در شرايط کنوني که جامعه با بحران مواجه شده چگونه ميتوان در مسير ارتقاي اعتماد و سرمايه اجتماعي حرکت کرد؟براي افزايش سرمايه اجتماعي بايد از چه رويکردهايي استفاده کرد؟
سرمايه اجتماعي مفهومي در جامعه شناسي است که در تجارت، اقتصاد و علوم انساني که در راستاي ارتباطات درون و بيرون گروهي از آن استفاده ميشود. البته تعاريف مختلفي براي سرمايه اجتماعي وجود دارد اما اين مفهوم يکي از کليدواژههاي مشکلات جهان مدرن است که در رويکردهاي مختلف مورد توجه قرار گرفته است. سرمايه اجتماعي را نميتوان در مسائل اقتصادي خلاصه کرد و کساني که تلاش ميکنند سرمايه اجتماعي را به اقتصاد گره بزنند اشتباه ميکنند. سرمايه اجتماعي ميتواند شامل بينش افراد نيز شود. سرمايه اجتماعي يکي از مفاهيمي است که در توسعه و ثبات اجتماعي هر جامعه نقش مهمي دارد. اهميت سرمايه اجتماعي به ميزاني است که از آن به عنوان ثروت نامرئي يک کشور نام برده ميشود. هنگامي که در يک جامعه سرمايه اجتماعي کاهش پيدا ميکند مشارکتهاي سياسي و اجتماعي نيز کاهش پيدا ميکند. از سوي ديگر نااميدي و احساس محروميت نيز در جامعه افزايش پيدا ميکند. سطح اعتماد اجتماعي بين مردم کاهش پيدا کرده است. آيا امروز ميتوان عنوان کرد که مردم به عملکرد فلان مدير اعتماد دارند؟ هنگامي که اعتماد اجتماعي در جوامع از بين برود آن جوامع در مسير رشد و توسعه قرار نخواهند گرفت. در کشوري که مردم آن با تورم50 درصدي مواجه هستند قدرت خريد مردم کاهش پيدا ميکند. واقعيت اين است که در شرايط کنوني برخي از مديراني که بهکار گرفته شدهاند مفهوم توسعه اجتماعي را درک نميکنند و اين مفهوم در بين بازيهاي سياسي آنها گم شده است. امروز سخناني که از زبان برخي نمايندگان مجلس گفته ميشود برخلاف خواست مردم است. در مجلس يازدهم نمايندگان قوانيني را تصويب کردهاند که در زندگي مردم تأثير آنچناني نداشته است. هنگامي که نمايندگان قوانيني تصويب ميکنند که در زندگي مردم تأثير ندارد مردم نسبت به آنها بيتفاوت ميشوند. نکته ديگري که در وضعيت امروز جامعه ايران مشهود است کاهش اميد به آينده است.
چه عواملي در اين زمينه نقش داشتهاند؟
در مرحله نخست ما بايد بپذيريم که ميزان اميد در جامعه ما نسبت به گذشته کاهش داشته است. نکته ديگر اينکه اميد به آينده در يک جامعه به عوامل مختلفي بستگي دارد و در يک پروسه زماني و در چند دهه شکل ميگيرد و نميتوان در کوتاهمدت دلايل آن را مورد بررسي قرار داد. اين موضوع ميتواند تا حدود زيادي در فهم و درک ما براي درک اين مشکل کمک کند. امروز کسي که پولدار است اميد به آينده ندارد، کسي که تحصيل ميکند به پيدا کردن شغل مناسب اميد ندارد و کسي که ازدواج ميکند اميدي به اين مسأله ندارد که بتواند ازنظر اقتصادي زندگي راحتي داشته باشد. به همين دليل نيز اگر قصد داشته باشيم کشور خود را از نظر اميد به آينده با کشورهاي ديگر مقايسه کنيم بايد به اين نکته توجه کنيم که کدام کشورها در وضعيتي شبيه به ما زندگي ميکنند. مادر همه آسيبهاي اجتماعي ما بياعتمادي و عدم اطمينان به آينده است. بر اساس آمارهايي که مددکاران اجتماعي در ايران تهيهکردهاند بيش از70 درصد مردم ايران دچار بياعتمادي هستند. اين بياعتمادي از نزديکان و آشنايان آغاز ميشود و درنهايت به ساختارهاي مديريتي جامعه ميرسد. واقعيت اين است که پايه و اساس مسائل اجتماعي را بايد در اقتصاد جستوجو کرد. با اين وجود نميتوان مدعي شد که اقتصاد تنها عامل به وجود آورنده اميد به آينده است. بدون شک عوامل ديگر اجتماعي نيز در اين زمينه تأثيرگذار است. بهعنوانمثال آزاديهاي فرد و اجتماعي در ميزان نشاط اجتماعي تأثيرگذار است. هرچه آزاديهاي فردي و اجتماعي در يک جامعه بيشتر باشد به همان ميزان نشاط اجتماعي و اميد به زندگي نيز افزايش پيدا ميکند. درنتيجه اگر ميخواهيم جامعه داراي نشاط اجتماعي بيشتري باشد بايد آزاديهاي مدني را افزايش بدهيم.
چالشهاي اقتصادي به چه ميزان در زمينه افزايش بياعتمادي نقش داشته است؟آيا ميتوان کاهش سرمايه اجتماعي را به چالشهاي اقتصادي تقليل داد؟
سرمايه اجتماعي يک شبه از بين نرفته که يک شبه دوباره احيا شود. سرمايه اجتماعي در دهههاي گذشته و به دلايل مختلف و از جمله سوء مديريت از بين رفته و به همين دليل بايد دههها در مسير اعتلاي آن تلاش کنيم تا دوباره احيا شود. واقعيت اين است که دولت در زمينه مسائل اقتصادي هنوز تصميم مهم و تأثيرگذاري نگرفته که در زندگي مردم تأثيرگذار باشد. اينکه حقوق کارمندان و کارگران افزايش پيداکرده به معناي اين نيست که وضعيت مردم بهتر شده است. به ميزان اينکه حقوق کارمندان و کارگران بيشتر شده ميزان تورم و گراني نيز بيشتر شده است. در ماههاي گذشته اغلب کالاهاي موردنياز مردم بههمراه قيمت تاکسي و اتوبوس چندين برابر افزايش پيدا کرده است. افزايش گرانيها به معناي فقيرتر شدن مردم است. اگر تصميمگيريهاي دولت عقلاييتر و منطقيتر بود بهجاي اينکه بهصورت صوري به حقوق کارمندان و کارگران اضافه کند تلاش ميکرد قيمت کالاهاي موردنياز مردم را در همان قيمت نگاه دارد و اجازه ندهد افزايش پيدا کند. اگر دولت ميتوانست وضعيت گرانيها را مانند سال گذشته نگه ميداشت اتفاق خوبي در کشور رخ ميداد. اين در حالي است که تصميمات دولت در زمينه افزايش نرخ دستمزد و بقيه تصميمات باعث شده که مردم کشور نسبت به سال گذشته با تورم بيشتري روبه رو باشند. هنگاميکه يک کارفرما بايد 50 درصد حقوق کارگران خود را افزايش بدهد به معناي اين است که وي مجبور است با بيمه در حدود75 درصد بيشتر به کارگر خود دستمزد بدهد. درنتيجه تصميم ميگيرد قيمت کالاي خود را صد درصد افزايش بدهد تا بتواند تراز مالي خود را تنظيم کند. در چنين شرايطي فشار اصلي اقتصادي روي خريدار ميآيد. در شرايط کنوني اغلب کارگران در وضعيت نامناسب اقتصادي زندگي ميکنند و بسياري از مغازهداران با رکود مشتري مواجه هستند. از سوي ديگر بيکاري در جامعه در حال افزايش است. وضعيت به شکلي شده که شرکتهاي خصوصي يا به حالت نيمه تعطيل درآمدهاند يا اينکه مجبور شدهاند کارکنان خود را اخراج کنند. شرايط اقتصادي مردم تأثيرمستقيمي در تحولات اجتماعي يک جامعه خواهد داشت. اين مسأله تنها مختص به ايران نيست و بلکه در همه کشورهاي جهان وجود دارد.
فقير شدن مردم از نظر اقتصادي چه تأثيري روي ساحتهاي مختلف جامعه ميگذارد؟ پيامدهاي آن چيست؟
موضوع فقر داراي ابعاد مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. اين نکته را نيز بايد در نظر گرفت که فقر معلولي از علتهاست و خودش بهعنوان يک علت شناخته نميشود. اگر قصد داشته باشيم اين مشکل را بهصورت ريشهاي حل کنيم بايد به ابعاد چهارگانه ذکرشده توجه کنيم. مسائل اجتماعي در بلندمدت قابلحل شدن است و نميتوان در کوتاهمدت آنها را حل کرد. اين سخن به معناي اين است که اگر چندين سال طول کشيده که وضعيت جامعه ايران به اينجا رسيده حداقل همين زمان طول خواهد کشيد که اين مشکلات حل شود و يا کاهش پيدا کند. اگر ما در سالهاي آينده در زمينههاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي کارکنيم و به نتايج مطلوبي دست پيدا کنيم ميتوانيم عنوان کنيم فقر در جامعه ريشهکن شده است. هنگاميکه ميزان بيکاران در کشور افزايش پيدا ميکند چگونه ميتوان فقر را ريشهکن کرد. ملاک قضاوت براي مردم عملکرد دولتهاست و نه وعدههايي که داده ميشود. مردم نسبت به سخنان مسئولان قضاوت نميکنند، بلکه بر اساس عملکردي که دارند درباره آنها قضاوت ميکنند. فقر با گران کردن کالاهاي موردنياز مردم ريشهکن نميشود. فقر زماني از بين ميرود که مردم درآمدي متناسب به تورم موجود در جامعه داشته باشند. اگر در سالهاي گذشته فقر در جامعه بيشتر شده به دليل اين است که حقوقي که به مردم داده شده بر اساس تورم موجود در جامعه نبوده است.
با توجه به شرايط موجود راهکار شما براي افزايش سرمايه اجتماعي چيست؟
درست و يا نادرست اجرا کردن قانون در جامعه نيز در زمينه اميد به آينده تأثيرگذار است. اگر قوانين جامعه به شکلي باشد که بهصورت صحيح و با احترام به شهروندان اجرا شود نتيجه مثبتي بههمراه خواهد داشت و اگر برخلاف اين رويکرد باشد نتيجه عکس بههمراه داشت. بر اساس تحقيقات تنها10 تا15 درصد از مردم جوامع مختلف بهواقع داراي مشکلات رواني هستند و بقيه به دليل مشکلات زندگي دچار مشکلات روحي و رواني ميشوند. نکته ديگر اينکه نبايد همه مشکلات کشور را سياسي کرد ويا رنگ و بوي سياسي به آن داد. هيچ فرزندي وقتي متولد ميشود معتاد، دزد و قاتل نيست. ريشه اين مشکلات در محيط خانواده و فشارهايي است که به پدر و مادرها در خانوادهها وارد ميشود. بايد ببينيم خانواده و جامعه با يک فرد چه برخوردي کرده که دزد شده است. هنگاميکه پدر و مادر فرصت رسيدگي به مشکلات فرزندانشان را به دليل مشکلات زياد پيدا نميکنند چه انتظاري ميتوان داشت که فرزند دزد و قاتل نشود. عدم امنيت شغلي و پاسخگو نبودن برخي مسئولان نسبت به مشکلات مردم از دلايل اصلي عصبي شدن جامعه است. فشارهاي رواني زيادي روي شهروندان است که به آنها پاسخ مناسب داده نشده و همچنان لاينحل مانده و فرد آن را با خود حمل ميکند. انسانها با پول کم هم ميتوانند خوشبخت زندگي کنند. اين در حالي است که بسياري از مردم براي به دست آوردن همين پول کم هم دچار مشکلات زيادي هستند. هنگاميکه فرد هنوز نميداند آيا فردا نيز به کار خود ادامه خواهد داد و يا اينکه وي را کنار خواهند گذاشت دچار مشکلات رواني خواهد شد. مغز انسان ظرفيت محدودي براي تحمل مشکلات و فشارهاي رواني دارد و از يکميزان معين که عبور کرد به شکلهاي مختلف واکنش نشان ميدهد. مشکلات مردم در کوچه و خيابان با همديگر نيست و بلکه مشکل فرد با خود فرد است که در محيط منزل ايجادشده است.