ترديدي وجود ندارد که حال اقتصاد ايران خوب نيست. براي اينکه به اين امر مهم برسيم کافي است که از مردم کوچه و بازار و کساني که مستاجرند يا کارگران و کارمندان در خصوص وضعيت اقتصادي و معيشتشان سوال کنيم. اگر هم بخواهيم با عدد صحبت کنيم حداقل خط فقر که در کل کشور محاسبه شده حدود 8 ميليون تومان و در تهران تا دو برابر هم محاسبه شده است. بررسي اين دو عدد با حداقل حقوق کافي است تا تحليلي بهدست دهد که وضعيت چگونه است. اما نکته اينجاست که وقتي بپذيريم حال اقتصاد ايران خوب نيست طبيعي است که اين امر را بايد به اهل آن سپرد. امروز در عالم پزشکي موضوعات بسيار تخصصي شده و کسي که مشکل قلب يا مغز دارد به متخصص رجوع ميکند. لذا هرکس در حيطه تخصص خود اظهار نظر ميکند. اما در اقتصاد به رغم اينکه اين تخصص وجود دارد اما برخورد با علم اقتصاد تخصصي نيست. به عبارت ديگر همين روسيه که امروز در جنگ تمام عيار با اروپا و آمريکاست نرخ تورمش کاهشي است. دليل واضحش نيز اين است که در راس بانک مرکزي روسيه يک اقتصاددان مسلطي نشسته است که همه راهکارها را بلد است. ممکن است همه اقتصاد خوان باشند اما همه اقتصاددان نيستند. بهطور واضح تيم اقتصادي دولت آيا امروز ميتوانند اين گزاره را مطرح کنند که بهترين اقتصاددانان ايران در راس امور هستند؟ وقتي بهترينها نيستند نيز طبعا نميتوان انتظار بهترين نتايج را داشت. در دولت کساني بودهاند که معتقد بودند با يک ميليون تومان ميشود شغل ايجاد کرد اما پرسش اينجاست که آيا انجام شد؟ يا يک ميليون مسکن ساخته شد؟ همين لايحه بودجهاي که بدون برنامه تقديم مجلس شده آيا ميتوان انتظار تحقق برنامه را داشت. يعني آنچه به عنوان سياستهاي کلي برنامه هفتم توسعه ذکر شده است. لذا اشکالات اقتصاد ايران اين است که اولا مسائل اقتصادي به اهلش واگذار نشده و نکته ديگر اينکه مريضي اقتصاد ايران را جدي نگرفتند. ديگر اينکه تصور اين است که جراحي اقتصادي را ميتوانند بدون پرداخت هزينه انجام دهند. در نتيجه شاهديم که همين روشهايي که دولتهاي مختلف کم و بيش انجام داده بودند در اين دولت نيز انجام ميگيرد. مثلا ارز 4200 را حذف کردند که فاصله از بين برود اما اکنون فاصله ارز 46 هزار تومان با ارز 28500 بيشتر است. لذا طبيعي است که رفتارهاي شبيه به هم نتيجه مطلوب را حاصل نکند.