دولتهاي بزرگ در مواجهه با ساير دولتها گفتار و کردار متناقضي دارند. در عرصه بينالملل اين دوگانگي امري عادي است. دولتهاي غربي حتي به شهروندان خود وعدههايي ميدهند که عموما به صورت صد درصدي تحقق نمييابد. غربيها با توسل به قدرت رسانهاي خود واقعيتهاي درون جامعه خود را هم متفاوت جلوه ميدهند. ضمن اينکه در مواجهه با شرق و به خصوص ايران تفاوت سياستهاي اعمالي و اعلاني آنها آشکار است و قابل پوشاندن نيست. رسانههاي غربي در ارتباط با ايران با سياستهاي اعلاني خود آتش تهيه بر روي طرف مقابل ميريزند تا ذهنها را از واقعيتها منحرف کنند. غربيها در دعواهاي بينالمللي نيز از اين قدرت برخوردارند و با توسل به رسانههاي جمعياي که در اختيار دارند، طرف مقابل را تضعف و آنها را متهم ميکنند. آنها بااتهام زدن طرف مقابل را ضعيف کرده و اين موارد در برخورد غربيها امري عادي است. رسانههاي غربي عمدتاً بودجههاي خود را از طريق سفارشهاي صورت گرفته تأمين ميکنند و واقعيتها را هم غيرواقعي جلو ميدهند. قتل خاشقچي يکي از اين موارد است. در قتل جمال خاشقچي هرچند همين رسانهها آن قتل را در ابتدا بزرگ نشان دادند اما اگر دقت کنيم همين بزرگ کردن مسأله خاشقچي براي باجگيري بيشتر از عربستان بود. زيرا بعدها که مواجب دريافت کردند اصل موضوع را به حاشيه بردند. از سوي ديگر همين رسانهها که پول ميگيرند که عليه کشورها تبليغات سوء راه بيندازند، زماني که ديگر منبع مالي آنها تأمين نشود، تبليغات سوء خود را کنار ميگذارند تا زماني که از نظر مالي شارژ شوند. امروز هر دولتي به حساب رسانههاي غربي پول واريز کند به تخريب ايران خواهند پرداخت. رسانهها زماني که يک سوي ماجرايي را تخريب ميکنند به دنبال اين هستند که از شخص يا دولت مورد تخريب قرار گرفته، شارژ مالي شوند. رسانههاي غربي امروز بنگاه معاملاتي هستند و واقعيتها را به تناسب سودي که عايدشان ميشود، منتشر ميکنند. در حال حاضر با توسل به اينکه درون ايران اعتراضاتي وجود دارد، مذاکرات را متوقف شده تبليغ ميکنند. البته اين مورد را هم بايد در نظرگرفت که اگر درحال حاضر آنها به سمت مذاکره با ايران حرکت کنند، دچار شوک عظيمي خواهند شد زيرا پشت پا به مواضع 40 ساله خود با تهران زدهاند. از اين جهت به سمت حل مشکلات با ايران حرکت نخواهند کرد. زيرا آمريکاييها هيچگاه مسئوليت نپذيرفتهاند و کوتاه نيامدهاند چون کوتاه آمدن وجهه آنها را در جهان تخريب ميکند.