سیدحسن موسوی چلک، رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران نوشت: یکی از موضوعاتی که در ارائه لوایح بودجه و به تبع آن تشکیل قانون بودجه برای ما در حوزه اجتماعی بهویژه مددکاری اجتماعی اهمیت دارد، میزان افزایش مستمریهای خانوادههای تحت پوشش نهادهای حمایتی، اعم از بهزیستی و کمیته امداد است و نیز مستمریهایی که به خانوادههای نیازمند و سرپرست خانوار پرداخت میشود. در لایحه ارسالی دولت، رقم رشد 30 درصد پیشبینی شده و آخرین خبری که از کمیسیون تلفیق بیرون آمده، تقریبا عدد 50 درصد اعلام شده است.
البته که 50 درصد در نگاه اول قابل قبول به نظر میرسد ولی وقتی به این عدد توجه کنیم، میبینیم که این عدد بسیار ناچیز است. با افزایش تورمی که الان داریم و افزایش هزینههایی که روی خانوادههای نیازمند بار میشود، حتی با افزایش 50 درصد هم قدرت خرید افزایش نیافته و با توجه به تغییرات تورمی موجب کاهش قدرت خرید خواهد شد و این یک نگرانی جدی برای ما در حوزه مددکاری اجتماعی است که میتواند تبعات مختلفی داشته باشد. درست است که در کنارش کمکهای موردی و غیره هم هست ولی واقعیت این است که این میزان مستمریها، قطعا منجر به بازتوانی یا استقلالشان نخواهد شد و حتی معتقدم خرج یک هفته هم کفاف نمیدهد.
فرض کنید که شخص مستمری بگیر فاقد مسکن و شغل باشد و در شهر گرانی مثل تهران و یا دیگر کلانشهرها زندگی کند، هرچند در روستا هم با این مبلغ نمیتوان به راحتی زندگی کرد. درواقع شرایط برای این گروه سختتر میشود. یا یارانههایی که برای دارو و درمان پرداخت میشود، هزینههای کمرشکنی است. با توجه به اینکه بیمهها هم هر روز در میزان حمایتها و پرداختیهایشان ضعیفتر میشوند، طبیعی است در چنین شرایطی حتی درمان هم ممکن است در اولویت خانوادهها نباشد. بهویژه با افزایش هزینههای جاری زندگی به نظر میرسد این نوع کمکها صورت با سیلی سرخ نگه داشتن است و عملا اصل 29 یا 23 قانون اساسی خیلی در اجرا قابلیت پیدا نمیکند.
البته بحث آموزش هم همینطور است و با اینکه در قانون اساسی رایگان است ولی میبینیم که در سبد خانوار مردم، آموزش خودش مسئله است و میتواند در آینده افزایش فقر و هزینههای آموزش خدای ناکرده منجر به ترک تحصیل یا بازماندگی از تحصیل شود و خود دور ماندن بچهها از تحصیل نگران کننده است. یا کارگران، بازنشستگان و افرادی دارای معلولیت، سالمندان و سالمندانی که مستمری بگیر هم نیستند، همگی نگرانی ایجاد میکند و خیلی از گروههای دیگر هم هستند که درآمد دیگری هم ندارند. همین موضوع برای مراکز هم مطرح است؛ آنها هم با یارانههای پرداختی با هزینههایی که سرانه و ماهانه بهویژه مراکز شبانهروزی میپردازند هیچ تناسبی ندارد و همیشه هزینههای این مراکز بیشتر از یارانههایی است که دولتها در ادوار مختلف در هر سال تصویب میکنند.
این موضوع میتواند با چالش جدیدی در پی تعطیلی همین مراکزی که وجود دارد، مواجه شود. چون اقتصاد این مراکز با مشکل مواجه میشود یا از کیفیت خدمات کسر میشود یا از حقوق کارمندان و خود این هم باز ظلم به کارمندانی است که با آنها کار میکنند. درواقع شرایط در حوزه اجتماعی سخت است. همانطورکه شروع اعتراضات از بازار و قلب اقتصاد ایران بود و حتی کسانی که دست در بازار دارند، دچار مشکل شوند و کمتر کسی که راجع به این موضوع که معیشت مردم دچار مشکل جدی شده، اصولگرا و اصلاحطلب و... به این موضوع اعتراف میکنند. فشاری که به خانوادههای نیازمند میآید به مراتب بیشتر و آثار منفی به مراتب مخربتری دارد. از این رو امیدواریم به گونهای تصمیم بگیرند که حال اقتصاد مردم بهتر شود تا حال بقیه بخشها هم به تبع این اقتصاد خوب، خوبتر شود.