امروزه صنايع فولاد در اروپا يا آمريکايشمالي با شدت بيشتري روي استفاده از هيدروژن در چرخه توليد کار ميکنند، اما روش ديگري که ميتوان در ايران از آن استفاده کرد و کربن توليد شده را در بخش فولاد کاهش داد، ترويج استفاده از انرژي تجديدپذير در انواع مختلف آن اعم از بادي، خورشيدي و زمينگرمايي است. همه اين موارد بهخوبي به کاهش انتشار آلاينده در چرخه توليد فولاد منجر ميشود. درعينحال، تغيير فرآيند توليد در زنجيره ارزش فولاد به شکلي که امکان توليد گندله باکيفيت بالاتر ايجاد شود، موجب خواهد شد تا مصرف سنگآهن کاهش يابد و همين مورد سبب کاهش مصرف انرژي و کاهش ميزان انتشار آلاينده شود. شايانذکر است که در روشهاي توليد فولاد مبتني بر هيدروژن، وجود يک مثلث با سه بعد در اکوسيستم صنعت فولاد حياتي است. نخستين مورد به تقويت بنيه مالي شرکتهاي فولادسازي مربوط است. مورد ديگر به نظارتهاي محيطي بر صنعت فولاد مربوط است. ديگر اينکه تنظيمگري دولت بايد به شکلي باشد که صنايع به سمت استقرار فناوري توليد فولاد کمکربن جهتگيري کنند. ترکيب اين سه موضوع موجب خواهد شد تا بنگاههاي داخلي براي تغييراتي که جهان در 2030 اعمال خواهد کرد، آماده شوند. پاسخ به اين پرسش که چرا امروز صنايع ايران به دنبال توليد فولادسبز و کمکربن يا سبک و مقاومت بالا نميروند در همين روش تنظيمگري نهفته است، درواقع در اکوسيستم فولاد ايران سه راس مثلث بالا به شکلي نيستند که همهچيز در خدمت جهتگيري درست صنايع باشد. در شرايط کنوني نياز است سياستگذار به شکلي تنظيمگري کند که توليد صنعت فولاد با ترندهاي جهاني هماهنگ شود. اما متأسفانه تنها دغدغه برخي مديران اين حوزه دستکاري قيمت و مداخله بعضا اشتباه در روند فعاليت طبيعي صنعت و اقتصاد است؛ موضوعي که اصرار بر آن سبب خواهد شد تا نهتنها اهداف ملي محقق نشود بلکه زمينه حذف يا کمرنگشدن اثر و جايگاه ايران از يک بازار بزرگ ايجاد شود. ادامه رويکرد فعلي در تنظيمگري و سياستگذاري بخش فولاد نيز سرعت اين افول را شدت ميبخشد. امروز سياستگذار تماموقت و هزينه خود را صرف معرفي نفراتي براي مديريت بخش فولاد ميکند و توجهي به لزوم تحول در ساختار مصرف انرژي، زنجيره ارزش و شيوه ارتقاي ارزشافزوده اين محصول ندارد که اين آفت بزرگي است. بهجاي اين امور حاشيهاي، دو ترند کنوني صنعت فولاد بايد موردتوجه سياستگذار قرار گيرند. سياستگذار بايد بداند تغيير مسير توليد فولاد به سمت توليد مبتني بر هيدروژن، فرآيند پرمنفعتي است که نتايج بسياري در پي خواهد داشت. براي نمونه معضل خاموشي که بخشي از آن به مصرف بالاي انرژي در بخشهاي صنعتي نسبت داده شده از طريق سياستگذاري درست براي صنعت فولاد قابلحل است. امروزه توليد فولاد در کشور به ازاي هر تن به 700 تا 750 کيلووات ساعت برق (اين رقم مربوط به مجتمع فولاد مبارکه است و در فولاد خوزستان ميزان مصرف، بيشتر است) نياز دارد که اين عدد در برخي از واحدهاي فولادي کشور حتي به ارقامي بالاتر از اين نيز ميرسد. تمرکز روي تغيير جهت واحدهاي بزرگ فولادساز کشور براي کاهش مصرف انرژي، صفر کردن کربن و استفاده از انرژيهاي تجديدپذير ميتواند بسياري از مشکلات اين بخش را حل کند و قيمت تمامشده کمتري را براي صنعت بههمراه خواهد داشت. برآوردهاي اوليه نشان ميدهد با اندکي تغيير در فناوري توليد و برخي اصلاحات در کارخانههاي داخلي امکان کاهش 30 تا 35درصدي مصرف برق وجود دارد. در اين بين البته مشکلي که وجود دارد بهاي پايين برق است که بهرهوري در مصرف برق را غيراقتصادي و غير بهينه کرده است. در گاز نيز همين وضعيت برقرار است؛ مواردي که در صورت برخي تغييرات ميتواند امکان کاهش مصرف، کاهش هزينه و کاهش ميزان انتشار آلاينده در اين بخش را فراهم سازد. شکي نيست که تا اينجاي کار صنعت فولاد ايران توانسته است موفقيتهاي بيشماري به دست آورد، اما ادامه حيات و حرکت در مسير تحول در محيط بسيار متغير کنوني اقتصاد بينالملل جزء با توجه به ترندهاي روز صنعت و نيازهاي جديد مشتريان امکانپذير نيست. بهمنظور تحقق اهداف عاليه کشور، صنعت فولاد ايران ميتواند يکي از نمادهاي توليد دانشبنيان باشد. حرکت در مسير توسعه توليد ارقام با ارزشافزوده بالا در مقطع کنوني نه يک انتخاب که ضرورتي است حياتي براي تداوم مسير رشد.