اجازه دهید حداقل در عالم خیال و به منظور درک شفاف روابط خارجه، «دیدگاه دایی جان ناپلئونی» را با وجود انکارناپذیری، در پرانتز قرار دهیم. اگر بپذیریم که نتایج و پیامدها، کاربردی و معتبرترین معیار برای ارزیابی تصمیمها و رفتار انسانی(سیاسی) است، آنگاه، چهار دهه روابط خارجه پرهزینه و پرتنش، جز اینکه نتیجهگیری کنیم که راهبرد روابط خارجه کاربردی نبوده، راهی پیش روی ما نمیگذارد. بنابر شواهد تجربی، تصمیمها و رفتار متولیان در عرصه روابط خارجه نه تنها موفق نبوده بلکه کشور را متحمل هزینههای گزاف کرده است. اینکه روابط خارجه در چهار دهه گذشته پیوسته متشنج و پرهزینه بوده بر کسی پوشیده نیست، اما با نگاهیگذرا به روابط بین کشورها درمییابیم که بیشتر کشورهای کوچک و بزرک با وجود «تضاد منافع ملی»، روابط خارجه نسبتا سودمندی دارند. اینکه تنها تعداد اندکی از کشورها به دلایلی، «توانایی» برقراری روابط بدون تنش و سودمند با دیگر کشورها را ندارند. اجازه دهید بهمنظور درک کاربردی روابط خارجه، مقایسهای رفتار شناسانه میان رفتار اقشار گوناگون با رفتار میان کشورها و دولتها داشته باشیم. برای پرهیز از سوءتفاهم، باید تاکید شود این
مقایسه رفتار شناسانه به منظور تبیین موضوع ارائه میشود و به هیچ وجه قضاوت یا ارزیابی اخلاقی نیست. معمولا رفتار و برخورد افراد، در محلههایی(شوش، خاک سفید، توپخانه و...) که مردم در آنجا شرایط اقتصادی، آموزشی، تحصیلی، رفاهی و... ضعیفی دارند، با دشواریها و چالشهای شخصی و اجتماعی بسیار «احساسی» است. به عبارتی، در اینگونه محلهها، انواع هیجانات، واکنشها و بعضا تعصبات مبنای شیوه برخورد با انواع دشواریها و چالشها روزمره است. اما در محلههایی که مردم از رفاه، آموزش، شرایط اقتصادی، تحصیلات عالی و... بهتری برخوردار هستند، برخورد با انواع دشواریها و چالشهای روزمره همراه با آرامش، گفتوگو، پرهیز از خشونت، تامل، برنامه ریزی و... است. به بیانی کاربردی نوع و چگونگی برخورد با انواع چالشها و دشواریها تابع برخی مولفهها (آموزش، تحصیلات، رفاه نسبی و...) است. آیا خطاست اگر چهار دهه روابط خارجه پرتنش و پرهزینه را ناشی از «فقدان خرد ملی» در مدیریت انواع امور و چالشها در روابط خارجه تلقی کنیم؟ یا به زبان عامیانه آیا نمیتوان ادعا کرد که متولیان روابط خارجه توانایی «مدیریت علمی و خرد بنیاد» روابط خارجه را بلد نیستند؟
یا «آموزش ملی» برای مدیریت روابط خارجه را طی نکردهاند؟ اینکه روابط بینالملل میدان تقابل دشمنان است، به هیچ وحه تولید اذهان برخی صاحب منصبان وطنی نیست، بلکه ساختار روابط خارج از ابتدای تشکیل کشورها مبتنی بر تقابل و نبرد میان کشورها بنا شده است. بیشک بنیادیترین مسأله در مدیریت روابط خارجه این است که متولیان روابط خارجه توانایی تولید قدرت را ندارند، چون اساسا درکی کاربردی از چیستی قدرت ندارند، چراکه عملکرد مدیریت روابط خارجه مبتنی بر احساسات و حفظ منافع جناحی بوده است. ظاهرا برخی از عناصر متنفذ مدیریت روابط خارجه به این درک و تحلیل نرسیدهاند که حتی برای حفظ منافع جناحی، باید به «خرد و نه احساسات» تکیه زد. بنابر دلایل متعدد، یک تحلیل خرد بنیاد به ما نشان میدهد که روسیه شانس چندانی برای مقابله با غرب ندارد. به این دلیل ساده که تمرکز قدرت در ساختار مدیریت سیاسی روسیه همانند قرون پیشین بسیار متمرکز و مبتنی بر اراده و خرد فردی است. به عبارتی، «حکمرانان روسی هیچ درک کاربردی از چیستی قدرت در جهان خرد بنیاد معاصر ندارند.» اینکه «قدرت کارآمد و پایدار سیاسی در جهان خرد بنیاد معاصر، از اراده و منویات افراد منفک
و تبلور اراده و خرد جمعی است.» به بیانی، در روسیه همانند کشورهای در حال توسعه، خرد جمعی که سرچشمه قدرت سیاسی در جهان توسعه یافته معاصر است، هنوز بلوغ نکرده است. به گواه شواهد و دلایل متعدد، «روسیه یک کشتی در حال غرق است»و بیشک همراهان بی محاسبه روسیه نیز آینهای همچون روسیه خواهند داشت.