چند وقت بود بهخاطر شرايط فرهنگي، بهداشتي تهران دنبال کلمهاي مناسب ميگشتم تا بهعنوان صفت در کنار تهران قرار دهم. خدا خير دهد به اعضاي شوراي شهر که در ابداع عبارات براي وصف تهران آنهم در بعد منفي فعال هستند. همين چند روز پيش يکي از اعضاي محترم اين شورا در ميان حرفهايش گفت که: «تهران ول است» خدا خير دهد به ايشان و رأي من حلالشان باشد که مشکل فکري مرا حل کرد. «ول» بودن همان رهابودن با بار منفي است. سرخود بودن از ويژگيهاي ول بودن است. درختان بيش از صدساله بريده ميشوند و کسي پاسخگو نميشود. سيل ميآيد «شوي مديران درسيل» آغاز ميشود و بلافاصله تب مسابقه حضور ميخوابد. يکي از دوستان ميگفت فلاني تو که با شهردار همسوي سياسي هستي چرا زبان به انتقاد از وي ميگشايي؟ گفتم برادر اگر به برخي حرکات منفي انتقاد نکنم فرداي قيامت از روي دوستان وهمرزمان شهيدم خجالتزده خواهم شد. ظاهرا منطق بنده قوي بود و قابل پذيرش. درهمين حيص وبيص درگيري چند نفراز ماموران شهربان با يک دستفروش در بلوار آيتاله کاشاني نظر همه مردم از جمله ما را بهخود جلب کرد. آقاي شهردار نقش و جايگاه اين ماموران چيست؟ اگر اين عزيزان حتي به بخشي از وظايف قانوني خود عمل ميکردند؛ اينهمه بناي غيرقانوني و غيرمجاز در فرحزاد، ده ونک، کن، مسير رودخانههاي کن و سرخه حصار چگونه ساخته ميشدند؟ آقاي زاکاني افتخار بدهيد يک روز بدون اطلاع از کارکنان دفترتان خيلي سرزده شما را به نقاطي ببرم که به ماموريت واقعي ماموران شهربان پي ببريد. البته در ميان اين ماموران افراد شريف و پاکدست و وجدانمند بسياري حضور دارند. از مافياي کيسه بهدست و زباله دزدها آنقدر گفتيم ونوشتيم زبانمان مو درآورده است. بساط گسترها و دستفروشان در صادقيه و پونک و چارديواري و تهرانسر و... مردم را خسته کردهاند. جويهاي مملو از زبالههاي مختلف از جسد حيوانات تا موشهاي زنده در حد و اندازه گربه ديگر نيازي به بيان ندارند.