بستن
کد خبر: ۱۵۰۴۳۶۰
مجید ابهری در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی»: 

خستگی اجتماعی را نباید نادیده گرفت

خستگی اجتماعی را نباید نادیده گرفت
آرمان ملی- احسان انصاری: «برخلاف بحران‌های پرسروصدا، خستگی اجتماعی آرام و خزنده عمل می‌کند. جامعه‌ای که خسته است ممکن است آرام به نظر برسد، اما این آرامش نشانه سلامت نیست؛ نشانه تحلیل رفتن انرژی جمعی است.

چنین جامعه‌ای در برابر شوک‌های ناگهانی، آسیب‌پذیرتر است و در بلندمدت، توان بازتولید امید، اخلاق و اعتماد را از دست می‌دهد. از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی، خطر اصلی خستگی اجتماعی این است که نرمال‌سازی فرسودگی رخ می‌دهد؛ یعنی مردم خسته‌بودن را وضعیت طبیعی زندگی می‌پندارند و انتظار بهبود را کنار می‌گذارند.» جملات ذکر شده اظهارات دکتر مجید ابهری آسیب‌شناس اجتماعی درباره دوران بعد از اعتراضات در گفت‌و‌گو با «آرمان ملی» است. ابهری در این گفت‌و‌گو به مهم‌ترین چالش‌های جامعه ایران از جمله خستگی اجتماعی ناشی از انباشت بحران‌ها اشاره می‌کند که در ادامه می‌خوانید. 

*جامعه ایران پس از اعتراضات اخیر در چه وضعیتی قرار دارد؟ مدیران جامعه به چه میزان در راستای تحقق مطالبات اعتراض کنندگان حرکت کردند؟

واقعیت این است که جامعه ایران از مرحله واکنش عبور کرده و به مرحله تحمل رسیده است. به همین دلیل نیز خسته شده است. این خستگی نه صرفاً خستگی فردی و نه فقط فرسودگی شغلی است؛ بلکه نوعی فرسایش جمعی، مزمن و انباشته است که لایه‌های مختلف جامعه را درگیر کرده و خود را در کاهش انگیزه، افت مشارکت، بی‌حوصلگی عمومی و حتی بی‌تفاوتی اخلاقی نشان می‌دهد. خستگی اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که جامعه برای مدت طولانی در معرض فشار‌های هم‌زمان و حل‌نشده قرار گیرد؛ فشار‌هایی که نه امکان تخلیه سالم دارند و نه افق روشنی برای پایان آنها دیده می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه دیگر واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه صرفاً تحمل می‌کند. برخلاف تصور رایج، جامعه ایران فقط از مشکلات اقتصادی خسته نیست. آنچه فرسودگی را تشدید کرده، تراکم بحران‌هاست: فشار اقتصادی، نااطمینانی نسبت به آینده، تضعیف اعتماد اجتماعی، احساس نادیده‌گرفته‌شدن، تجربه مکرر ناکامی‌های جمعی و نبود روایت قانع‌کننده از فردا. 

*نشانه‌های این خستگی اجتماعی چگونه بروز می‌کند؟

در این شرایط، افراد احساس می‌کنند هر تلاشی، هزینه‌بر و بی‌نتیجه است. نتیجه چنین احساسی، عقب‌نشینی تدریجی از کنش اجتماعی است؛ نه لزوماً به شکل اعتراض، بلکه به صورت سکوت، بی‌تفاوتی، کناره‌گیری و تمرکز افراطی بر بقا. خستگی اجتماعی نشانه‌های مختلفی دارد. در رفتار‌های روزمره، درکاهش مشارکت مدنی و داوطلبانه، بی‌اعتمادی گسترده به نهاد‌ها و حتی به یکدیگر، گسترش شوخی‌های تلخ، طنز سیاه و بدبینی فراگیر، افزایش پرخاشگری کلامی در فضای عمومی و مجازی، افت سرمایه اجتماعی و همدلی و جایگزینی تحمل به جای امید. در واقع وقتی جامعه خسته است، دیگر مطالبه‌گر نیست؛ فقط می‌خواهد کمتر آسیب ببیند. این خستگی محدود به یک قشر خاص نیست. کارمند، معلم، دانشجو، کاسب، بازنشسته و حتی بخش‌هایی از طبقه مرفه نیز نشانه‌های آن را بروز می‌دهند. تفاوت فقط در شکل بروز است. طبقات پایین بیشتر دچار فرسودگی معیشتی و اضطراب بقا هستند. طبقه متوسط با احساس سقوط، بی‌آیندگی و از دست‌دادن جایگاه مواجه است. نسل جوان با خستگی پیشینی روبه‌روست؛ خستگی از آینده‌ای که هنوز نیامده، اما ناامیدکننده تصور می‌شود. 

*مهم‌ترین پیامد‌های خستگی اجتماعی چیست؟

برخلاف بحران‌های پرسروصدا، خستگی اجتماعی آرام و خزنده عمل می‌کند. جامعه‌ای که خسته است ممکن است آرام به نظر برسد، اما این آرامش نشانه سلامت نیست؛ نشانه تحلیل رفتن انرژی جمعی است. چنین جامعه‌ای در برابر شوک‌های ناگهانی، آسیب‌پذیرتر است و در بلندمدت، توان بازتولید امید، اخلاق و اعتماد را از دست می‌دهد. از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی، خطر اصلی خستگی اجتماعی این است که نرمال‌سازی فرسودگی رخ می‌دهد؛ یعنی مردم خسته‌بودن را وضعیت طبیعی زندگی می‌پندارند و انتظار بهبود را کنار می‌گذارند. در این وضعیت، رسانه‌ها و دانشگاهیان نقش دوگانه‌ای دارند. از یک‌سو نباید با بزرگ نمایی بحران، بر اضطراب عمومی بیفزایند و از سوی دیگر، نباید با عادی‌سازی مشکلات، خستگی را تثبیت کنند. جامعه نیازمند «نام‌گذاری» دقیق وضعیت خود است. وقتی خستگی اجتماعی دیده و فهمیده شود، اولین گام برای ترمیم برداشته شده است. خستگی اجتماعی با توصیه‌های فردی یا نسخه‌های روان‌شناختی درمان نمی‌شود. این پدیده، ریشه ساختاری دارد و نیازمند بازسازی اعتماد اجتماعی، ایجاد افق‌های قابل‌باور برای آینده وشنیده‌شدن صدای جامعه است. جامعه‌ای که احساس کند دیده می‌شود و می‌تواند در سرنوشت خود نقش داشته باشد، حتی در شرایط سخت هم فرسوده نمی‌شود. 

*جامعه ایران چگونه می‌تواند از وضعیت انباشت بحران‌ها و خستگی اجتماعی عبور کند؟

ایران امروز بیش از آنکه عصبانی باشد، خسته است. خستگی‌ای که اگر جدی گرفته نشود، به بی‌تفاوتی، فروپاشی سرمایه اجتماعی و گسست‌های عمیق‌تر منجر خواهد شد. نخستین گام در مواجهه با این وضعیت، پذیرش آن و گفت‌وگوی صادقانه درباره ریشه‌ها و پیامدهایش است. جامعه خسته، قبل از هر چیز نیاز دارد دوباره احساس کند آینده‌ای وجود دارد که ارزش فکر کردن دارد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار