوان از برخی ویژگیهای منفی فعالیت این شرکتهای چندملیتی صرفنظر کرد.
مسئولان، بفرمایند دانستن!
احتمال وابستگی فناوری، بسیار جدی است و با وجود دستاورهای ارزشمند کشور در حوزههای دانشبنیان، نمیتوان به سادگی اجازه از دست رفتن این موفقیتها را داد. حضور شرکتهای بزرگ این خطر را دارد که در درازمدت تواناییهای کشور در برابر تصمیمات تجاری و حتی سیاسی این شرکتها دچار خدشه شود. با گسترش فعالیت این شرکتها قطعا بازار داخلی تحت تاثیر قرار میگیرد. شرکتهای بزرگ معمولاً منابع مالی، فناوری و شبکه کاربران بسیار گستردهای دارند. این موضوع میتواند رقابت را برای شرکتهای داخلی دشوار کند و حتی موجب خروج برخی بازیگران محلی از بازار شود. در کنار نگرانیهای فرهنگی و اجتماعی، باید دانست که شرکتهای بزرگ معمولاً تابع قوانین کشور محل ثبت خود هستند؛ بنابراین اگر روابط سیاسی میان دولتها دچار تنش شود، فعالیت این شرکتها نیز ممکن است محدود یا متوقف شود. همه این جنبههای مثبت و منفی نشان میدهد که مسئولان باید از قبل برای ورود شرکتهای بزرگ اندیشیده باشند.