«مثلث عشق» با تعظیم نویسنده به قلم جادویی پروست آغاز میشود و این خود به تنهایی کافیست تا مخاطب دریابد که چه ارادت بیکرانی در پس این قلم به بلندآوازهترین نام ادبیات همه قرون نهفته است. انتخاب راوی دوم شخص از نقطه تمایزات این رمان است که به درستی برای طرح روایت انتخاب شده؛ راویای به شدت نزدیک به هر نوع خوانندهای از طیف و سلیقه و زاویه دیدی برای پیشبرد داستانی متفاوتتر از داستانهای نسل سوم. وسواس صاحب قلم در انتخاب واژهها و ترکیببندی آنها ظرافتی شاعرانه به اثر بخشیده که حظی وافر را جدای از نوع روایت در ذائقه مینشاند و مخاطب را وامیدارد به اندکی غور و تعمق در تصویرسازیهای بکر و شگفتانگیز. اگر عناصر هفتگانه یک رمان مدرن را در ایده داستانی، زاویه دید، شخصیتپردازی، صحنهپردازی، گفتوگو، گرهافکنی و گرهگشایی و دستآخر زبان و نماد در این کوتاه یادداشت متر و معیار قرار دهیم، میتوان به نتایجی رسید که شاید در برداشتهای حسی و اندیشهای خوانندگان تاثیرگذار باشد. همانطور که در سطرهای پیشین اشاره شد، زاویه دید دوم شخص برای پرداخت سفر پدر و دختری فرهیخته به اروپا انتخابی شایسته به شمار میآید؛
چراکه برای این داستان که در لبه تیغ سفرنامهنویسی و خودزندگینامهنویسی قرار دارد، این انتخاب میتواند روایت را از اینگونه شائبهها نجات دهد، دوم آن که همذاتپنداری که اصل مهمی در رمانهای مدرن امروزی بهشمار میآید با این نوع زاوید دید همخوانی بهتر و بیشتری دارد و از همه اینها مهمتر، جریان سیال ذهنی که مدنظر نویسنده بوده، کمابیش حاصل شده است. شخصیتهای داستان اعم از قهرمان که دختری 18 ساله است تا پدرش و حتی پارکبان خیابان کریمخان به درستی ساخت و پرداخت شدهاند؛ هر چند که در طراحی شخصیت استاد سبحانی و پاتریک این کار به درستی انجام نشده، شخصیتهای داستانی که در سایه بوم سیالیت ذهنیتی و در مرز حقیقت و واقعیت قدم میزنند به تمامی خاکستریاند اما سایه روشنهای این دو شخصیت صفر و صدی است، گاهی آدم احساس میکند که استاد سبحانی نماینده اندرزگویان بیعمل است و گاه عاشق جان شیفته داستان در نقش بیثمران و بزدلها به خواننده معرفی میشود و این یکی از تاریکترین نقطههای مثلث عشق است.اگر ارنست همینگوی که در جهانبینی نویسنده خیلی جایی ندارد -چرا که شیفتگی به ادبیات فرانسه در تمام گفتوگوهای بازیگران صحنه به
خوبی بر ملاکننده این راز بزرگ هستند- را معیار دقیقترین و درستترین دیالوگنویسی در رمان بدانیم، در اینجا نیز گاه واژههای رد و بدل شده بهخصوص هنگام دعواهای دختر و پدری و حتی پدر و استاد نیز به جهان داستانی مدرن امروزی تعلق ندارد و سر به دیالوگهای اداری رایج میزند، درحالی که ارکان قصه در بستری از وهم و تخیل شکل گرفته است. گرهافکنی و گرهگشایی از موفقترین مولفههای مثلث عشق است و تا آخر داستان مخاطب را در هوای چه شد و چه میشود معلق نگاه میدارد، شروع قصهای سیالگونه که قطاری که از رم به پاریس میرود تا پرواز پایانی تماما گرههای زیادی را در ذهن میبافد و هر کدام در جای خود بهنگام و با تدبیر وهوشمندی باز میشود وهیچ نخی رها نمیماند.محمد صابری که «بعد از تابستان خیس» که صرفاً یک داستان رئالیستی اجتماعی با پسزمینهای عاشقانه و جنایی بود، این بار به سراغ این سبک از رماننویسی روی آورده؛ سبکی بسیار سخت و توانفرسا که نیازمند دوچندان عرقریزان روح و خوانش بزرگان این مکتب اعم از هنری جیمز و جویس و وولف است، رفته و در رساندن مکنونات ذهنیاش با همه فرازونشیبهای طی شده موفق بوده، میتواند حرفهای
بیشتری در این حوزه داشته باشد اگر که مرزهای جغرافیای ذهنش را از فرانسه به دیگر مرزها ادبی دنیا نیز سوق دهد. ادبیات روس و آمریکا و حتی آلمانی با همه زمختی و منطقدانی و دستنخوردگی عاطفهوار درس آموزیهای بسیاری برای نوشتن در این گونه از فضاهای سورئالیستی معلق و حتی رئالیسم جادویی دارد .با این همه مثلث عشق در نوع روایت، نثر خاص شاعرانه دلپذیر و هوشمندی نویسندهاش از جمله کارهایی است که به خودی خود استعداد ربودن جایزههای ادبی در پیشرو دارد. مثلث عشق را انتشارات سیب سرخ به بازار نشر آورده است؛ نشری گزیدهکار و موفق در ارائه ترینهای ادبیات داستانی امروز.