بستن
کد خبر: ۱۰۴۵۸۳۱

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (9) ناتالي ساروت

درس‌گفتارهايي از ادبيات فرانسه (9)

ناتالي ساروت
محمد صابری نویسنده و منتقد

در نگاه ساروت، آدم‌ها هميشه خاکستري‌اند، نگاهشان، رفتارهايشان و در يک کلمه بودنشان. اين خاکستري بودنشان گاهي آدم را به ترديد‌هاي جدي مي‌اندازد که بالاخره در کدام رتبه قرار مي‌گيرند؛ دوست يا دشمن؟ در دوست بودنشان اما به‌شدت ترديد است. ببينيد: «انسان در مورد کساني که بهشان تعلق خاطر دارد، خيلي خيلي اشتباه مي‌کند.» اين ياس و نوميدي فزاينده در خصوص واکنش حلقه‌ اول نزديکان نشان از تيزبيني و وسعت جهان‌بيني او دارد. عموما انسان‌ها در زندگي روزمره در هر رتبه و مقامي که باشند از نزديکانشان گله‌مندي‌هاي بسياري را به زبان مي‌آورند و بي‌آنکه خود متوجه باشند، زخم‌هايشان را در معرض ديد عموم قرار مي‌دهند. شايد همين نکته‌ باريک‌تر از مو، ساروت را به اين عبارت عالمانه رسانده است. او با زباني ديگر اين زخم را خلأيي عظيم مي‌داند و مورد خطابشان قرار مي‌دهد: «راستي همه‌ اين آدم‌ها با آن خلأ عظيم در وجودشان که در هر لحظه هر چيزي در آن فرو مي‌رود و ولو مي‌شود و همه‌ آن جا را فرا مي‌گيرد، چطور زندگي مي‌کنند؟!» و کمي بعدتر، وقتي از جامعه به طرز هولناکي فاصله مي‌گيرد، بر بزرگ‌ترين نقطه‌ ضعف بشر انگشت مي‌گذارد و از زبان او اين اعتراف را بيرون مي‌کشد که هميشه زيادي حساس است، مي‌ترسد که آرامش‌اش را بهم بزنند. اين اعتماد بي‌معني، اين اعتباري که براي مردم قائل است، در واقع تنبلي است، ضعف است. از سوي ديگر در جايگاه آدم‌ها به انسان نگاه مي‌کند و يادآور اين نکته مي‌شود که آدم‌هايي که انسان را از بيرون مشاهده مي‌کنند، اگر آنچه را که خود گاهي در درونش مشاهده مي‌کند، ببينند به خنده مي‌افتند: «آن همه جوان‌هاي سرحال و نوجوان‌هايي که در وجود پيران فروپاشيده، گرد آمده‌اند و آن همه پيراني را که در درون جوانان جمع شده‌اند.» اين تعبير شاعرانه، تعبيري‌ است گزنده و دردآور و در عين حال حقيقت‌گونه؛ نه از آن دست حقيقت‌هايي که آدم‌ها آن‌ها را در کلاس‌هاي درس ومدرسه مي‌آموزند؛ و نه حتي از جنس درس گفتارها و آموزه‌هاي ديني که به‌شدت انساني و زيرپوستي‌اند. در جايي ديگر و در ادامه‌ اين بحث انسان‌شناسي و ادبيانه، به تزلزل اراده آدمي اشاره مي‌کند؛ تزلزلي لرزاننده و عميق و دردناک، لغزشي نابخشودني در مواجهه با جهان پيرامون سقوطي هولناک که آدمي را به ترديدهاي جدي وامي‌دارد که عمق و پهناي آن، آدمي را به لبه‌ پرتگاه بدگماني سوق مي‌دهد. کتاب عصر بدگماني از شاهکارهاي ساروت است که در آن، اين سکون و سقوط را از منظرهاي روان‌شناختي، فلسفي، جامعه‌شناختي و حتي تاريخي به وضوح نشان‌مان مي‌دهد. «ما آدم‌ها گاهي اندک چيزي متزلزل‌مان مي‌کند، براي همين هميشه مشکوکيم. لرزش‌هامان، عقب‌نشيني‌هامان را با بدگماني نگاه مي‌کنند.» شايد بعد از اين جراحي روانکاوانه‌ روح متزلزل آدمي است که به اين نتيجه مي‌رسد: «آدم‌ها همان‌طور که هستيد، قبول‌تان مي‌کنند. اگر همانجا محکم روي دو پايتان، جلوشان استوار و محکم بايستيد که يعني به من نگاه کنيد، آن‌ها هم مطيعانه سر خم مي‌کنند.» ساروت اما خيلي به نتايج آموزه‌هايش ايمان ندارد؛ چرا که هرگونه تغيير اساسي را در رفتار و کردار آدم‌ها، محکوم به شکست مي‌داند. صادقانه و بي‌پروا اين شکست را فرياد مي‌زند؛ مختصر و مفيد: «آدم‌ها تغيير نمي‌کنند، هر تلاشي در اين راه مذبوحانه و شکست خورده است.» در رمان مهيج کودکي، روند روبه‌رشد و تکامل آدمي را به طرز فجيعانه‌اي کالبد شکافي مي‌کند و به نتايج بزرگي مي‌رسد؛ نتايجي که شايد فرويد و نيچه يک قرن پيش از او آن‌ها را با واژه‌هايي ديگر به زبان آورده‌اند؛ اما در طرز مواجهه با راه‌حل‌هاي پيشنهادي، با ديدگاه‌هاي ساروت فاصله داشتند. در اين ميان نکته اينجاست که گذر زمان و پيشرفت‌هاي صنعتي و تکنولوژي در دنياي تجارت‌زده‌ اروپا، شايد خود عامل تعيين‌کننده‌اي بوده باشد براي تفاوت ديدگاه‌هاي ارائه شده از جانب آنآنکه در پيشوايي‌شان در فلسفه و روانشناسي، جاي کمترين شک وشبهه‌اي نيست. اگر وجدان بشري بتواند همچنان آمرانه و ناشنواوار به ناديده گرفتن‌هايش ادامه دهد، و در اين راه استوار وثابت قدم بماند، اما وضوح کلام ساروت و صميميت بي‌حد و مرز او در مواجهه با معضلات انسان قرن بيستم را نمي‌تواند ناديده بگيرد. اينکه دير يا زود تن بدهد به مفهوم عزيز فاصله در مواجهه با خودش و بعد از خود با ديگران. «با هيچ‌کس نمي‌توان تمام و کمال در هم آميخت، هر کسي مي‌داند در بالاترين حد صميميت هر لحظه خرده‌ريزه‌هاي خاموشي از تنهايي و بدبيني رخنه مي‌کند. کافي است انسان از خودش فاصله بگيرد و خودش را همان‌طور ببيند که ديگران مي‌بينند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی