چند روز پيش با دوستي داستاني از «ريچارد پک»، نويسنده آمريکايي را ميخوانديم که براي نوجوانان نوشته شده بود. داستان از اين قرار بود که نوجواني ميخواهد به ديدار مادر مادر بزرگش برود؛ که 102 ساله است. اين مادرمادربزرگ، وارد قرن سوم زندگياش شده و اين سوژهاي داغ براي تلويزيونهاست. قرار است با او مصاحبه کنند. داستان از زبان نوجوان روايت ميشود و او دلچرکين است و دلش نميخواهد برود و فکر ميکند ديدار خستهکنندهاي بايد با يک زن سالمند داشته باشد که در خانه سالمندان زندگي ميکند، در يک اتاق ساده با يک پنجره... خبرنگاران تلويزيون، مدام از زن سالمند درباره وقايع مهم زندگياش ميپرسند و او ميگويد: «به گذشته فکر نميکند و سعي ميکند در زمان حال زندگي کند و راز طول عمرش هم اين است. اما وقتي سماجت مصاحبهگران را ميشنود؛ الکي چند حادثه مهم سالهاي پيش را چون تيترهاي روزنامه براي آنها ميگويد. مثل زلزلهاي در يکي از شهرهاي آمريکا و سقوط و آتش گرفتن يک کشتي هوايي عظيم... نوه زن هي اعتراض ميکند و ميگويد: «مادربزرگ شما در اين حوادث حضور نداشتيد!» اما او ميگويد و ميگويد... انگار ميخواهد اصحاب رسانه را بازي بدهد و بگويد خوب شد اين وقايع برنامههاي شما را پر ميکند؟ اماوقتي خسته شد و ميخواست استراحت کند از او خواسته شد، پيش بينيهاي آخر را انجام دهد. او ميگويد: «شما داريد براي يک برنامه تلويزيوني برنامه ميسازيد اما تلويزيون محبوبيتش را از دست داده و سايتها و فضاي مجازي است که مهم ميشوند و شما بايد شغل خود را عوض کنيد... نکته جالب اينکه بعد از اين مصاحبه، نوجوان قصه با زن سالمند ارتباط خوبي ميگيرد و او را ستايش ميکند. صحبت از اين است. دنيا به ارتباط بين نسلها فکر ميکند و برايش برنامهريزي دارد و نويسندگان براي اين موضوع داستان مينويسند و فيلم و انيميشن تهيه ميشود. واقعاً مهم است نسلها همديگر را درک کنند و گسستي بين آنها نيفتد. دوم اين که، در اين داستان مادربزرگ که متعلق به نسل ايکس(x) است. روشنبيني دارد و نسل زي (z) را کاملا درک ميکند. اين روزها درباره نسلها و نسل زي(z) زياد شنيدهايم که ال است و بل و شجاع است و بددهان و مطالبهگر. اما راستش هر نسلي ويژگي خاص خودش را دارد. اين روزها با اختلالات اينترنتي همراهيم. درباره نسل زي(z) که حرف زياد زده شده همان متولدان 1375 به بعد هستند... و اينکه اينها متولدان عصر اينترنت و اينترنت عزيزترين آنها. او با اينترنت بزرگ شده به اين نسل «بوميهاي ديجيتالي» ميگويند. اينترنت و تکنولوژي مثل پدر و مادر و حيات آنهاست. با مشکلاتي که براي اينترنت در وقايع اخير پيش آمده، اين نسل بسيار بيش از بقيه آزار ميبيند. مخصوصاً اينکه علاقه بيشتر او به کسب و کار اينترنتي است. جلال محمودزاده، نماينده مجلس گفت: «7 الي 8 ميليون شغل اينترني از دست رفته است. در حاليکه شرايط فيلترينگ و وضع اينترنت کسب و کارها آسيب جدي ديده است. (البته اين قضيه مخصوص نسل زي(z) نيست همه نسلها را درگير کرده است.) مشکل اين است؛ برخي ميخواهند اين عرصه تنگتر شود. مثلاً عيسي زارعپور، وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات که گفت: «فروش فيلترشکن و کسب درآمد از آن غيرمجاز است ولي نسبت به آن جرم انگاري نشده است. يا محمود ليائي، معاون وزير ارتباطات و مديرعامل شرکت ملي پست در اعتراض مردم براي فيلترشدن اينستاگرام و صدمه به کسب و کار آنها گفته بود، ميخواستيد از پلتفرمهاي داخلي استفاده کنيد و از اينستاگرام استفاده نکنيد. در حالي که دنيا سالهاست که با تيزهوشي بر توسعه ارتباطات ميکوشد و در کتابهاي درسي و برنامهها و محتوايات فرهنگي سعي ميکند نسلهاي مختلفش را با هم آشتي دهد. ما مدام از نسل بعد، نسلي لاقيد ميسازيم که بايد آنها را حتي با قطع اينترنت ادب کنيم. و اينترنت را که جزو گوشت و پوست اين نسل است را محدود ميکنيم و بر دامنه بياعتمادي نسلها ميافزاييم.