حسن هانیزاده؛ کارشناس روابط بینالملل نوشت: در جریان دور دوم مذاکرات ژنو، نوعی تغییر محسوسی در رفتار و ادبیات رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی مشاهده شد. تغییری که میتواند بر روند دور سوم گفتوگوها نیز اثرگذار باشد. برخلاف برخی مقاطع گذشته که گزارشهای آژانس فضای مذاکرات را با چالش مواجه میکرد، در این مرحله گروسی تلاش کرد رویکردی محتاطانهتر و تا حدی همسو با مسیر دیپلماسی در پیش بگیرد.
به نظر میرسد این تغییر رفتار بیارتباط با ملاحظات شخصی و سیاسی مدیرکل آژانس نباشد. گفته میشود او نیمنگاهی به جایگاه دبیرکلی سازمان ملل متحد دارد و طبیعی است که برای افزایش شانس خود، نیازمند ارائه کارنامهای مثبت و قابل دفاع در یکی از مهمترین پروندههای بینالمللی یعنی موضوع هستهای ایران باشد.
در چنین چارچوبی، ایفای نقشی سازنده در کاهش تنش میان ایران و آمریکا میتواند برای او یک دستاورد مهم تلقی شود. در دور دوم مذاکرات، گروسی تلاش کرد فاصله دیدگاههای تهران و واشینگتن را کاهش دهد و از تشدید فضای تقابلی جلوگیری کند. اگرچه سوابق گذشته آژانس و برخی گزارشهای مناقشه برانگیز همچنان در ذهن تصمیمگیران ایرانی باقی است، اما در ژنو نشانههایی از تمایل مدیرکل برای حرکت در مسیر حلوفصل سیاسی مشاهده شد.
این امر میتواند بیانگر آن باشد که آژانس دریافته استمرار رویکردهای تنشزا نهتنها کمکی به حل بحران نمیکند، بلکه اعتبار این نهاد را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. واقعیت آن است که جایگاه آژانس در سالهای اخیر، بهویژه در نگاه افکار عمومی منطقه، با پرسشهایی مواجه بوده است. برخی معتقدند تبعیت از فشارهای سیاسی قدرتهای بزرگ، از بیطرفی حرفهای این نهاد کاسته است. در چنین فضایی، گروسی برای بازسازی اعتبار سازمان تحت مدیریت خود، نیازمند ایفای نقشی متوازن و مستقل است.
پرونده هستهای ایران میتواند آزمونی جدی برای اثبات این استقلال باشد. در صورت تداوم رویکرد نسبتا مثبت مشاهدهشده در دور دوم، احتمال میرود در دور سوم مذاکرات، راهحلهای سیاسی و فنی بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد. آژانس میتواند با تمرکز بر چارچوبهای حقوقی و فنی، و پرهیز از ادبیات سیاسی، به بسترسازی برای توافق کمک کند. هرچه گزارشهای این نهاد دقیقتر، شفافتر و به دور از جهتگیری سیاسی باشد، فضای بیاعتمادی کاهش یافته و امکان رسیدن به تفاهم افزایش مییابد.
با این حال، باید توجه داشت که نقش آژانس تنها زمانی سازنده خواهد بود که از ورود به بازیهای سیاسی پرهیز کند. اگر مدیرکل بخواهد از پرونده ایران صرفا به عنوان سکویی برای ارتقای جایگاه شخصی بهره ببرد، این امر میتواند نتیجه معکوس داشته باشد. آنچه در این مرحله اهمیت دارد، حفظ توازن میان ماموریت فنی آژانس و حساسیتهای سیاسی پرونده است.
در مجموع، به نظر میرسد نقش گروسی در دور سوم مذاکرات میتواند تعیینکننده باشد. اگر او مسیر میانجیگری حرفهای و بیطرفانه را ادامه دهد، احتمال دستیابی به توافق افزایش خواهد یافت و جایگاه آژانس نیز تقویت میشود. اما در صورت بازگشت به رویکردهای تنشآلود گذشته، نهتنها روند مذاکرات آسیب خواهد دید، بلکه اعتبار این نهاد بینالمللی نیز بیش از پیش زیر سؤال خواهد رفت. اکنون آژانس و مدیرکل آن در نقطهای حساس قرار دارند؛ نقطهای که میتواند به احیای اعتماد یا تعمیق شکافها منجر شود.