بستن
کد خبر: ۱۰۵۱۴۵۹
مسعود رفیعی طالقانی ، روزنامه‌نگار:

عده‌ای ناآگاهانه از معلم قائمشهری برای سوءاستفاده از کودکان، قهرمان سازی کردند!

عده‌ای ناآگاهانه از معلم قائمشهری برای سوءاستفاده از کودکان، قهرمان سازی کردند!

آرمان ملي: حالا ديگر بسياري، نه تنها گنگستر شهر آمل که خانم معلم قائمشهري را مي‌شناسند. اواسط هفته گذشته يک کليپ در فضاي مجازي خيلي زود وايرال شد؛ کليپي که دانش‌آموزان پسر در يک کلاس درس را نشان مي‌داد که بي‌خبر از همه جا با آن چهره‌هاي معصوم و کودکانه با زبان مازني، شعري را مي‌خواندند که پر از کلمات سخيف بود و خانم معلمي که در ميانه آنها رو به دوربيني که از پيش کاشته بود، ايستاده و مي‌خنديد. اسم آهنگ گنگستر شهر آمل بود وحواشي پيش آمده پس از نشر اين کليپ فراوان؛ از اخراج اين معلم، تا استخدام سريع‌السير او در تيم نساجي مازندران و بعد هم انتشار پيام طلب عفو و اظهار ندامت از سوي او و سرآخر هم خبر استانداري مازندران از بازگشت دوباره او به حرفه آموزگاري. اما به واکنش‌هاي کارشناسان و مردم اگر نگاه کنيد خواهيد ديد که در اغلب موارد همه از برخورد با اين معلم گله‌مند بودند. مسعود رفيعي طالقاني، اما نظري مخالف با غالب نظرات سايه انداخته بر جامعه دارد. اين روزنامه‌نگار و منتقد فرهنگي- اجتماعي به منتقدان نظام سياسي کشور اشاره مي‌کند و مي‌پرسد «تا کي قرار است رويدادهاي اجتماعي را ما در بستر دو قطبي دولت- ملت تحليل کنيم؟!» از نظر او اينطور نمي‌شود که اگر کسي نقد سياسي به يک ساختار دارد، چشمش را به روي تمام حقيقت ببندد و هر چيزي را به دشمني با شادي و اين حرف‌ها نسبت بدهد. او که به هيچ عنوان مخالف شادماني و شاد زيستن فرزندان اين سرزمين نيست، به استفاده ابزاري خانم معلم مذکور از کلاس درس و بچه‌هاي مردم اشاره کرده که براي توليد محتواي صفحات مجازي‌اش دست به کار شده است. رفيعي طالقاني، با تنبيه اخلاقي چنين فردي موافق است اما نمي‌تواند تائيد کند که آموزش و پرورش مازندران با دغدغه‌اي که او از آن صحبت مي‌کند، دست به تنبيه و اخراج معلم مربوطه زده باشد. او مي‌گويد «آنهايي که سعدي و حافظ خواندند، ره به بيراهه‌ها بردند، اين ديگر قرار است بچه‌هاي ما را به کدام راه ببرد!»در مصاحبه‌اي که پيش روي شما قرار دارد از نظرگاه مسعود رفيعي طالقاني که در سال‌هاي فعاليت روزنامه‌نگاري خود، آموزش را در وهله نخست مورد توجه قرار داده، مي‌خوانيد که در ما آموزش است و اينکه «خوب هويداست، اين معلم آموزش درست و کافي معلمي نديده و متأسفانه نظام آموزش پولي به سبب تمام ضعف‌هاي خطرناکي که دارد، کسي مثل او را جذب کرده است و چند کودک مردم را سپرده است دست او...»

در يکي دو روز گذشته ماجراي اخراج معلم قائمشهري به دليل همخواني يک ترانه محلي جنجالي شد و سر و صداي زيادي به پا کرد. شما در يادداشتي بر خلاف خيلي از منتقدان که رفتار آموزش و پرورش مازندران را نقد کردند، رفتار خانم معلم را نقد کرده بوديد. در اين باره چه ديدگاهي داريد؟

خب معلوم است که اگر بنا باشد از نظرگاه کارشناسي، اجتماعي و روانکاوانه به ماجرا نگاه کنيم، اين رفتار خانم معلم است که قابل نقد است. اصلا مگر مي‌شود شما برداريد کودکاني را وادار کنيد به اينکه يک ترانه سخيف را با هم بخوانند و شما هم بايستيد جلوي آنها و ادا و اطوار دربياوريد، بعد فيلم آن را ضبط کنيد و لابد در پي آن هم باشيد که در اينستاگرام لايک و کامنت جمع کنيد، بعد من منتقد و روزنامه‌نگار اجتماعي بتوانم کار شما را تاييد کنم؟! مگر تا کي قرار است رويدادهاي اجتماعي را ما در بستر دو قطبي دولت- ملت تحليل کنيم؟! آنهايي که در اين باره حرف‌هاي سياسي مي‌بافند، نان‌شان در اين کار است. هرچند در مراتبي از اين ماجرا، امر سياسي دخيل است، اما نه در اين سطحي که منتقدان نظام سياسي کشور اين دو روز بحث کرده‌اند و مي‌کنند. ماجرا خيلي ساده است، اين خانم معلم، کاري بسيار سخيف انجام داده و بايد مسئوليتش را بپذيرد. البته سخيف بودن کار از منظر من، نه مربوط به ايجاد فضاي شادي و شادماني در کلاس است که متأسفانه يک عده با آن مشکل دارند، نه، من برعکس، هيچ مخالف شادماني و شاد زيستن بچه‌ها نيستم بلکه آن را تشويق مي‌کنم. موضوع اما در اين اتفاق، ابدا بحث شادي و اين حرف‌ها نيست و نبود، موضوع اين بود که اين خانم معلم، کلاس درس و بچه‌هاي مردم را همچون ابزاري براي توليد محتواي بسيار سطحي و بد و زشت صفحات مجازي‌اش ديده بود و خب معلوم است که ما نمي‌توانيم و نبايد با آن موافق باشيم.

يعني شما با اخراج او از مدرسه موافقيد؟

البته که نيستم و خوشبختانه خبرهايي هم که منتشر شد مبني بر آن است که ماجراي اخراج او منتفي شده است اما من با تنبيه اخلاقي چنين فردي موافقم. بگذاريد بحث را کمي باز کنم؛ مساله اين است که هيچ يک از اصول علمي و اخلاقي و روانشناختي و فلسفه تعليم و تربيت به يک معلم اجازه نمي‌دهد از کلاس درس در وهله اول و بعد از دانش‌آموزاني تا اين اندازه کم سن و سال در وهله ديگر، چنين سوءاستفاده بکند. شما فقط برويد و به متن آن ترانه گوش کنيد. ترانه ترانه‌اي‌است که يکسره هزليات و لاطائلات است. خب اينکه در شبکه‌هاي اجتماعي وايرال شده، نه دليل بر خوب بودنش است بلکه به دليل پايين بودن سطح فکري و فرهنگي اغلب کساني است که اين ترانه را گوش داده‌اند و آن را وايرال کرده‌اند. مي‌گويد اگر يار من نباشي مي‌روم گنگستر مي‌شوم و فلان چيز را مي‌خورم و... ! حتما ترانه را گوش داده‌ايد ديگر؛ در نازل‌ترين سطح موسيقي و فرهنگ است. خب اين را بايد بياوريم به خورد بچه 7 ساله مردم بدهيم و بعد بايستيم و از آن فيلم بگيريم و انتظار داشته باشيم اتفاقي نيفتد؟!!

پس رفتار آموزش و پرورش مازندران را در مواجهه با اين ماجرا تاييد مي‌کنيد؟

من نمي‌توانم اين را تاييد کنم که آموزش و پرورش مازندران با دغدغه‌اي که من اينجا از آن صحبت کردم دست به برخورد با اين خانم معلم زده است يا نه، من گمان مي‌کنم آنها تمرکزشان بر موضوعات مذهبي و... بوده باشد، من اما ديدگاهم فراتر و جداي از اين است. من مي‌گويم اولا به هيچ عنواني نبايد کودکان را ابزار هيچ نوع سوءاستفاده‌اي قرار داد. اين را بايد به خانواده‌ها هم آموزش داد. جداي از اين بحث، بايد پرسيد معلمي که اين ترانه را دوست دارد، آيا مي‌تواند فرهنگ‌ساز باشد؟ آيا مي‌تواند صلاحيت اين را داشته باشد که به بچه‌هاي نونهال پيش دبستاني و دبستاني درس زندگي و مهارت زيستن بدهد؟ راستش آنهايي که سعدي و حافظ خواندند، ره به بيراهه‌ها بردند، اين ديگر قرار است بچه‌هاي ما را به کدام راه ببرد!

فکر مي‌کنم مساله شما نوعي قياس باشد بين معنا و مفهوم اساسي معلمي با آنچه در اين خانم معلم بروز و ظهور کرده است...

اگر بخواهيم قياس کنيم که نتيجه‌اش واويلاست. شما يک قلم برويد و رفتار چنين معلمي را مقايسه کنيد مثلا با معلم‌ها و آموزگارهاي کشوري مثل فنلاند. خب معلوم است که آنها چرا از هفت خوان رستم رد مي‌شوند تا بشوند معلم يا آموزگار. همين حساب و کتاب‌هاست که کشوري مانند فنلاند را در صدر فهرست نظام‌هاي اصولي آموزش و پرورش در دنيا قرار داده. اتفاقا من قصد چنين قياسي ندارم چرا که مي‌دانم اين قياس مع‌الفارق است. ما در اولين گام نمي‌توانيم وضع معيشت معلمان خودمان را با معلمان کشورهاي توسعه يافته قياس کنيم. باقي که ديگر به جاي خود.

منتقدان نظام آموزشي و آموزش و پرورش در دو روز گذشته که اين خبر منتشر شد شروع کردند به اينکه اين سيستم دشمن شادي است و از اين حرف‌ها، در اين باره چه نظري داريد؟

دست‌کم در اين يک فقره، آنچه روي داد شادي و يا هر مفهومي حول و حوش آن نبود و اگر برخوردي با آن صورت گرفته، برخورد با شادي نيست. موضوع خيلي ساده است. اين خانم معلم با بدترين ترانه‌اي که مي‌شده، بچه‌هاي مردم را به خط کرده تا برايش نمايش بازي کنند! اين کجايش شادي است؟! آخر نمي‌شود که اگر کسي نقد سياسي به يک ساختار دارد، چشمش را به روي تمام حقيقت ببندد و هر چيزي را به دشمني با شادي و اين حرف‌ها نسبت بدهد. مساله مهم‌تر اين است که اساسا هر نوع سوءاستفاده از کودکان، در هر کجاي دنيا محکوم است. به زعم من رفتار معلم قائمشهري، سوءاستفاده از کودکاني است که مانند يک لوح سفيدند و هر چه ما بخواهيم بر سينه‌شان حک مي‌شود. آيا اين به معلم جواز مي‌دهد که بچه‌ها را با سخيف‌ترين و مبتذل‌ترين ترانه، مورد سوءاستفاده قرار دهد.

خب پيشنهادتان در اين باره براي آموزش و پرورش چيست؟

آموزش، آموزش، آموزش. درد ما اين است که خوب هويداست، اين معلم آموزش درست و کافي معلمي نديده و متأسفانه نظام آموزش پولي به سبب تمام ضعف‌هاي خطرناکي که دارد، کسي مثل او را جذب کرده است و چند کودک مردم را سپرده است دست او. آن پدر و مادر از همه جا بي‌خبر هم لابد خيالشان راحت است که خدا را شکر بچه‌مان را برده‌ايم در يک مدرسه شاد گذاشته‌ايم که آموزش ببيند و اجتماعي شود. بگذاريد راحت‌تان کنم، بايد فاتحه چنين سيستم آموزشي را خواند اگر به سرعت دست به اصلاح خود نزند. اتفاقا نقد جدي فرا و وراي يک معلم، به ساختاري است که جذب معلم را تا اين اندازه سطحي کرده و لابد دغدغه‌اش همان تعهدات هميشگي و پيشيني بوده است که مي‌دانيم. اما حالا مي‌بينيد که آن سبک گزينش‌ها کافي نبوده و جواب نداده است. اصلا مگر مي‌توانيم نديد بگيريم که نظام جذب معلم ما ناکارآمد عمل کرده است. آن هم که وضع معيشت معلمان ماست خلاصه اين است ابدا نبايد از کنار چنين موضوع و رويدادي به سادگي گذشت و بايد آن را بدل به جرياني براي اصلاح ساختارهاي معيوب کرد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی