بستن
کد خبر: ۱۰۳۴۲۵۲

محاسبات استراتژیک در اوکراین

محاسبات استراتژیک در اوکراین
علی دینی ترکمانی تحلیلگر مسائل بین‌الملل

همزمان با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و بلوک شرق در سال 1991 و پايان جنگ سرد و شروع دوره نويني از نظم جهاني، به دلايل مختلف، گمان بر اين بود که تاريخ، ديگر نمي‌تواند شاهد جنگ‌هايي از نوع جنگ ويتنام و افغانستان باشد. برداشتن مرزها و رشد درهم تنيدگي اقتصادي و افزايش وابستگي متقابل اقتصادي ميان کشورها، در کنار تلطيف نگاه‌هاي ايدئولوژيک، از جمله عواملي بود که در اين باره به ذهن تحليلگران راه پيدا مي‌کرد. اين خوش‌بيني، شاهد مثال تاريخي هم داشت. اروپا، بعد از دو تجربه جنگ جهاني ويرانگر، با ابتکار عمل 6کشور بزرگ آن، دست به تاسيس جامعه اقتصادي اروپا زد. اين همکاري در گذر زمان قوام بيشتري پيدا کرد و بعد از فروپاشي شوروي سابق، در چارچوب پيمان ماستريخت، در سال 1992، به قالب اتحاديه اروپا درآمد. بانک مرکزي اروپا تاسيس و واحد پول مشترک اين اتحاديه، يورو، منتشر شد و با اتکا به قدرت اقتصادي اتحاديه توانست به ارزي پرقدرت در جهان تبديل شود. اين اتحاديه هرچند با تشويق اتحاديه گرايي در مناطق مختلف جهان، با اهداف سازمان تجارت جهاني از جمله منع رفتارهاي تبعيض‌آميز با کشورها، در تضاد بود اما از زاويه‌اي ديگر، در راستاي اين ايده کلي بود که برچيدن مرزها به نفع منافع همه کشورهاست. همين طور، اين باور را دامن مي‌زد که با برقراري مناسبات اقتصادي قوي بين اعضا، احساس ناامني از تجاوز نظامي از بين مي‌رود. طبعا، با همين نيت، اروپا سعي مي‌کرد کشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق و ساير کشورهاي بلوک شرق سابق را در خود جذب کند. به اين صورت، کشورهاي لتوني، ليتواني و استوني از شوروي سابق و کشورهاي چک، مجارستان، بلغارستان، روماني، آلباني، اسلواکي و اسلواني جذب شدند. درمورد محور اصلي اين بلوک، يعني روسيه، تلاش شد از طريق ايجاد و افزايش زمينه‌ها براي همکاري‌هاي اقتصادي در حوزه‌هاي مختلف، چنين اتفاقي بيفتد. تعريف و پيشبرد پروژه انتقال گاز از روسيه به آلمان و همين طور هزاران ميليارد دلار سرمايه‌گذاري مشترک خارجي در روسيه، حکم مکانيسم بازدارنده در برابر وقوع جنگ را داشته است. طبيعي است که در داخل اتحاديه اروپا، بر سر مسائلي، ميان اعضا اختلاف‌هايي پيش مي‌آمده است. در نمونه‌اي از آن، به دليل اختلاف‌ها، انگلستان از اتحاديه خارج شد. با وجوداين تصور کلي اين بود که مکانيسم‌هاي جاري، چنان منافع کشورها را در داخل و خارج اتحاديه، چفت و بست کرده که مانع از بروز جنگي ديگر، دست کم در اين محدوده جغرافيايي مي‌شود اما حمله روسيه به اوکراين، همه محاسبات را به هم ريخت و نشان داد از نقش شخصيت در تاريخ نبايد غافل شد. عاملي که در چنين تحليل‌هايي معمولا ناديده گرفته مي‌شود. ساختارها و مکانيسم‌ها، روندهايي را پيش‌رو مي‌گذارند ولي ظهور اتفاقات و تصادفات هم در ميان است، چه در سويه مثبت و چه در سويه منفي. اتفاقاتي که بر روندها آثار جدي مي‌گذارند و سرنوشت‌ها را تغيير مي‌دهند و چرخش‌هاي رو به عقبي را موجب مي‌شوند. آيا مي‌شود شخصيت پوتين را با شخصيت گورباچف مقايسه کرد؟ اگر گورباچف يا فردي با ويژگي‌هاي شخصيتي او بر سر کار بود، به احتمال زياد، چنين جنگي، بر بستر همين مختصات منطقه‌اي و جغرافيايي و تمايل اوکراين به عضويت در ناتو، پيش نمي‌آمد. عامل ديگر در بروز اين جنگ، عدم برخورد جدي اروپا با روسيه هنگام حمله به اوکراين و اشغال جزيره کريمه است. اين موجب بروز محاسبات استراتژيک نادرست روسيه شد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی