بستن
کد خبر: ۱۰۴۸۸۱۵

درس‌گفتارهای از ادبیات فرانسه (14)

درس‌گفتارهای از ادبیات فرانسه (14)
محمد صابری نویسنده و منتقد

درس‌گفتارهای از ادبیات فرانسه (14)
رومن گاری
قیام در مقابل دروغ


غالبا به دروغ متوسل نمی‌شوم چون از نظرم دروغ تبلور بیمار گونه ناتوانی است و مرا از نقطه مورد نظرم بسیار دور می‌کند. دروغ در جهان بینی گاری بیش از آنکه فریب کاری یا سرپوش‌گذاردن بر دور از دسترس‌ترین نقاط تاریک ذهن بیمار انسان‌ها باشد یک ناتوانی نابیوسیده متصل است که فرد را در چنگال اضطرابی وحشتناک قرار می‌دهد، اضطرابی اهریمنی که باعث می‌شود دیگر نیروهای ذهن به رشدی نامتوازن در روح برسند، نیروهایی چون پلیدی و دریوزگی که خود منشأ جنایت‌های بی‌شماری می‌شوند. این ناتوانی در روشنایی تند حافظه‌ای عادت آمیز به تدریج نشو و نما می‌کند و به همزادی ناخلف و نامیمون بدل می‌شود و فرد را در سرنوشتی ستمکارانه و دلخراش مدفون می‌سازد. راهکار گاری در برابر این اهریمن پلید پناه بردن به تکه شرافتمندی در درون که هر انسانی کمی از آن برخوردارست. غریزه جنسی از آن دست مفاهیمی ست که رومن گاری بیش از دیگر نام‌آوران قرن بیستم فرانسه در کتاب هایش به آن پرداخته و بی‌محابا و قبل از آنکه موضع رسمی خود را در برابر غریزه جنسی به زبان بیاورد در بدو امر علم روانکاوی را به‌شدت زیر سوال برده است : روانکاوی مثل بسیاری از عقید‌ها راه خودکامگی در پیش گرفته است و به سمت محدود کردن جان در قالب‌های تنگ زیاده روی‌ها و سوء تعبیر گرایش دارد. گاری بر روانکاوان زمانه‌اش می‌آشوبد که ریشه ناهنجاری‌های جامعه را باید در جایی دیگر جست و با آنکه غریزه جنسی در درازنای قرون و اعصار همواره نقش تعیین کننده‌ای در بسیاری از جنگ‌ها و کشتارها و جنایت‌های انسانی داشته اما نمی‌توان همه این سبعیت‌ها و رذالت‌های بشری را دراین یک کلمه خلاصه کرد رفتار جنسی معیار نهایی خیر و شر نیست. در قیاس با انحرافات فکری، علمی، سیاسی قرن حاضر، کلیه انحرافات جنسی در نظرم یکسره بی‌اهمیت جلوه می‌کند گاری به قصد تابوشکنی نیست که بخواهد هر رفتار و گرایش پر خطر جنسی را از کیفرمعاف کند بلکه درصدد ایستادن در برابر کسانی ست که می‌خواهند با توجیه هوس‌های انسانی که به ظاهر چاره ناپذیرست راهی برای فرار به سوی جلو بیابند و از پاسخگویی در برابر هزاران جرم و جنایت رخ داده چه از جانب خودشان و یا نزدیکان‌شان طفره بروند. رومن با وجود جنون نهفته‌اش بی‌نهایت تکان دهنده است، اما در هر حال آن را پذیرفته‌تر از واقعه هیروشیما، چرخه اعدام و اردوگاه‌های کار اجباری می‌داند. بشر این خود فریب دائمی و ابدی می‌کوشد از طریق هنر والا و پرشکوه که پیوسته محکوم به ناکامی و نقض است پاسخ متقاعد کننده‌ای فراهم آورد . رومن گاری با آنکه هیچ گاه از میدان جنگ فرار نکرد وتا آخرین روز در کنار رزم آوران برای دفاع از هویت و اعتبار میهن اش باقی ماند اما بر اساس و بنیان تفکرات جنگ با هر انگیزه و هدفی مهر تایید نزد. او در چهره هم رزمانش البته کینه‌ها، نفرت‌ها و شهوات سیاسی‌ای عجیبی می‌بیند که بزرگ‌ترین آرزوی‌شان این بوده که نام خود را بالاتر از نام کشورشان قرار دهند. گاری اعتراف می‌کند که در میدان جنگ با آنکه اغلب لحظات خوشی را داشته اما همیشه برایش دشوار بوده که از روی حماقت محض - که آدم باید به آن مرحله برسد تا جنگ را راه حلی جدی به حساب آورد - به تلاشی عظیم دست بزند. از واقعیت‌های تلخی که گاری در جنگ به آن اشاره می‌کند یکی اینست که از هر ده خلبان تنها یکی از آنها پایان جنگ را می‌بینند و البته که او خود یکی از آن ده نفر بود. از رنج‌های آدم‌ها در طول دوره جنگ ترس است، نه ترس از به میدان رفتن و مردن که ترس از جاسوس، این را گاری در زندگی شخصی‌اش به کرات دیده و در داستان‌هایش نیز به آن اشاره کرده. ترسی که در ابتدا یک نفر و کمی بعدتر چند ده نفر و اندک زمانی تبدیل به یک اپیدمی همه گیر می‌شود. گاری این نوع ترس را مخصوص جوامع بیمار و در آستانه زوال می‌داند. او هم چنان که در میدان نبرد می‌جنگد اذعان می‌کند که نمی‌تواند یکسره سیاسی باشد، چراکه پیوسته خود را در دشمنان اش باز می‌شناسد و کمی بعد اعتراف می‌کند که این دیگر بی‌ثباتی مفرط است. گاری مرگ را همواره به تسلیم ترجیح می‌دهد، چراکه زندگی سازش کارانه را هزار بار مردن می‌داند و این از نظر او کاری ست به مراتب بدتر از یک بار مردن.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی