جلال خوشچهره، تحلیلگر مسائل بینالملل نوشت: فراموش نکنیم که کار ویژه سیاست امر ممکن است نه ناممکن و در عین حال با توجه به این مهم باید نگاه کرد که دیپلماسی عموما تلاش میکند تا امر ناممکن را ممکن کند. حتی گفته میشود که جنگ در ادامه بنبست دیپلماسی است و قرار است که جنگ بنبست دیپلماسی را از بین ببرد برای فعالسازی دوباره دیپلماسی گشایشهای تازه ایجاد کند.
بایستی به این اصل توجه داشته باشیم و بدانیم که در هر نوع درگیری اعم از درگیریهای گسترده و تمامعیار یا درگیریهای محدود معمولاً نهایت این دیپلماسی است که کار را به سرانجام میرساند حال با امتیازهایی که میتواند برای هر یک از طرفها رقم بزند، اما نکته بعدی که باید در این فرایند در نظر گرفت اراده طرفها برای نتیجه رساندن یا رسیدن به نقطه تعادل در خدمت به دستیابی برای توافق است.
جنگ معمولا وقتی صورت میگیرد که دو طرف خصم به نقطه تعادل دست پیدا نکرده و برای همین دست به اقدام نظامی میزنند. آنچه که در مذاکرات دور اول ایران و آمریکا در اسلامآباد رخ داد نشان داد که دو طرف تلاش میکنند که به یک نقطه تعادل دست پیدا کنند، اما خواستهها معمولا در مذاکرات اولیه همیشه خواستههای حداکثری است.
یعنی آمریکا و گرایشهایی که خود ترامپ از خود تحت تاثیر منافع اسرائیل بروز داد، مطالبات حداکثری را مطرح کرد و ایران هم قاعدتاً روی خط قرمزهای خود مقاومت کرد. واقع بینانه هم این بود که نباید انتظار میداشتیم که این دور از مذاکرات به رغم اینکه هیاتهای بلندپایهای در آن شرکت داشتند به نتیجه برسد.
نمیشد چنین انتظاری داشت آن هم با قدمت ۴۷ ساله در مخالفتها یا بیاعتمادیها و دشمنیهایی که وجود داشته است. اما یک چیز را میشد به شکل نمادین در مذاکرات اسلامآباد شاهد بود و آن ترکیب هیاتهای مذاکره کننده بود. این ترکیب که ترکیب بلندپایهای از مقامها بود نشان میداد که دو طرف ارادهای برای رسیدن به نقطه تعادل را از خودشان به نمایش گذاشتند و به رغم اینکه ونس معاون رئیسجمهور آمریکا مطرح کرد مذاکرات به نتیجه نرسیده، اعلام شده که دوباره قرار است دور دومی از این مذاکرات چه در اسلامآباد و چه در ژنو برگزار شود. به نظر میرسد که این اراده همچنان وجود دارد و این اراده باید متکی بر یک نگاه استراتژیک باشد.
مذاکرات اسلام آباد با توجه به ترکیب هیاتهای مذاکره کننده حاکی از شکلگیری یک نگاه استراتژیک برای حل اختلافها بوده است. همینطور مشخص نیست دور جدید مذاکرات برگزار خواهد شد یا خیر، اما اگر واقعا برگزار شود باز هم حکایت از این دارد که دو طرف نگاه استراتژیک را جایگزین اقدامات تاکتیکی خود کردهاند. باید دید که حال این دور از مذاکرات باز خواهند توانست به نقطه تعادل دست پیدا کنند یا نه.
به نظر میرسد اگر ترامپ بخواهد مطالبات صددرصدی را دوباره مطرح کند، تهران با مشکل انتخاب روبهرو خواهد شد و ممکن است که کار دوباره به درگیری بکشد تا فرصت تازه برای دیپلماسی فراهم شود؛ لذا این احتمال وجود دارد که درگیری بالا بگیرد، اما اگر در مجموع انعطاف لازم وجود داشته باشد و پیشنهادهای تازه با حفظ همان انگیزه استراتژیک برای رسیدن به نقطه تعادل داشته باشند، میشود به ادامه آتشبس امیدوار بود. هر چند هنوز قرائنی که ثابت کند به دور بعدی مذاکرات یا ادامه این روند خیلی خوشبین باشیم دیده نمیشود. اگرچه انتخاب استراتژیک، یعنی مذاکره به عنوان یک اقدام استراتژیک، برای به سرانجام رساندن منازعه نوید بخش است.