تغییر فقط برای تغییر نیست بلکه تغییر برای تحقق رویکردهای جدید است وگرنه صرف اینکه مثلا در یک تیم ورزشی یک بازیکن جای خود را به یک بازیکن دیگر بدهد که آن بازیکن جدید نسبت به بازیکن قبلی نه تکنیک پذیر باشد و نه تاکتیکپذیر، طبیعی است که تاثیری در سرنوشت تیم نخواهد داشت. تیم اقتصادی دولت هم همینطور است. اگر اعضای جدید به لحاظ علمی و مهارتهای مدیریتی و مرجع بودن در نظام اداری و نظام برنامهریزی کشور مثل قبلیها باشند، طبیعی است که نمیتوان انتظاری در تغییر رویکردها داشت و تا زمانی که رویکردهای دولت مثل دو سال گذشته باشد، انتظار تغییری در روند مسائل جاری کشور نمیتوان داشت. به هر حال حدود دو سال از دولت میگذرد یا عنقریب دو سال دولت هم خواهد رسید ولی هنوز اتکای دولت به برنامه ششم است. در خوشبینانهترین حالت هم اگر امسال برنامه را تصویب کنند و در مجلس هم مصوب بشود مبنای عملکرد آن برای سال آینده خواهد بود که سال آینده هم سال پایانی دولت است. آنچه که تا حالا گذشته، در خوشبینانهترین حالت این بوده که اولا برنامهها را روزمره پیگیری کردند و دوم اینکه فقط نقد گذشته کردند درحالی که برنامه مدون جدیدی ارائه نشده
است. مثلا ساخت یک میلیون مسکن در قالب مسکن مهر دولتهای نهم و دهم یا مسکن اقدام ملی دولتهای یازدهم و دوازدهم بوده و طرح جدیدی در مسکن اتفاق نیفتاده است. در خصوص اشتغال نیز برنامه جدیدی برای ایجاد اشتغال باشد که نسبت به برنامههای قبلی متمایز باشد، دیده نمیشود. درخصوص کاهش نرخ تورم که موفقیتی نداشتهاند بلکه وقتی تورم نقطه به نقطه اسفند 64 درصد بوده یا تورم ماهانه اسفند 6/6 درصد بوده نشان میدهد که برنامه جدید یا برنامه نو که منجر به بهبود شاخصهای پولی باشد طی دو سال گذشته دیده نشده. اگر برنامه هفتم با همین نگاه دو سال گذشته باشد، نتیجه مشخص است. اینکه سازمان برنامه در راس شورای اقتصاد باشد نه به عنوان دبیر شورای اقتصاد یا اینکه رئیس سازمان برنامه مسئولیتهای جدیدی داشته باشد یا رئیس کل بانک مرکزی اختیارات جدیدی از سران سه قوه بگیرد، مسأله کمبود مسئولیتها نیست بلکه این است که همان مسئولیتهایی که طبق قانون مسئولین اقتصادی دارند را به درستی اجرا نکردند که منجر به وضعیت فعلی شده.
وضع فعلی محصول عملکرد عدم اجرای مسئولیتهاست. به عنوان یک مثال ساده؛ چگونه سازمان برنامه، بودجهای را در مجلس مصوب کرده که ارقام بودجه کل کشور حدود 40 درصد رشد داشته؟ چه اتفاقی در سال جاری قرار است بیفتد که منابع کشور 40 درصد رشد کند؟ چه نفت و چه مالیات که عمدتا این دوتاست. دولت که فقط سازمان برنامه نیست و مجموعه دولت مصوب کردند که لایحه کل کشور 40 درصد رشد کند و مجلس هم تقریبا همین ارقام را مصوب کرده. لذا به نظر میرسد دولت نیاز به یک رویکرد و نگاه نو دارد.
صرفا اینکه ما با کشورهای همسایه ارتباط برقرار کردیم، مشکلی درخصوص صادرات وجود ندارد، موانع تولید حذف شده یا مجوزها در کوتاهترین زمان ممکن صادر میشود، مهم است ولی مهمتر این است که سهم اقتصاد ایران با اقتصاد جهان به پایینترین سطح ممکن که کمتر از 24/0 درصد است رسیده و باید به دنبال این رفت که چرا سهم اقتصاد ایران آنقدر ناچیز شده است؟