بستن
کد خبر: ۱۵۱۰۷۲۸
عبدالرضا داوری در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی»:

تندرو‌ها بدون دوقطبی‌سازی امکان حیات ندارند

تندرو‌ها بدون دوقطبی‌سازی امکان حیات ندارند
آرمان ملی- سهیل ثابت: تندرو‌ها در همه مقاطع و ادوار با رویکرد‌های بسته خود مخالف برون رفت کشور از شرایط حساس و خطیر بوده‌اند و بیش از اینکه به دنبال برون رفت از شرایط موجود بوده باشند به فکر ادامه بحران و جنگ بوده‌اند.

 رویکردی که امروز نیز با مخالفت با مذاکره و مذاکره‌کنندگان همراه شده و خواستار ادامه جنگ شده‌اند. برای بررسی ریشه‌های تفکر تندرو‌ها در مخالفت با مذاکره و نوع برخورد با آنها «آرمان ملی» با عبدالرضا داوری فعال سیاسی و رسانه‌ای به گفت‌و‌گو پرداخته است که می‌خوانید. 


*رفتار تندرو‌ها علیه مذاکره‌کنندگان و نفس مذاکره از چه چیزی نشأت می‌گیرد؟


من معتقدم دو‌قطبی‌سازی‌ها ریشه در یک نوع خط مشی چپ‌روانه دارد. یعنی اساساً چپ‌ها در سیر مواضع سیاسی خود در طول تاریخ همیشه جامعه و فضای سیاست را به دو قطب تقسیم می‌کنند. مثل قطب مردم- ضد مردم یا سرمایه‌داری- کارگری و همیشه به این شکل کار می‌کنند. یعنی سیاست‌ورزی مبتنی بر تضاد و اساساً بسیاری از جریان‌های چپ‌گرا بدون ایجاد تضاد و بدون آنتی‌تز خود اساساً امکان حیات سیاسی ندارند. باید مرتب برچسب بزنند و تخریب کنند که متاسفانه در سپهر سیاست ایران هم خیلی ریشه‌دار است. اگر ریشه‌های فکری بخش مهمی از جریان‌هایی که اینگونه رفتار می‌کنند را ببینید به مارکسیسم می‌رسید. شما باید به قلب موضوع بروید که اساساً چرا اینها هر نوع مذاکره‌ای را با آمریکا نفی می‌کنند؟ دلیلش این است که اینها معتقدند تضاد با آمریکا تحت هیچ شرایطی قابل حل شدن نیست. این یک نگاه چپ است که معتقد به تضاد با امپریالیسم و عدم حل و فصل آن تحت هیچ شرایطی است؛ لذا اینها برای نوع مواجهه خود مبانی، ریشه تاریخی و نوعا افکار مارکسیستی دارند که در این دوره نیز بعضی جریانات این تفکرات را نمایندگی می‌کنند. البته من هم معتقد نیستم که ما در هر شرایطی باید مذاکره کنیم، چراکه مذاکره هم بالاخره آداب و ترتیباتی دارد و ممکن است در یک شرایط تشخیص دهید که باید مذاکره کنید یا مذاکره نکنید، اما اینکه این جریان به طور مطلق مذاکره با آمریکا را نفی می‌کند ریشه در آنچه گفتم دارد. به هر حال در طول تاریخ هر جنگی نهایتاً با مذاکره تمام شده و اقدام سیاسی ادامه اقدام نظامی است؛ لذا می‌توان در مقاطعی گفت که باید در این چهارچوب و با این ترتیب مذاکره کنیم. این موضوع بستگی به تشخیص مدل منافع ملی دارد. اما اینکه اصل مذاکره نفی شود معنایی ندارد جز اینکه شما با یک جریان شبه مارکسیستی مواجهید که اصل مذاکره را نفی می‌کند، اصالت را به تضاد می‌دهد و این تضاد را هم غیر قابل حل می‌داند. در حالی که اگر تضاد را هم به طور کامل قابل حل ندانیم واقعیت این است که به‌خاطر منافع ملی باید به سمت مدیریت تنش حرکت کنیم. 


* شاید برخی تصور کنند که تندرو‌ها نگاه جریانی به افراد دارند و به جهت دگراندیش بودن یا به هر نحوی موافقت و تعامل با دنیا به تخریب برخی چهره‌ها رو آورده‌اند؛ اما شاهد بودیم که شهید امیرعبداللهیان، شهید باقری، شهید لاریجانی و حتی امروز آقای قالیباف هم مورد حمله قرار گرفته‌اند. این نوع مواجهه تخریبی را چطور تحلیل می‌کنید؟


مساله اینها سیاسی نیست و، چون تضاد با آمریکا را غیرقابل حل می‌دانند، هر کسی را که به سمت مذاکره با آمریکا برود، مورد حمله قرار می‌دهند. فرقی نمی‌کند آقای امیرعبداللهیان باشد، آقای ظریف یا آقای قالیباف باشد. باید ماهیت این جریان سیاسی را بشناسیم اینا یک ماهیت فکری دارند. جریانی که به طور مطلق مذاکره را نفی می‌کند یک جریان شبه مارکسیستی است. اینها معتقدند که تضاد بین جمهوری اسلامی و آمریکا از جنس تضاد‌های غیرقابل حل است. این موضوع باید به لحاظ فکری برای اینها حل شود. یعنی تا زمانی که ما لایه‌های فکری اینها را بیرون نکشیدیم و به خود آنها نشان ندادیم که شما هم حرف مارکسیست‌ها را با ادبیاتی دیگر می‌زنید کاری از پیش نمی‌رود. 


* اگر تندرو‌ها مذاکره را نفی می‌کنند، راهحل اینها برای جایگزینی مذاکره چیست؟


راه‌حل دائمی اینها جنگ است و از حرف‌هایشان نیز چیزی غیر از جنگ بیرون نمی‌آید. اینها تئوری جنگ دائمی و مستمر دارند. البته من نمی‌خواهم نفی کنم که آمریکا جنبه‌های استکباری و خوی استعمارگری نداردکه حتما دارد منتها نکته‌ای که وجود دارد این که شما در این صحنه چگونه باید حکمرانی کنید. شما یک نظام حکمرانی هستید که می‌خواهید ۹۰ میلیون شهروند را تمشیت امور کنید و آنجا نمی‌توانبد با تئوری جنگ دائم کشور را مدیریت کنید؛ چون شما گروه چریکی نیستید. در ثانی چین هم با آمریکا نضاد دارد، اما به عقلانیتی رسیده که تضادهایش را مدیریت می‌کند. تندرو‌های داخلی ما از پاپ هم کاتولیک‌تر هستند. 


* حاکمیت چه نوع مواجهه‌ای باید با این افراد و جریانات داشته باشد و آیا بهتر نیست اینگونه تفکرات در نهاد‌های تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر نباشند یا محدود شوند؟


به نظرم اینها محدود شده‌اند و اصل حضور اینها بین نیرو‌های مذهبی است. جمهوری اسلامی در سطوحی که تصمیم‌سازی می‌کند و کار را جلو می‌برد، عقلانیت دارد و از جنس اینها نیست. منتها من معتقدم راه برخورد با اینها امنیتی و قضایی نیست و مساله حل نمی‌شود، چون ریشه فکری دارد. راه حل این است که دستگاه تبلیغاتی و صداوسیما مناظره و گفت‌و‌گو بگذارد و روشنگری کند. یعنی این افکار، بن‌مایه این افکار شبه‌مارکسیستی که ریشه مارکسیستی دارد و به منافع ملی آسیب می‌زند، باید برای مردم و به خصوص برای نسل جوان روشن شود؛ لذا راه درست برخورد با اینها روشنگری است و الا تندرو‌ها خیلی در رده‌های حاکمیتی جایی ندارند. یعنی رفتار حکومت جمهوری اسلامی نشان نمی‌دهد که رفتاری از جنس اینها دارد. ولی بالاخره تندرو‌ها تریبون دارند، صدای بلند دارند، حرف می‌زنند و بخش‌هایی از جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند که به هر صورت باید مدیریت کرد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار