به گزارش آرمان ملی آنلاین، اگر شما هم اینگونه فکر میکنید، بهتر است دست نگه دارید، چرا که همین جا در تهران خودمان یکی از ۱۰ حادثه برتر مربوط به مشاهده اشیای پرنده ناشناس در جهان رخ داده است. حادثهای که هواپیماهای جنگده ارتش ایران تا مرز درگیری با یک یوفو در آن پیش رفتند.
اگر هنوز با واژه یوفو آشنایی ندارید بهتر است بدانید؛ اشیای ناشناس پرنده یا یوفو (به انگلیسی: Unidentified flying object | UFO) اصطلاح رایج برای هر پدیدهٔ هوایی است که علت آن نمیتواند بهآسانی و یا بلافاصله توسط ناظر شناخته شود. در فرهنگ عامه غالباً اصطلاح یوفو را بهعنوان یک مترادف برای فضاپیمای بیگانگان استفاده میکنند.
روز جهانی یوفو
امروز دوم جولای، مصادف با حادثه رازول (پر سروصداترین حادثه سقوط بشقاب پرنده تاریخ) است و یوفولوژیستها این تاریخ را روز جهانی یوفو نام گذاری کردهاند. به همین بهانه در این مقاله به بررسی یکی از ۱۰ پرونده برتر و مرموز اشیای ناشناس پرنده در جهان که همینجا در کشور خودمان رخ داده است میپردازیم.

یوفو در تهران
آخرین روزهای تابستان در تهران بود وسرما کم کم از راه میرسید، اما یک اتفاق عجیب آسمان شب پایتخت را به شدت داغ کرد، تعقیب و گریزی هوایی که به یکی از مهمترین اتفاقات رخ داده در ایران و تاریخ یوفوها تبدیل شد. دوفانتوم F۴ درتعقیب شیء عجیب و ناشناسی که در آسمان دیده شده بود، از همدان راهی تهران شدند. این شیء نورانی که رنگهای سبز، آبی، قرمز و نارنجی اش به وضوح دیده میشد، هیچ شباهتی به پرندههای زمینی شناخته شده نداشت؛ آیا واقعا یک ماشین پرنده مطعلق به موجودات فرازمینی بود؟ بله اینبار یوفو در تهران خودمان؟!
۱۹ سپتامبر ۱۹۷۶ (۲۸ شهریور ماه ۱۳۵۵ شمسی) تهران - ایران
ماجرا به ۴۰ سال قبل برمی گردد، ۲۸ شهریور سال ۱۳۵۵. آن سالها کمتر ماموریتی به نیروی هوایی محول میشد هر شب فقط یک پایگاه هوایی در آماده باش به سر میبرد، مگر آنکه هواپیمایی بی خبر وارد مرزهای ایران میشد. آن وقت فانتومهای نیروی هوایی ماموریت پیدا میکردند تا این پرندههای غیر قانونی را از مرزهای ایران بیرون کنند. اما آن شب با بقیه شبها فرق داشت. در پایگاه هوایی شاهرخی همدان (شهید نوژه فعلی) همه چیز آرام و ساکت بود.
خلبان عزیزخانی آن شب هم مثل بقیه شبها در آماده باشی ساکت و آرام به سر میبرد که ناگهان آلارم وضعیت اضطراری به صدا درآمد. او به سرعت خودش را به هواپیما رساند و در حالی که میدوید، فکر کرد که باز هم باید شر یک مزاحم را از مرزهای ایران کم کند. اما این بار قضیه فرق میکرد؛ مزاحم هوایی نه تنها از مرزهای ایران رد شده بود بلکه یکراست سر از پایتخت درآورده بود: «وقتی زنگ آلارم زده شد، اول فکر کردم باید به سمت مرز بروم، اما وقتی دستور دادند که با سرعت به سمت تهران پرواز کنم، فهمیدم باید اتفاق عجیبی افتاده باشد.» خلبان عزیزخانی درست حدس زده بود. اما در تهران چه اتفاق افتاده بود که او باید خودش را خیلی زود به آنجا میرساند؟
آغاز گزارشهای مردمی به برج مراقبت فرودگاه مهرآباد
در آن زمان حسین پیروزی مسؤول وقت برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تهران بود. در ادامه وقایع آن شب را که به سبک داستانی تهیه شده است، از زبان وی مطالعه خواهید کرد: ««ساعت ۱۱-۱۰ شب بود که یک خانم زنگ زده و گفت با مسؤول برج کار دارم. بعد از اینکه من گوشی را برداشتم، گفت یک چیزی در آسمان بالای خانه اش ایستاده که مثل موتور ماشین، چهار پره و هشت پره میشود. گفتم خانه شما کجاست؟ گفت کنار بولینگ عبدو- که آن موقع در جاده شمیران بود- در انتهای خیابان شریعتی. گفتم ما در شمال شرق تهران پروازی نداریم، اگر باز هم مزاحمتی ایجاد شده به من زنگ بزنید. یک ساعت بعد یک خانم دیگر زنگ زد و گفت در آسمان بالای سینمای مولن روژ (که در همان حوالی بود)، چیز مشکوکی میبیند، اما ماجرا به همین جا تمام نشد، چون چند دقیقه بعد، آقایی از سید خندان زنگ زد و یک خانم دیگر هم از همان حوالی شرق تهران. وقتی تعداد تماسها زیاد شد. من شک کردم که نکند واقعا خبری باشد. بالاخره این همه آدم که بی دلیل زنگ نمیزنند.»
حسین پیروزی لحظهای سکوت میکند، چهره اش را در هم میکشد و بعد با اطمینان میگوید: «حتی یادم میآید از یکی از آنها پرسیدم چرا به پلیس زنگ نزدید و شماره اینجا را گرفتید؟ و آن خانم در جواب گفت برادرش خلبان است و به او گفته مسؤولیت هر چیزی که در آسمان پرواز میکند، برعهده برج مراقبت فرودگاه است. جواب آن خانم بود که من را به شک فرو برد، شاید واقعاً آنها حق داشتند. دوربین را برداشتم و به بالکن رفتم و آن وقت بود که شئ نورانی را در آسمان دیدم و در همان نگاه اول فهمیدم که نمیتواتد هواپیما باشد.»
پیروزی شیء پرنده را اینگونه توصیف میکند: «نورش مثل لامپ فلورسنت بود. وسط آن نور قرمز چشمک میزد و دو طرف آن نور آبی دیده میشد. رنگ آبی آن بسیار خیره کننده بود. درهمان حالی که نگاهش میکردم شبیه به ماهی حلوایی به رنگ سرخ آتشی شد. بعد هم به شکلهای مختلف مثل ستاره دریایی و یا دایره و با رنگهای نارنجی، زرد، سبز و بنفش دیده شد. یک لحظه بعد هم ناپدید شد که ناگهان متوجه شدم از شمال تهران به طرف جنوبیترین نقطه تهران رفته است. آنقدر به سرعت جا به جا میشد که نمیتوانستیم حرکت آن را ببینیم. به طوری که در ابتدا به همراه همکارانم فکر کردیم که دو یا سه جسم هستند. اما بعد متوجه شدیم یک جسم بزرگ و سریع است. مدتی بعد روی کوههای بی بی شهربانو ثابت ایستاد. از فرودگاه مهرآباد که من نگاه میکردم تقریبا شمال شرق تهران بود، اما آن چنان نورش زیاد بود که نشخیص اندازه دقیق آن غیر ممکن بود. مثل ماشینی که با نور بالا از رو به رو میآید و در ابتدا نمیتوان اندازه آن را تسخیص داد. با اینکه ارتفاعش مدام تغییر میکرد ولی فکر میکنم طولش ۲۰ متر بود.»
نیروی هوایی ارتش وارد ماجرا میشود (خفاش ۱)
وقتی فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش میگوید بعد از ۲۰ سال خلبانی، این عجیبترین چیزی بوده که به چشم دیده، میتوان نتیجه گرفت که این اتفاق واقعا یکی از عجیبترین رویدادهای آسمان ایران بوده است. البته تیمساریوسفی- فرمانده وقت نیروی هوایی- به همین سادگیها این حرف را نمیزند، چون وقتی حسین پیروزی ماجرای تلفنهای مردم را برای او تعریف میکند: «به تیمسار گفتم ما اینجا الان ۱۶-۱۵ نفر هستیم و همگی آن را میبینیم. این طوری بود که تیمسار به خودش زحمت داد و رفت روی پشت بام تا ببیند ماجرا از چه قرار است.» مسؤول آن سالهای برج مراقبت فرودگاه مهرآباد ادامه میدهد: «وقتی تیمسار هم با چشمهای خودش آنها را دید، دستور داد که جتها از پایگاه آماده باش برای شناسایی این اشیای پرنده ناشناس بلند شوند.»
شروع عملیات تعقیب و گریز در آسمان پایتخت
مهرآباد: «عصر به خیر، خفاش ۱»
خفاش ۱: «عصر به خیر، مهرآباد. من در مسیر هستم و آماده.»
اولین جتی که به قصد تعقیب یوفو در تهران بلند شد، هواپیمای سروان خانی بود؛ یک فانتوم F ۴ با نام رمز خفاش ۱؛ هواپیمایی که آن سالها برای خودش ابهتی داشت. خفاش یک تقریبا۱۳ دقیقه بعد از پرواز به تهران میرسد؛ «وقتی در نیروی هوایی برای عملیات F ۴ را صدا میکنند، یعنی شرایطی است که هواپیمایی خارجی وارد مرز ایران شده. این خلبانها همیشه آماده هستند و پنج دقیقه بعد از تماس ما به هوا بلند میشوند.» این را پیروزی میگوید. او خلبان عزیزخانی را در جریان ماجرای شیء عجیب قرار میدهد و از او میخواهد تا شناسایی اش کند.
عزیزخانی میگوید: «بله، میبینمش، هواپیماست»؛ نکتهای که گفتنش از دهان یک حرفهای بعید است. مسؤول وقت برج مراقبت فرودگاه مهرآباد که آسمان تهران را مثل کف دستش میشناسد با خود میگوید مگر میشود که جایی در گوشهای از آسمان تهران هواپیمایی وجود داشته باشد- آن هم بی اجازه برج مراقبت- و او از آن خبر نداشته باشد؛ «به او گفتم این جسمی که ما دیدهایم و مردم هم گزارش کردهاند و هواپیما نیست». خفاش ۱ به طرف جسم شیرجه میزند تا آن را بترساند، اما شئ عجیب هم به سمت شرق میرود تا این تعقیب ادامه پیدا کند؛ تعقیب وگریزی که خلبان عزیزخانی را به تعجب وامی دارد؛ «جسم مورد نظر سرعت خیلی زیادی دارد، با وجود آنکه من با سرعت دوماخ (هر ماخ برابر است با ۳۴۰ متر برثانیه) میروم به او نمیرسم». پیروزی میگوید که این تعقیب حداقل چند نکته را مشخص میکند: «ما فکر میکردیم شیء عجیب ۶ هزار پا ارتفاع دارد، اما با گزارش خلبان فهیمدیم ارتفاعش خیلی بیشتر از این حرف هاست و اندازه اش به بزرگی یک جمبوجت است.»
خلبان عزیزخانی اعلام میکند که فاصله اش با جسم زیاد شده و اگر همین طور ادامه دهد از مرز شرقی ایران خارج میشود. به همین دلیل برج مراقبت فکر میکند جسم عجیب فرار کرده و از خلبان میخواهد به سمت تهران برگردد. اینجاست که نخستین گزارش مستند از خارجی و غیر معمول بودن شیء ارائه میشود؛ «خلبان خفاش ۱، همان طور که دور میزده تا به فرودگاه برگردد تایید میکند که مسلما این جسم خارجی است و رنگهای نارنجی و آبی و سبز دارد».
پیروزی درباره این رنگها هم نظر جالبی دارد و نشان میدهد او خوب هواپیماها را میشناسد و اشتباه نکرده است. او میگوید: «همیشه رنگ آبی را داشت. رنگ هایش جا به جا میشد، اما رنگ آبی همیشه ثابت بود. ما حدس زدیم این رنگ سوختش باشد». عزیزخانی با خیال راحت در حال بازگشت بود و فکر میکرد ماجرا تمام شده است، اما بازی ادامه داشت؛ پیروزی میگوید: «خلبان ناگهان گفت جسم خارجی و دیگر هیچ صدایی نیامد. او تقریبا در ۱۴۰ مایلی فرودگاه مهرآباد بود»، اما آن شیء مشکوک فرار نکرده بود و فقط میخواست بازی موش و گربه راه بیندازد.
پرواز چراغ خاموش
«اول چتر قرمز رنگی بود در شمال تهران و بعد به شکل یک هواپیمای جنگی شد که چراغهای آبی و زرد و نارنجی داشت. با چشم غیر مسلح میدیدم. وقتی اولین بار از روی بالکن دیدمش این شکلی بود». ماجرا آن قدر عجیب بوده که حسین پیروزی به چشم هایش هم اعتماد نکرده، «به بچههای دیگر هم گفتم. آنها هم آمدند روی بالکن و همه آن شیء عجیب را دیدیم». مسلما شیئی که آن نورهای عجیبی از خودش پخش میکرده و به طرز عجیبی ساکن ایستاده بوده، نمیتوانست هواپیما باشد. پیروزی وقتی اینها را تعریف میکند کاملا هیجان زده میشود. هنوز بعد از سه دهه چشم هایش برق میزند و ادامه میدهد: «من برای اولین بار بود که چنین چیزی میدیدم، نمیخواستم باور کنم.».
اما به جز کارمندان برج و دو خلبان جنگنده هیچ کس دیگری آن شیء عجیب را ندیده بود؛ حتی هواپیماهایی که در آن ساعت به تهران نزدیک میشدند، حتی وقتی آن شیء دوباره بازگشت. البته همه آنها یک فرکانس عجیب شنیده بودند که در شرایط معمولی وجود ندارد. برای توضیح این مطلب پیروزی مجبور میشود وسط حرف هایش یک پرانتز باز کند و اصطلاحات خلبانی را برای ما توضیح بدهد؛ «وقتی یک هواپیما سقوط میکند، جعبه سیاه آن به سمتی پرتاب میشود و رادیویی که کنار آن است موج اضطراری منتشر میکند. هواپیماهای تجسس هم این صدا را دنبال و منبع آن را پیدا میکنند. این صدا همان صدایی است که وقتی یک هواپیما در حالت اضطراری باشد روی فرکانس خاصی آن را منتشر میکند؛ چیزی مثل صدای بنگ بنگ».
بعدها وقتی آنها از هیجان آن شب دور شدند و خوب به ماجرا فکر کردند فهمیدند که چرا به آنکه هیچ هواپیمای دیگر آن شیء را ندیده بود، اما همه آنها فرکانس اضطراری دریافت کرده بودند؛ «این جسم خودش را به هواپیماها نشان نمیداد ولی امواجی که از خودش منتشر میکرد باعث به وجود آمدن صدای اضطراری میشد؛ مثلا یک هواپیمای ۳۰۳ که این صدا را شنیده بود اعلام میکرد آن را روی هر دو باند UHF و VHF که از هم فاصله دارند دریافت کرده. جالب است که هیچ وقت یک فرکانس روی هر دوباند نمیافتد.»
گویا در آن شب دو هواپیمای خطوط هوایی لوفت هانزا و ایر فرانس هم فرکانس عجیب اضطرایای را دریافت کرده و به برج مراقبت اطلاع داده بودند، اما جسمی را ندیده بودند. مسؤول وقت برج مراقبت تهران به یاد میآورد که هرچه به هواپیماها جهت آن جسم را نشان داده آنها متوجه آن نشدهاند، «من هرچه میگفتم ساعت ده (یعنی سمت راستتان را نگاه کنید) آنها چیزی نمیدیدند، بعداً فهمیدم این جسم دقیقا مقابل هواپیماهایی که به سمت برج میآیند ایستاده است و زمانی که هواپیماها میخواستند بپیچند و در مهرآباد فرود بیایند آن شیء عجیب یک مایل آن طرفتر از آنها و در جهت شمال میایستاد و چراغ هایش را به سمت آنها خاموش میکرد. به همین خاطر آنها آن را نمیدیدند، اما فرکانسش را دریافت میکردند.»
«شک کردم که شاید این جسمهای پرنده عجیب دو یا سه تا باشند. نگرانیام برای عزیزخانی بیشتر شد و فکر کردم ما به جنگندههای بیشتری احتیاج داریم. شاید یکی از آنها به عزیزخانی حمله کرده باشد و بقیه اینجا باشند.»، اما جای نگرانی نبود، چون خلبان دوباره ارتباطش را به دست میآورد، «صدای خلبان به گوش رسید و گفت که برای مدتی تمام دستگاههای دفاعی و ناوبریام را از دست داده بودم و فقط موتور داشتم، اما الان همه چیز درست شده است.»
ماجرا از این قرار بوده که وقتی خفاش یک، دست از تعقیب جسم برداشته و تصمیم به بازگشت میگیرد، شیء ناشناس خودش را بی سروصدا به بالای سر او رسانده و باعث شده ارتباط رادیویی اش با برج مراقبت قطع شود. این قطع ارتباط پنج دقیقهای طول میکشد. ما نمیدانیم در آن پنج دقیقه چه برسر خلبان عزیزخانی آمد، اما ظاهرا او که خلبان ماهری بوده خودش را نباخته؛ آن هم در شرایطی که تمام دستگاههای دفاعی اش را از دست داده و فقط موتور هواپیمایش کار میکرده. هیچ کس حاضر نیست خودش را به جای او بگذارد، او سایه مرگ را بالای سرش دیده، اما باز هم حاضر میشود به آن جسم عجیب که توانسته بود هواپیمایش را تقریبا از کار بیندازد نزدیک شود. پنج دقیقه طول نمیکشد که این جسم دوباره به تهران میرسد؛ سرعتی که پیروزی را به تعجب میاندازد. البته آن شیء از سماجت ما زمینیها خبر نداشت. چون یک هواپیمای دیگر برای استقبال از آن جسم در راه بود.
خفاش ۲ وارد میشود
خفاش ۲: «عزیزخانی، میشنوید؟»
خفاش ۱: «بله شما؟»
خفاش ۲: «جعفری هستم. موقعیت شما الان کجاست؟»
لحظاتی قبل از برقراری این ارتباط رادیویی، آلارم پایگاه نوژه دوباره به صدا درآمده بود. اما این بار خلبان با تجربه و ماهرتر برای ماموریت تعقیب یوفو در تهران انتخاب میشود. سرگرد پرویز جعفری در لحظاتی با فانتوم دوم یا خفاش دو به تهران میرسد که برج مراقبت در نگرانی غرق شده و هیچ خبری از خفاش یک نیست. سرگرد جعفری موفق میشود با عزیزخانی ارتباط برقرار کند و خفاش یک اعلام میکند در ۷۰ مایلی شرق فرودگاه مهرآباد است. خفاش یک هنوز بیشتر از ۱۰۰ کیلومتر با تهران فاصله دارد، اما جسم نورانی دوباره برگشته و این بار روی کوه بی بی شهربانو بی حرکت و آرام ایستاده است. خفاش یک که در یک فاصله طولانی جسم را تعقیب کرده دچار کمبود بنزین شده است. به همین دلیل برج مراقبت به او اعلام میکند میتواند به پایگاه برگردد.
خلبان پرویز جعفری
جعفری بعدها در مستندی که توسط شبکه هیستوری از این واقعه تهیه شد گفت: «من شیء نورانی (که به فرم یک الماس با اضلاع و زوایای درخشنده است) را در موقعیت ساعت ۱۲ قرار دادم و به سمت آن ادامه مسیر دادم! _ و چیزی که نمیتوانید باور کنید _ شیء در یک لحظه، از ساعت ۱۲ به ۲ تغیر مکان داد! فقط در یک چشم به هم زدن!»
تصویری از یک یوفوی الماس شکل که بعدها در کشور پرو دیده شد و بسیار شبیه به همان شیء ناشناس پرنده ایست که خلبان جعفری در آسمان تهران دیده است.
بر اساس موقعیت دید جعفری این شیء در چشم بر هم زدنی ۴۵ کیلومتر به سمت راست او تغییر جهت داده است. یعنی بیش از ۲.۷۰۰ کیلومتر در دقیقه؛ افزون بر ۱۶۲.۰۰۰ کیلومتر در ساعت! فراتر از ۱۳۱ ماخ! سرعتی که برای هر وسیله ساخت بشر تا امروز نیز دست نیافتی است!
«وقتی از جلوی برج رد شدند ما همه دیدیم که شیشههای برج لرزید حتی برق فرودگاه برای چند ثانیه قطع شده و بعدها برق منطقه گزارش داد که در آن شب یک پالس دریافت کرده است.» دربرج مراقبت ولوله میشود. پیروزی به خوبی اتفاقات آن شب را به خاطر میآورد؛ «آنها از ۵۰۰ متری ما رد شدند. ما دیدیم که این جسم مثل یک قایق بود یا مثل کبوتر و کلاغ و.. که با سرعت حرکت میکرد. این جسم بالای سر فانتوم بود و چهار نقطه لوزی شکل آبی دور فانتوم روشن بود؛ یعنی یک صفحه لوزی شکل پهن. در همین لحظه صدای خلبان قطع شد».
بعدها سرگرد جعفری آن لحظات را این طور تعریف میکند: «وقتی من میخواستم به این جسم نزدیک شوم، او کنار کشیده و بعد مرا دنبال کرد. من با سرعتی بیشتر از سرعت صوت در حال حرکت بودم و آن شیء مرا (حول محور طولی هواپیما) دور میزند گویی که در جای ثابت باشد!»
«وقتی به باغهای کرج رسیدیم فکر کردم جای مناسبی است و خواستم به آن جسم شلیک کنم». سرگرد جعفری تصمیم گرفته بود سرعتش را کم کند تا جسم از او جلو بیفتد و بعد با شلیک یک موشک کارش را تمام کند؛ «قبل از اینکه من این کار را بکنم او فهمید. مثل اینکه به من تله پاتی کرد». سرگرد جعفری چند بار سعی میکند به جسمی که روی کوه بی بی شهربانو ایستاده نزدیک شود؛ هواپیما باید به فاصله چهار یا پنج مایلی هدف میرسیده تا بتواند نشانه گیری کرده و شلیک کند، اما فاصله اش زیاد بوده و هر قدر تلاش میکرده نمیتوانسته نزدیک شود. «ناگهان از من جلو زد و در ۱۰۰ متری من ایستاد. روی هدف قفل کردم و دکمه شلیک موشک را فشار دادم». شلیک کردن و سرنگونی آن جسم ناشناخته روی مناطق مسکونی تهران میتوانست فاجعه بار باشد برای همین هم سرگرد جعفری تصمیم گرفت این شیء عجیب را روی باغهای کرج منهدم کند.
جالب اینجاست که سرگرد جعفری هم ابتدا فکر میکرد با یک هواپیما طرف است. ولی عزیزخانی به او میگوید که این طور نیست و اگر به آن نزدیک شود دستگاهایش از کار میافتند. پیروزی میگوید: «عزیزخانی هم مثل من فکر میکرد که آنها دو یا سه تا هستند». یک بار وقتی خفاش دو به سمت جسم حمله ور میشود به نظر میرسد که دو فانتوم موفق میشوند آن شیء عجیب را فراری بدهند، چون جسم ناگهان از سر راه هواپیمای سرگرد جعفری کنار میرود. اما ناگهان ورق برمی گردد. پیروزی میگوید: «وقتی سرگرد جعفری نزدیک شد آن جسم کنار کشید. اما یکباره انگار شکمش باز شد و یک جسم نورانی از آن خارج شد؛ آن قدر نورانی بود که شرق تهران مثل ساعت دو بعد از ظهر حدود دو یا سه ثانیه روشن شد. جعفری گفت: «مهرآباد جسم نورانی ۳۲ درجه هشت مایل و صدایش قطع شد». این جسم نورانی یا همان شیء پرنده دوم که جعفری را تعقیب کرده بود، از روی فرودگاه مهرآباد رد میشود. اینجاست که خلبان با تجربه تصمیم میگیرد آن را روی باغهای کرج بزند و به آن شلیک میکند. اما جعفری موفق نمیشود که شیء دوم را نابود کند. خودش در این باره میگوید: «وقتی شلیک کردم دیدم دستگاه هایم خاموش هستند و موشک شلیک نمیشود. چراغهای سبز و قرمز هر دو باید روشن باشند تا من قادر به شلیک موشک باشم، اما وقتی من به سمت چپ پنل مقابل نگاه کردم، تمام و کمال خاموش بود و هیچ چراغی بر روی پنل تسلیحات روشن نبود.»
جعفری بر این باور است که در جریان نبرد؛ یوفو یک پالس عظیم اکترومغناطیسی به سمت او شلیک کرده است که کلیه سیستمهای ناوبری (آلات دقیق)، الکترونیک و کنترل تسلیحات را از کار انداخته است!
با از کار افتادن تمامی ادوات و ناتوانی از دفاع در برابر این شیء ناشناخته { براساس قانون اکید} جعفری تصمیم میگیرد با خروج اظطراری هواپیما را ترک یا در اصطلاع ایجکت کند. «فکر کردم اگر تا ۴-۵ مایلی به من نزدیک شود، بیرون خواهیم پرید یعنی شاسی فرار را بزنیم و با صندلی و چتر نجات از هواپیما بپریم بیرون. خواستم این کار را بکنم و به بیرون بپرم، اما نشد. سیستم اجکت مکانیکی از کار افتاده بود. درآن لحظات ما هیچ ارتباطی نداشتیم و فقط موتور کار میکرد». بعدها وقتی جعفری گزارش خودش را از این واقعه به مقامات وقت ارائه داده بود، شیء عجیب را این طور توصیف کرد: «اگر کوچکترین کشور جهان یکی از اینها را داشته باشد در عرض دو روز میتواند همه جهان را بگیرد».
«فکر کردم خلبان جعفری سقوط کرده است؛ چرا که هر چه از مهرآباد او را صدا میکردیم جواب نمیداد. ناراحت بودم و فکر میکردم ما موجب مرگ او شدهایم. از یک طرف هم نمیتوانستیم بی خیال این اتفاق شویم. چیزی روی آسمان تهران آمده بود و ما باید گزارش میدادیم.» پیروزی هیچ نکتهای را از قلم نمیاندازد. در لحظاتی که برج مراقبت در نگرانی غرق شده بود. تنها شنیدن صدای خلبان میتوانست آنها را آرام کند، چیزی که دقایقی بعد اتفاق افتاد؛ «خیلی خطرناک است، فکر کنم فقط میخواست از ما زهرچشم بگیرد. اگر لازم نیست دیگر به آن نزدیک نشویم» و پیروزی جواب میدهد: «تیمسار میگوید به پروپایش نپیچید، چون ممکن است تو را بزند به پایگاه برنگردید و در مهرآباد فرود بیایید». اما جعفری که یک بار به خاطر نور شدید آن شیء پرنده، تقریبا دیدش را برای چند ثانیه از دست داده بود باز هم جرأت میکند و به سمت جسم میرود. او از ارتفاع ۱۵ هزار پایی میبیند جسم دوم کنار جسم اول ایستاده، انگار که دارند با هم صحبت میکنند. خلبان جعفری به برج مراقبت گزارش میکند که شیء دوم دوباره وارد جسم اول شد انگار که داخل آن فرود آمد.
جعفری میگوید: «این اتفاق بین زمین و آسمان غیر ممکن بود. ممکن است در فضا یک پرنده از فضاپیما جدا شود و دوباره به آن برگردد ولی بین آسمان و زمین به خاطر وجود جاذبه، با تکنولوژی ما امکان نداشت». خلبان جعفری قبل از نشستن، دوباره به خودش جرات میدهد و یک دور بالای سر آنها میزند. اینجاست که دوباره نور عجیبی میبیند و به برج مراقبت گزارش میکند که شیء دوم دوباره از اولی خارج شده. اما ساختمانهای نیروی هوایی مانع دید برج مراقبت بوده و آنها نمیتوانستند خروج دوباره جسم را ببینند.
پیروزی، مسؤول وقت مراقبت فرودگاه مهرآباد میگوید: «خلبان اعلام کرد الان جسم دوم روی زمین نشسته و آن قدر نور شدیدی دارد که من میتوانم سنگهای بیابان را ببینم. من سؤال کردم حدودا کجا نشسته و او جواب داد سه مایل جنوب پالایشگاه در جنوب تهران. جسم اصلی هم بالای سرش دور میزند». سرگرد پرویز جعفری آن صحنه را این طور توصیف میکند: «اندازه اش سه برابر قرص کامل ماه بود». بعد از این گزارش تیمسار دستور میدهد که خفاش دو جلو برود شاید اثری روی رادارش ثبت شود. این اتفاق میافتد و رادار فانتوم برای چند لحظه میتواند جسم را ردگیری کند، اما او باز هم موفق نمیشود خیلی به آن دو نزدیک شود؛ «نمی توانستم از ده مایلی نزدیکتر بروم. هواپیما لرزش شدیدی میگرفت و دستگاهها قطع میشد».
«ما کلانتری و ژاندامری را مامور کردیم که آن ناحیه را بگردند ولی چیزی پیدا نکردند جز آثار سوختگی در محل؛ جایی در بهشت زهرای فعلی که آن موقع در و دیوار نداشت و بیابانی بود که تازگی قبرستان شده بود.» بعد از آن اتفاق جسم دوم دیده نشد. گویا روی زمین مانده بود و کسی پرواز کردن آن را ندید. البته ژاندامری و کلانتری هم چیزی روی زمین پیدا نکردند.
بنابر گزارشها برج مهرآباد به مدت دو هفته روزی دو ساعت در زمانهای متفاوتی صدای بنگ بنگی که نشان دهنده خطر بود میشنید. در آن دو هفته هواپیماهای زیادی که در حوزه ۲۵ مایلی مهرآباد پرواز کرده بودند این سیگنال عجیب را گزارش کرده بودند. پیروزی میگوید: «نیروی هوایی هم رفت جستوجو کرد و محل پخش انرژی را کندند، اما چیزی پیدا نکردند. در یک نوار ۴۰ کیلومتری از دوشان تپه در شرق تهران تا رود شور سابق منبع این سینگنال الارم جایش را عوض میکرد. وقتی جایی را میکندند انرژی ضعیف میشد، اما چیزی پیدا نمیشد». جسم اول که در دید برج مراقبت بود بنا به گزارش خفاش دو و برج مراقبت شروع به اوج گرفتن میکند و هیچ اثری از نزدیک شدن شیء دوم به آن دیده نمیشود. «خلبان گزارش کرد که شیء اول یا بزرگتر دارد اوج میگیرد. درست میگفت و ما از مهرآباد دیدیم جسم اصلی آن قدر بالا رفت تا ناپدید شد، اما ما هیچ وقت نفهمیدیم چه برسر جسم دوم آمد».
مهرآباد: «دستور دادند شما هر وقت تصمیم گرفتید، میتوانید بنشینید و از تعقیب جسم دست بردارید.»
خفاش ۲: «من برای فرود آماده میشوم. صدای شما رو با خرخر میشنوم برج. من نزدیک باند هستم.»
هنگامی که سرگرد جعفری بر باند فرودگاه مهرآباد به زمین نشست؛ بی تردید میدانست که او باید به فرماندهان خود در خصوص ماجرای امشب توضیح ارائه کند. آنچه او نمیدانست این بود که تنها فرماندهان نیروی هوایی ایران نیستند که به توضیحات او و ماجرای یوفو در تهران علاقه دارند. هنگامی که جعفری بر زمین نشست یک مامور آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (C.I.A) و یک سرهنگ نیروی هوایی ایالات متحده در انتظار استنطاق از او بودند.
او ابتدا توسط مقامات عالی رتبه نیروی هوایی ایران مورد استنطاق قرار میگیرد، در حالی که یک سرهنگ نیروی هوایی ایالات متحده آمریکا USAF و یک مامور ویژه آژانس مرکزی اطلاع آمریکا C.I.A نیز حضور دارند!
گزارش DIA و بازتاب حادثه
مدارک مربوط به حادثه یوفو در تهران به خوبی توسط (سازمان اطلاعات دفاعی ایالات متحده آمریکا) موسوم به DIA جمع آوری و تایید شد و نسخههایی از گزارش آن برای کاخ سفید، ورارت کشور، ستاد مشترک ارتش، سازمان امنیت ملی NSA و سازمان جاسوسی مرکزی آمریکا یا همان CIA ارسال شد. همراه گزارش DIA فرمی وجود داشت که به ارزیابی کیفیت گزارش مربوط میشد. در این برگه تایید شده بود که:
الف) شئ مورد نظر را شاهدان متعددی که در نقاط مختلفی نظیر شمیران مهرآباد و بستر یک دریاچه خشک قرار داشتهاند از چشم اندازهای متفاوت (زمین و آسمان) دیدهاند.
ب) بسیاری از این شاهدان اشخاص معتبری بودهاند (از جمله یک تیمسار نیروی هوایی. خدمه آموزش دیده پرواز و یک متصدی برج مراقبت.
ج) مشاهدات بصری توسط رادارها نیز به تایید رسیدهاند.
د) سه فروند هواپیمای دیگر وقوع آثار الکترومغناطیسی مشابهی را گزارش دادهاند.
ت) عدهای از خدمه پرواز دوچار برخی آثار فیزیولوژیک (نظیر مختل شدن دید شب به دلیل شدت درخشش شئ مورد نظر) شده بودند.
و) قابلیتهای رزمایشی مشاهده شده در شئ پرنده ناشناش حالتی خارق العاده داشته.
اسناد مربوط به گزارش DIA از حادثه یوفو در تهران:
چنانچه که مشخص است این حادثه در زمان خود آن گونه که در خور رویدادی با این درجه از اهمیت و اعتبار به نظر میرسد بازتاب عمومی کستردهای نیافت و تنها معدودی از نشریات نه چندان پرشمار گان به آن اشاره کردند. از جمله نشریه IRAN TIMES چاپ واشنگتن دی سی در شماره اول اکتبر سال ۱۹۷۶ شرح دست اولی از حادثه را از زبان ستوان جعفری خلبان دومین جت رهگیر بدان گونه که بر نوار مکالمات واقعی حین تعقیب ضبط شده بود به چاپ رساند:
هواپیما با سرعت صوت به سمت تهران پرواز کرد. جعفری گفت که یوفو با مشاهده آمدن او بر سرعت خود افزود. به گفته وی اندازه شئ پرنده ناشناس نصف اندازه ماه کامل (بدن گونه که از زمین دیده میشود) بود و از آن پرتوهایی به رنگ بنفش نارنجی و سفید با شدتی در حدود سه براب ر شدت نور مهتاب ساطع میشد. به جعفری دستور داده شد که اگر نمیتواند نزدیک شود به پایگاه برگردد. او دست از تعقیب کشید ولی زمانی که میخواست بازگردد به مسئول کنترل اطلاع داد که شئ پرنده ناشناس تعقیب کنندگان خود را دور زده و اکنون در حال تعقیب آنها است. او گفت که در معرض خطر کاهش اجباری ارتفاع قرار دارد (چیزی داره از پشت سر من میآد…. فکر میکنم میخواد خودشئ به من بزنه …همین الان از بغل گوشم رد شد).
این مقاله همچنین به شرح صحبتهای خلبان درباره (یک شئ گرد نورانی با محیطی در حدود ۴.۵ متر که از یوفو جدا شده است میپردازد. در گزارش یاد شده همچنین آمده است که واقعی بودن شئ مذکور قبلا توسط دو تن از خلبانان فانتوم. چندین نفر از مسئولان برج مراقبت و شاهدانی که از روی زمین آن را دیدهاند به تایید رسیده است. شاهدانی که از روی زمین شئ مذکور را دیدهاند گزارش دادهاند که جسمی درخشان به سرعت آسمان را میپیمده است. عدهای هم گزارش دادهاند که شیئ تابناک را دیدهاند که از آسمان فرو افتاده است.
همچنین در سال ۱۹۷۸ MIJI QUARTERLY که به صورت یک نشریه ادواری توسط فرماندهی امنیت الکترونیک در سن آنتونیوی تگزاس به چاپ میرسد و به موضوع ویژه جنگهای الکترونیک اختصاص دارد شرحی از ماجرا را که در اصل بر گرفته از همان گزارش DIA است منتشر کرده بود. مقاله مذکور با این عبارت آغاز میشود: هر خلبان گاهی در دوران فعالیت خود ممکن است با وقایع عجیب و نا معمولی مواجه شود که هرگز نمیتوان آنها را به طور کامل و مناسب با استفاده از منطق یا پژوهشهای متعاقب حادثه توضیح داد. مقاله زیر تنها به ذکر مجدد چنین رویدادی بدان گونه که توسط دو تن از خدمه یک فانتوم متعلق به نیروی هوایی ایران در اواخر سال ۱۹۷۶ گزارش شده است میپردازد. هیچ گونه اطلاعات یا توضیح بیشتر درباره این حوادث شگفت انگیز در دسترس نیست. این داستان بایگانی خواهد شد و احتمالا به فراموشی سپرده میشود. ولی به موضوع جذاب و احیانا هراس انگیز برای مطالعه بدل خواهد شد.
یکی از اسناد مهم دیگری که درباره حادثه یوفو در تهران وجود دارد مربوط به سفارت آمریکا در رباط است که در تاریخ ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۶ با این عنوان برای وزارت کشور ایالات متحده ارسال شده است: موضوع: درخواست اطلاعات درباره اشیای پرنده ناشناس. این گزارش آشکار ساخت که حدود ۳ تا ۴ ساعت بعد از وقایع تهران حوالی ساعت ۱ تا ۲ روز ۱۹ سپتامبر به وقت محلی مراکش شئ پرنده ناشناس با مشابهت بسیار در این کشور مشاهده شده است. در گزارش آمده است که پلیس مغرب گزارشهای متعددی درباره شیئی که عمدتا در ارتفاع کم و به موازات ساحل اقیانوس اطلس پرواز میکرده دریافت کرده است. این شئ پرنده ناشناس شکلی مدور یا لوله مانند با ظاهری درخشان و نقرهای رنگ داشته است و در حین پرواز رد منقطعی از قطعات و بارقههای درخشان از آن بر جای میماند. شئ مذکور هیچ صدایی نداشت. یکی از کارمندان سفارت که نامی از او در گزارش وجود ندارد اظهار میدارد که خودش این شئ را دیده است که ظاهرا به آهستگی همانند هواپیمایی که آماده فرود میشود در حرکت بوده است. به گفته وی شئ مورد نظردر ابتدا شبیه یک صفحه مدور به نظر میرسید ولی بعد که نزدیکتر شدظاهری شبیه به یک لوله را از خود نشان داد.
همچنین بعدها مشخص شد که یک ماهواره نظامی آمریکا نیز در همان شب یوفو در تهران را رصد کرده و گزارش این واقعه را ثبت نموده است.
ده روز بعد وزیر کشور وقت ایالات متحده هنری کیسینجر در پاسخی که به این گزارش داد خط سیاست رسمی دولت این کشور را درباره اشیای پرنده ناشناس در پیش گرفت. کیسینجر ادعا کرد: همان گونه که گزارش کمیته کاندون مشخص کرده است همه اشیای پرنده ناشناس را میتوان به عوامل طبیعی نسبت داد و هیچ توجیهی برای برسیهای بیشتر وجود ندارد. به گفته وی احتمالا مردم شاهد یک شهاب ثاقب یا بخشی از یک ماهواره در حال متلاشی بودهاند که مدرکی برای ورود آن به جو زمین وجود ندارد.
سرانجام نامعلوم
شاید خیلی از تهرانیها ندانند که آسمان شهرشان ۳۳ سال پیش یک شب پر از هیجان و پر ماجرا را تجربه کرده؛ تجربهای که یکی از مستندترین موارد مشاهده یوفو (شیء ناشناخته پرنده) در جهان باشد. حادثه یوفو در تهران به تایید مقامات دولتی وقت و نیروی هوایی رسید. به دلیل شرکت در این حادثه هر دو خلبان فانتوم تا مدتی اجازه پرواز نداشتند. گویا آنها آزمایشهایی را پشت سر گذاشتند تا معلوم شود که به مواد رادیو اکتیو آلوده نشدهاند.
پیروزی میگوید: «هر دو خلبان بعدها به من گفتند گاهی که یک ستاره میبینند، فکر میکنند که آن شیء دوباره برگشته است. خود من هم تا ۵۴ ساعت بعد از آن نخوابیدم. هر وقت خوابم میبرد خواب آن شیء را میدیدم و از خواب میپریدم. هنوز یادم هست که چگونه بود». پیروزی وقتی به اینجا میرسد طوری به بالا نگاه میکند که انگار هنوز هم آن جسم را میبیند که اوج میگیرد و نورش ضعیف و ضعیفتر میشود. اما او هنوز چیزی را که دیده باور دارد و فکر میکند فضاییها حداقل برای یک بار به زمین آمدهاند و او شاهد آن بوده است؛ به خصوص که هنوز هم آخر و عاقبت جسم دو برایش مجهول است.