برآن شدیم تا در فرصتی کوتاه با او گفتوگویی را ترتیب دهیم و از کم کیف فعالیتهای ادبیاش جویا شویم.
در دو دهه اخیر فعالیتهای ادبی خود را در حوزه نویسندگی و نقد، تداوم بخشیدهاید و تا آنجا که اطلاع داریم، چند سالی است که بهعنوان ناشر فعالیت دارید. اگر موافقید مختصری درباره دامنه فعالیتهای خود توضیح دهید.
بله؛ در جامعه ادبی به عنوان نویسنده، منتقد و مدرس شناخته شدهام و سه سالی هم میشود که در نقش ناشر عهدهدار چاپ کتاب هستم. دو مجموعه داستان دارم و رمان «مردی با کیف قرمز ماچویی» که برگزیده جایزه مهرگان ادب شناخته شد. مجموعه تحلیل و بررسی داستانهای مینیمال؛ ماحصل کاری است که در رادیو فرهنگ انجام دادهام. همچنین دو کتاب درسی به نامهای «گذری بر زاویه دیدهای مدرن/ درآمدی بر شناخت ژانرهای ادبی» چندین داستان کوتاه چاپ شده در مجموعه مشترک با دیگر نویسندگان و البته کلی نقد مکتوب که موفق به کسب جایزههای متعدد در همین زمینه شده و در کتاب عیار نقد در چند سال متوالی به چاپ رسیدهاند.
آغاز بهکار نشر «پلات» در زمان کرونا شکل گرفت و برمیگردد به بعد از قراردادی که با نشر قطره برای چاپ سوم کتاب داستان «مکاشفه» داشتم و مدام به تعویق میافتاد. این شد که به پیشنهاد یکی از نویسندگان و البته همکاری خود، نشر اثر را از قطره گرفتم و برای مجوزگرفتن مجدد کار، راهی کار نشر شدم. از طرفی دیگر با شاگردان و دوستانی همراه بودم که هزینه زیادی برای چاپ کتابهاشان میدادند و متاسفانه آثارشان با غلطهای املایی فراوان چاپ میشد و صحافی درستی هم نداشت. این شد که فکر کردم اگر خودم نشر بزنم، میتوانم کمکحالی برای این دوستان هم باشم. پس به عبارتی با یک تیر دو نشان زدم. هم چاپ سوم کتابم که متقاضی داشت و در بازار یافت نمیشد و هم چاپ کتاب شاگردان و دوستان و حمایتشان از طریق برگزاری نشستها و معرفی کتابشان در سایتها.
با توجه به گرانی کاغذ، وضعیت ناشرهایی که بهصورت مستقل کار میکنند را چطور ارزیابی میکنید؟
وضعیت کاغذ و گرانی آن که لحظهای یا حتی ثانیهای شده است! امروز کار را به چاپخانه میدهیم برای اعلام وصول و بازخوانی نهایی؛ بعد در عرض چند روز که بخواهیم همین کار را به تعداد مثلا صد نسخه چاپ کنیم، گاه قیمت کاغذ و چاپخانه دو برابر شده است. به همین خاطر ناشرهای نو پا که سهمیه کاغذ ندارند، دیر یا زود جمع میکنند و عطا این کار را به لقایش میبخشند.
بسیار خب؛ برویم سراغ آثارتان. در داستان «شاید، احتمالا، حتما» در بخش تک داستان، این داستان به مرحله پایانی سیزدهمین جشنواره داستان گلشیری راه پیدا کرده. در باره این داستان و ساختار آن توضیح میدهید؟
در این داستان سعی داشتم به افراد ترنس یا دوجنسیتی توجه داشته باشم، «سعید، سعیده» افرادی که معمولا مورد حمایت خانواده قرار نمیگیرند. از طرف دیگر میخواستم وضعیت دخترانی که توسط خانوادههاشان مجبور به ازدواج ناخواسته سنتی و بومی هستند را هم زیرسوال ببرم. برای همین با بازی فرمی سه کلمه «شاید. احتمالا. حتما» و راوی کنکاشگری که ابتدا دچار عذاب وجدان شده، شکلهای متفاوت اطلاعرسانی به خانواده سعیده را ایجاد کردم. بازی با کلمه «شایدها» برای نحوه برخورد پدر و مادر سعیده با راوی است. سپس بیان احتمالات و در انتها توجیهکردن دختر با کلمه «حتما». دختری که به نوعی برای منافع خودش شاید راست و دروغ را تا اینجا با هم به خورد خواننده داده است. دختری که میبایست زبان خاصی هم برای بیان روایتش داشته باشد تا در انتها خواننده را به تصمیمی که گرفته مجاب کند.
«آقای قاضی چه حکمی میدهید؟» نام یکی از مجموعه داستانهای منتشر شده شماست. در این داستان، آیا میتوان یک ژانر را بهعنوان ژانر اصلی معرفی کرد؟
در مجموعه داستانی که نام بردید، من سعی کردم ژانرهای متفاوت «رئال، شگفت، غریب، رئالیسم جادویی و...» را در مجموعه بگنجانم. چون معتقدم همانطور که میگوییم «مجموعه»، پس بهتر است مجموعی از آثار باشد. تفاوت در زاویهدید. تفاوت در ژانر و حتی مکتب ادبی در جمعآوری داستانهای این مجموعه خیلی برایم مهم بود. بعد از سالها که بسیاری از داستانهام در جشنوارهها رتبه گرفته بودند یا در ماهنامهها بهچاپ میرسیدند، این اولین مجموعه مستقل من بود؛ درست زمانی که من به عنوان منتقد و حتی مدرس مشغول کار بودم. پس تصمیم گرفتم تمام کارهای چاپ نشده، جدید و خوانده نشده را در مجموعه مستقل خودم بگنجانم ولی، چون بیش از یکسال طول کشید تا به چاپ برسد، در آن حین چند داستان دیگرم هم جایزه و رتبه گرفت.
در مجموعه داستان «سر سبیلهایت را نجو» شما از راوی غیرهمجنس استفاده کردهاید. آیا فقط برای کسب تجربه بوده و یا نه؛ شخصا جزو علایق شماست؟
من کلا آدمی هستم که دوست دارم کارهای سخت و نشدنی را تجربه کنم؛ مثل ناشرشدن یا شرکت در نمایشگاه کتاب. زمانیکه من شروع کردم به داستاننویسی به شکل جدی، مدام با این جمله روبهرو بودم که از راوی غیرهمجنس با خودتان استفاده نکنید. این شد که تصمیم گرفتم این نوع نظرگاه را تجربه کنم تا ببینم آیا میتوانم مثل نویسندگان قبلتر از خودم، چون فلوبر یا ناباکوف از پس این مهم بر بیایم یا خیر؟ این شد که شروع کردم به آزمون. پیدرپی روی انواع شخصیتهای مردانه مانند افراد لمپن، پسرک عقب افتاده، مرد سیاسی و ... تمرکز کردم و این کتاب شد ماحصل این تلاشهام.
در رمان «مردی با کیف قرمز ماچویی» شما از آن ماهیت زنانه صرف فاصله گرفتهاید و سراغ ماهیت مردانه رفتهاید. برای این کنکاش دلایل خاصی داشتهاید؟
ابتدای کار باز چالشی بود برای خودم: حالا که توانستم در داستان کوتاه از پس راوی غیرهمجنس بر بیایم و مورد تایید قرار گرفتم؛ آیا میتوانم در رمان که حجم گستردهتری دارد هم موفق شوم؟ آیا بهتر نیست یک نویسنده مانند یک هنرپیشه وارد و کاربلد در نقشهای متفاوت ایفای نقش کند؟ ابتدا یک زورآزمایی با خودم بود و بعد درگیر این شخصیت کمال شدم تا جایی که تا سالها با کمال زندگی کردم. وقتی در جشنواره مهرگان ادب رتبه گرفت، یادم هست خودم را به یک نان خامهای بزرگ میدان انقلاب دعوت کردم.
نقش ضربالمثلها در این رمان چگونه ارزیابی میکنید؟ این ضربالمثلها از قبل در بافتار زبان طراحی شده بود یا اینکه در حین نوشتن رمان سراغ شما آمده؟
در حین نوشتن آمد. وقتی داشتم بازنویسی میکردم. من این رمان را چهار سال با خودم حمل کردم تا به ناشر سپردم. اولین رمانم بود. من به عنوان منتقد و مدرس سعی داشتم تمام آموختههام را در این اثر بگنجانم. برای همین هم از زبان مازندرانی در این اثر استفاده کردم. میخواستم از دیدگاه مطالعات فرهنگی کار قابل ارزش باشد. گرچه تفکر اساسی و اصلی من روانشناسی روی شخصیت کمال بود، ولی میخواستم جنبههای دیگر ارزشمند شدن یک اثر را هم لحاظ داشته باشم. ابتدا آوردن ضربالمثل تکه کلامی برای تشخص دادن به شخصیت و دیالوگهای یک شخصیت انجام شد ولی بعد دیدم که قابلیت گسترش در بافت رمان را دارد و خوشبختانه خوش نشست و مورد تایید قرار گرفت.
کتاب جدیدی از شما بهعنوان «درآمدی بر شناخت ژانرهای ادبی» به تازگی منتشر شده است. این کتاب شامل چه بخشهایی است و دلیل انتخاب این بخشها چیست؟
طی سالها تدریس در خصوص مکاتب، ژانرها و حتی زاویه دیدهای داستانی، بانی چاپ کتاب «گذری بر زاویه دیدهای مدرن» شد. به این نتیجه رسیدم همانطور که شناخت زاویه دیدها و تفاوت آنها برای نویسندگان لازم است؛ شناخت ژانرهای ادبی میتواند کمکحال باشد؛ برای بهتر و گستردهنویسی نویسندگان که شاید فقط روی داستان رئال تمرکز دارند. بر این اساس چند ژانر را که میدانستم دغدغه بیشتر نویسندگان است را انتخاب کردم و آن را در یک کتاب گنجاندم. این کتاب شامل چهار بخش اصلی و یک پیشگفتار است. در قسمت مقدمه به مفهوم ژانر پرداختم و در چهار بخش به ترتیب ژانرهای رئالیسم جادویی. سوررئالیسم. علمی- تخیلی و فانتزی را لحاظ کردم. در این کتاب، در کنار تاریخچه و چگونگی شکل گیری هر ژانر به مشخصهها. علت استفاده از این نوع ادبی، سپس به شباهت و تفاوت این ژانر با نوعهای دیگر توجه شده است. در انتها هم با آوردن نمونه داستانی و تحلیل داستان بر اساس مشخصههای هر ژانر، به نوعی در شناخت بهتر و عملیتر ژانر پرداختم تا خواننده راحتتر با نکات تئوری ارتباط بگیرد.
در داستان «مکاشفه» شما به سراغ تحلیل داستانهای مینیمال رفتهاید. آیا تعمد خاصی برای انتخاب این ژانر داشتهاید؟
تعمد خاصی نبود. این کار ابتدا به شکل آیتمهای کوتاه در رادیو فرهنگ انجام شد. من در هفته میبایست چند داستان مینیمال را روی کاغذهایی که رادیو به من میدادم، برای ضبط و اجرا آماده میکردم. یک روز با همین ورقههای رادیویی به نشستی دعوت شدم که آقای شهرام اقبالزاده هم آنجا حضور داشتند. ایشان با دیدن ورقههای رادیو فرهنگ مایل به خواندن متن و البته نقدهای کوتاه من روی هر داستانک شدند و بعد پیشنهاد چاپ دادند. وقتی کار به چاپ رسید، دیگر کار برایم مهم شد. پس تصمیم گرفتم مقاله کوتاهی در باب داستانهای مینیمال داشته باشم. در آن بازه زمانی موج این نوع نوشتار دربین نویسندگان به اوج رسیده بود و متاسفانه هر متن کوتاهی را داستان مینیمال قلمداد میکردند. این شد که یک مقاله در باره چگونگی و مشخصات و تاریخچه داستانهای مینیمال به اول کتاب اضافه شد. از طرف دیگر در آن دوران من دوره شناخت انواع نقد ادبی را نزد دکتر امیرعلی نجومیان در شهر کتاب مرکزی فرامیگرفتم. این شدکه خواستم تمام انواع نقد را به شکل کوتاه و خلاصه روی داستانها پیاده کنم. در آخر، چون داور چند جشنواره هم بودم، درکنار داستانهای مینی مال خارجی، از داستان نویسندگان ایرانی هم در این زمینه سود بردم و کتاب شد داستان مکاشفه، تحلیل و بررسی داستانهای مینیمال.
باتوجه به شرایط کنونی که ناشران از چاپ مجموعه داستان یا مجموعه شعر کمتر استقبال میکنند، شما در نشر پلات چه امکاناتی برای نویسندگان در نظر میگیرید؟
همانطور که گفتم نشر پلات به این جهت برقرار شد تا بتواند کمک حال داستاننویسان و شاعران باشد. پس چاپ مجموعه داستان و مجموعه شعر درکنار رمانهای ایرانی و خارجی و حتی مقالات علمی و درسی سر لوحه کاری نشر پلات است. از امکانات پرسیدید؛ من، چون خودم نویسنده هستم، با سختی کار نویسندهها آشنایی دارم. برای همین برای ویراستاری کار خیلی دقت میکنم. همچنین برای طرح جلد حتما نظر نویسنده یا شاعر برایم مهم است و در سه مرحله، با مشارکت مولف و تاییدشان کار چاپ میشود. از طرف دیگر قبل از چاپ به تعداد درج شده در شناسه کتاب، حتما یک نسخه کتابی به نویسنده تقدیم میشود، تا بتواند با شکل کتاب و متن با اثرش روبهرو شود تا اگر غلط یا نکتهای هست، قبل چاپ به تعداد برطرف شود. به این ترتیب از وجود غلط دیکته یا ویرایشی جلوگیری میکنیم. بعد از چاپ کتاب، باز هم نشر پلات کتاب و نویسنده را رها نمیکند؛ بلکه برای هرکتاب، نشست رونمایی در نظر گرفته میشود. کتاب در خبرگزاریها و سایت ایران کتاب مطرح میشود، در روزنامهها خبر چاپ و یا نقد و معرفی آن درج میشود و به این شکل کتاب در معرض دید و معرفی و حتی بررسی جامعه ادبی قرار میگیرد..