آرمان ملي- حميد شجاعي: «مردم» واژهاي است که جريانات سياسي و دولتها همواره با تکيه بر آن و خرج کردن در مواقع مختلف توانستهاند مسائل را آنطور که مطلوب نظرشان است پيش ببرند. حال اينکه مردم مدنظر جريانات سياسي و دولتها ويژگيهايي مشخص دارند يا اينکه صرفا شهروندان عادي اطلاق مردم ميگيرند امري است که بايد بهطور جداگانه به آن پرداخت. اما آنچه که مسلم است معمولا دولتها عملکردهاي خود را با قيد اين نکته که در جهت حل مشکلات مردم است توجيه ميکنند. نگاهي به جريانات سياسي هم نشان ميدهد که آنها به رغم عملکردهاي نه چندان مطلوبي که جامعه را رويگردان کرده همواره هر تصميم و اقدامي را با قيد مردم و نفع مردم مطرح کرده و پيش ميبرند.
رويگرداني جامعه
مشکلات و مطالبات مردم همواره در صدر دغدغههاي جريانات سياسي و دولتهاي برآمده از آن جريانات قرار داشته و هر جريان سياسي در موعد انتخاباتي با وعده حل مشکلات و پيگيري مطالبات مردم آنان را به حضور در انتخابات و حمايت از کانديداي مدنظرشان ترغيب کرده است. در همين راستا دولتها نيز بر مبناي همين امر روي کار ميآيند و با اولويت قرار دادن مطالبات و مشکلات جامعه به فعاليت خود ادامه دادهاند. اما واقعيت امر بر آن است که اين فقط رونماي کار است. اما وقت عمل که فرا برسد مطالبات مردم در برخي دولتها کاملا به بوته فراموشي سپرده ميشود و در دولتهايي هم که مقداري به مردم و مطالباتشان وقعي مينهند اين امورات تا حدي ناچيز آن هم کجدار و مريز به انجام ميرسد. بررسي عملکرد دولتهاي پيشين نيز مؤيد اين امر است که اغلب دولتها صرفا با وعدههاي مردم پسند و خوش رنگ و لعاب وارد عرصه فعاليتهاي اجرايي شدهاند. چه اينکه محمود احمدينژاد با وعده اجراي عدالت در حوزههاي مختلف روي کارآمد اما بخش قابل توجهي از اين وعدهها بر زمين ماند. حسن روحاني نيز در بخشي از وعدههاي داده شده موفق بود و در کسر قابل توجهي از تحقق وعدهها ناکام ماند. سيد ابراهيم رئيسي نيز با وجود اينکه هنوز يک سال از دولتش را پشتسر گذاشته اما در همين يک سال نيز نشان داده که چندان نتوانسته به وعدههاي داده شده که غالبا نيز اقتصادي بوده جامه عمل بپوشاند که نارضايتي مردم از وضعيت معيشتي و زندگي خود مؤيد اين امر است. لذا به باور عدهاي از کارشناسان و صاحبنظران در منظر جامعه ديگر اصلاحطلب و اصولگرا تفاوتي ندارد و مردم فرقي بين جريانهاي سياسي نميگذارند، چراکه همه جريانات صرفا انتظارات و توقعات مردم را بالابردهاند اما در عمل اقدامي در جهت برآورده کردن و محقق نمودن آن انتظارات انجام ندادهاند. به همين جهت نيز به راحتي ميتوان تفسير کرد که چرا مشارکت بالاي مردم در انتخابات اسفند 94 و ارديبهشت 96 پس از چند سال به انتخابات اسفند 98 و خرداد1400 ميرسد. به نظر ميآيد جريانات سياسي براي اينکه بتوانند اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي را ترميم کنند بايد ابتدا مطالبات جامعه را در حوزههاي مختلف احصا کنند و سپس با عزم مجدانه درصدد تحقق آن مطالبات و حل مشکلات مردم برآيند تا بتوانند تاحدي اعتماد عمومي و سرمايه اجتماعي را بازگردانند.
انتظارات در حال افزايش است
يک فعال سياسي اصلاحطلب در خصوص نقش جريانهاي سياسي در شکلدهي، افزايش و کاهش سطح توقعات مردم نسبت به احتمال توافق اظهار داشت: جهت دهي افکار عمومي بهطور مشخص توسط رسانههاي سنتي و نو و کساني که براي آنها توليد محتوا ميکنند اتفاق ميافتد که آنها هم عناصر خيلي زياد و متعددي هستند. در کل نوع رقابت بين دو جناح داخل در حاکميت طوري بوده که براي جلب افکار عمومي و به ويژه جلب قشر مردم عادي کشور دائما در وعدهها مسابقه گذاشتهاند و اين سبب شده مطالبات در تمام زمينهها افزايش يابد به طوري که از نگاه مردم، استانداردهاي زندگي متفاوتتر از آن چيزي است که حتي در شرايط خيلي عادي بتوان آن مطالبات را تامين کرد؛ بنابراين اينکه چه کسي امکاناتي دارد و چه کسي محروم است، همه به شکل يکسان از وضعيت ناراضي هستند. احمد زيدآبادي گفت: بنابراين وقتي مسابقه افزايش مطالبات باشد شما هيچ وقت به نقطه رضايت نميرسيد. حتي اگر کشور به سطح بالاي توسعه هم برسد، اين مشکلي است که آسيبشناسي نشده و کم و بيش در رقابت سياسي اين پديده وجود دارد. وي بيان کرد: براندازان فکر ميکنند اگر بيايند ميتوانند يک شبه مشکلات را حل کنند و ديگر نيازي نيست زحمتي کشيده شود. زيدآبادي تصريح کرد: چون بين انتظارات مردم با واقعيت فاصله ايجاد ميشود و اين فاصله در حال افزايش است بهخاطر همين موضوعات، جوانان گرايش براي مهاجرت به کشورهاي توسعه يافته دارند و تصور ميکنند، آنجا بهشت است. بخشي از اين احساسات دلايل موجه و عيني دارد، اما بخشي از آن دليل رواني است و خواه يا ناخواه تبليغات ميسازد . از طرف ديگر، فشارهاي رواني هم روي زندگي بچهها و جوانان وجود دارد که حداقل در تبليغات بزرگتر نشان داده ميشود. اين فعال رسانهاي تاکيد کرد: فرصتهاي شغلي کم است و جوانان خيلي به سختي کاري پيدا ميکنند، وقتي کار پيدا ميکنند سطح دستمزدها کمکي به شکل گيري زندگي و ساختن آينده نميکند. برخي مسائل و مشکلات اساسي واقعي کشور را رها کرده و به قيل و قالهاي روزانه چسبيدهاند که براي کسي، چون من هم خستهکننده شده است.