دوست فرهيختهاي دارم که استاد زبان و ادبيات پارسي است. هفته گذشته سعادت داشتم و مهمانش بودم. برايم گفت که در انتهاي ترم تحصيلي از دانشجويان نظرخواهي کرده است. نه از نوع نظرخواهيهاي متداول که در خصوص نحوه تدريس و ارزيابي و اين چيزها ميپرسند. از دانشجويان خواسته بود در يک جمله نظر خود را در خصوص او و کل ترمي که داشتهاند بيان کنند. تقريبا همه دانشجويان گفتهاند که نقطه عطف کلاس او، بازآفريني غرور ملي بوده است. قبل از کلاس او، تمايل شديدي به غرب داشتند و آن را مدينه فاضله ميدانستند. در طول کلاس او بود که متوجه شدند ايران چه سرزمين با افتخار و باشکوهي است و چقدر نسبت به غرب برتري دارد. از جوانب مختلف. هم پرسش او برايم جالب بود و هم پاسخ دانشجويان. اين بود که خواهش کردم کوتاه و در حد فرصت مهماني، مختصري براي من نيز بگويد. حدود 20 دقيقه صحبت کرد و همين کافي بود که من هم احساسي مشابه دانشجويان پيدا کنم. به اين فکر افتادم که سخنانش لاف و گزاف و تعريف از خود نبوده است. يک واقعيت اصيل را بيان کرده است. به معني واقعي کشور با افتخاري داريم و فقط کافي است که افراد مطلع و صاحب نظر، گوشههايي از اين افتخارات را بيان کنند تا ارزش ايران و ايراني در ذهنها بالا برود و در مقابل از شکوه و هيمنهاي که در ذهنها از غرب ساخته شده کاسته شود. متأسفانه فرصت و مجال نيست که گفتههايش را ولو به صورت قلم انداز بازگويي کنم. تنها برايش گفتم که همين بيست دقيقه کافي بود که تمايل شديدي پيدا کنم بهطور داوطلب و مستمع آزاد از اين به بعد در کلاسهايش شرکت کنم. به دنبال اين من هم مانند او معتقد شدم که اگر اين روزها برخي جوانان ما به غرب با نگاه اسطورهاي مينگرند و گمشدههاي خود را در آنجا ميجويند البته تا حدي عاري از منطق نيست. هيچکس نميتواند منکر بسترهاي آماده براي نشو و نماي استعدادهاي علمي و تحصيلي شود، اما افراط در هر زمينه آسيب زننده است. بستري براي رشد و نمو و پويش علمي يک طرف اما ناآگاهي از فرهنگ اصيل ايران و ايران زمين طرف ديگر. اين دومي به مراتب بيش از اولي به ما ضربه زده است. روي حرفي که ميزنم اصلا اطمينان ندارم. از همين دوست فرهيختهام شنيدم و نپرسيدم او از کجا شنيده است. بههرحال محض روايت ميگويم که از برخي مقامات درجه يک سياسي جهان نقل است که نگذاريد ايرانيها با فرهنگ و ديرينه خود به هيچ عنوان آشنايي پيدا کنند! سخن زيرکانهاي است که از قول زيرکترين مردان سياست نقل شده است و البته بيهوده هم بيان نگرديده است. دليل واضحاش هم اينکه من صرفا براي بيست دقيقه شنونده صحبتهاي يک متخصص ايرانشناس بودم و احساس بسيار خوشايندي کردم. اگر اين بيست دقيقه به بيست ساعت و بيشتر ارتقا مييافت البته که به مراتب بيشتر به اين احساس افزوده ميشد. شايد هم آن زمان تمايل داشتم (اگر جوان بودم) براي ادامه تحصيل و يا استفاده از مزاياي علمي و تکنولوژيک به غرب بروم اما اين رفتن با سفر بيبازگشت به مدينه فاضله قطعا متفاوت بود.