گمشده در ترجمه چطوره؟
بررسی ترجمه کتاب
«کسی که هیچوقت گم نمیشود»
فرقی نمیکند چه عنوانی برایش بگذاریم: ترجمه معکوس، ترجمه زینسو، ترجمه صادراتی یا هر عنوان دیگر. چهلوسه سال است که در این بادیه سرگردانیم. از چه حرف میزنم؟ از ترجمه کتابهای فارسیزبانِ ایرانی به سایر زبانها و انتشار آنها در کشورهای دیگر. این مسئله دلایل متعددی دارد که مکرر به آنها پرداخته شده است. نگاه آماری به صادرات فرهنگی، نداشتن دیپلماسی فرهنگی در سطح کلان و خرد، ضعیف و نداشتن شبکه معرفی و توزیع برخی از این دلایل بهشمار میروند. طی سالهای اخیر، سازمانهای دولتی بسیاری در این میدان احساس تکلیف کردهاند، بودجه گرفتهاند و دست به کار شدهاند. نگاهی به فعالیت بخش خصوصی در این عرصه به ما نشان میدهد که راهی به سوی موفقیت هست، اما باید کار را به اهلش سپرد. در این یادداشت زیر چتر نقد، قصد ندارم صرفاً رویکردها و رویههای بخش دولتی در صادرات فرهنگ بهوسیله ترجمه را به چالش بکشم، بلکه میخواهم گامی جلوتر رفته و یکی از آثار به انگلیسی ترجمه شده توسط یکی از ناشران دولتی را مورد نقد و بررسی قرار دهم. «کسی که هیچوقت گم نمیشود» داستانی است به قلم نرگس آبیار که نشر شاهد، متعلق به بنیاد شهید و امور ایثارگران، آن را در سال 1394 منتشر کرده است. این داستان مصور که در رده سنی کودک منتشر شده، به زندگی شهید مهدی باکری اشاره دارد. در این مقال به متن اصلی این اثر نمیپردازم؛ بلکه ترجمه انگلیسی آن با عنوان «Someone Who is Never Lost» به قلم مژگان سیدی مدنظر قرار دارد. نشر شاهد در سالهای اخیر اقدام به ترجمه و نشر چند عنوان از کتابهای خود به زبان انگلیسی کرده تا بدین ترتیب به بازار نشر بینالملل ورود کند. اما حاصل این ترجمهها به خاطر ضعف آنها شاید امکان عرضه نداشته باشد. پیش از نقد اثر باید به این مهم اشاره کنم که ترجمه مطلوب آن است که مترجمی آشنا به موضوع اثر آن را به زبان مادری ترجمه کند. نکته اول در ترجمه آثار ایرانی به سایر زبانها، انتخاب اثر مناسب از نظر فرهنگی و ادبی برای کشور مقصد است. یعنی کتابی که برای ترجمه انتخاب میشود باید حتماً در کشور مقصد پذیرنده مشتاقی داشته باشد. از این منظر «کسی که هیچوقت گم نمیشود» با وجود اینکه در ژانر دفاع مقدس است، اما چون صرفاً به ابعاد شخصیتی یکی از فرماندهان نیک آن دوران پرداخته، جذابیتهای لازم را داراست. اما بررسی ترجمه حاکی از بروز خطاها و اشتباهات متعددی در سطح معادلگزینی و دستور زبان است. در اینجا به چند نمونه از این موارد اشاره خواهم کرد. در صفحه نخست مترجم از عبارات our local's member و neighborhood به عنوان معادلی برای هم محلهای یا همسایه استفاده کرده است که بهوضوح غلط است. یکی از اشتباهات پرتکرار مترجم استفاده از Mr.Mehdi است که معادل «آقا مهدی» در نظر گرفته شده است. در زبان انگلیسی از عناوینی همچون Mr. پیش از نام کوچک افراد استفاده نمیشود. یکی از بارزترین خطاهای دستوری، ترجمه جمله «حتما میخواهید بدانید» به جمله «Now you ought to want to know what….» است؛ ساختاری که به سادگی میتوانست به این صورت نوشته شود: «Now you might have wondered….». ترجمه منتشر شده حدود 12 صفحه مصور است و در هرصفحه میتوان موارد متعددی از عدم تسلط مترجم به زبان انگلیسی را مشاهده کرد. نقطه ضعف دیگر این کتاب، طرح جلد آن است که دقیقاً همان طرح جلد کتاب اصلی است. این یعنی ناشر محترم نمیدانسته که طرح جلد میتواند نخستین جاذبه کتابی در این ژانر برای خواننده خارجی باشد؛ خوانندهای که در همان بدو امر با جلدی خونبار برخورد میکند. اما شاید این ضعف دلیل مهمتری داشته باشد و آن انتشار این اثرِ بهظاهر بینالمللی توسط ناشری ایرانی در ایران است. نشر شاهد اگر به دنبال ترجمه واقعی این اثر و رساندنش به دست مخاطب خارجی بود، میبایست کتاب را به ناشری خارجی میسپرد تا حداقل ویرایشی مبتنی بر فرهنگ و زبان مقصد روی آن صورت گیرد و بازاری واقعی پیدا کند.