تحزب در شرایطی که فضا و بستر لازم وجود نداشته باشد، گمراه کردن نیروهای بالفعل و بالقوه سیاسی است. تحزب همانند بسیاری از مفاهیم سیاسی (دموکراسی، آزادی، لیبرالیسم، توسعه و...)، پدیدهای وارداتی و بومی نشده است. با توجه به ساختار مدیریت کلان سیاسی، پر بیراه نیست اگر تحزب را با شرایط فردی که تنها با در اختیار داشتن چهار چرخ خودرو و بدون داشتن بدنه، موتور و دیگر اجزاء خودرو میخواهد رانندگی یا سواری کند، تلقی کنیم. یکی از کاستیهای روشن ذهنی در کشورهای در حال توسعه عدم توجه و اندیشهورزی پیرامون بومی سازی مفاهیم سیاسی وارداتی است. مثالی برای تبیین بومی سازی ارائه میشود. خودروهای آلمانی بنز، ب ام دبلیو و... مورد استفاده برخی شهروندان میباشد. اما آیا اینگونه نیست که اگر بخواهیم خودرو بنز در ایران تولید کنیم باید کارخانه و خط تولید بنز با همه ملزومات آن در ایران ایجاد شود. «تحزب یک خودرو وارداتی است که کارخانه و خط تولید آن ایجاد نشده است» بنابراین لازم است تا درک کنیم که فعل سیاسی مقدم بر تحرب میباشد. فعل سیاسی معطوف به اندیشهها و رفتاری است که تغییر و تحول در امور گوناگون سیاسی و اجتماعی را مدنظر دارد. تحزب یکی از روشهای وقوع فعل سیاسی است. نکته حائز اهمیت در مورد افعال سیاسی این است که فعل سیاسی کاربردی، مبتنی بر درک، تشخیص و تحلیل واقع گرایانه و نه ایدهآلیستی، عرصه سیاسی به وقوع میپیوندد. با توجه به شرایط عینی عرصه سیاسی، وقوع افعال سیاسی ضروری و اجتناب ناپذیر میباشد، اما «فعل سیاسی در قالب تحزب اگر نگویم شوخی یا فریب، حاکی از افسردگی، سردرگمی و بن بست ذهنی است». با توجه به ساختار مدیریت کلان سیاسی، تحزب انرژیهای مستعد سیاسی در سطح جامعه را خنثی میکند. یقینا، بهدرستی، پرسش خواهد شد جایگزین تحزب چیست؟ وظیفه وطن پرستان تدبیر و ابداع بستر جایگزین به منظور وقوع فعل سیاسی است. اما «بستر جایگزین فعل سیاسی زمانی ایجاد میشود که فعل سیاسی از طریق تحزب منتفی تلقی شود». محافظه کاری به عنوان یک تاکتیک به منظور تحقق یک هدف ملی و اجتماعی خاص پسندیده است، اما محافظه کاری از روی کم جراتی پسندیده نیست. اظهارات، ادعاها و توصیههای محافظه کاران کم جرات، همانند اندیشهها، اظهارات و ادعاهای متافیزیکی گمراه و خنثی کننده انگیزهها و ارادهها صادق و دلسوز میباشد. فعل سیاسی در شرایط عینی ایران باید معطوف به تدبیر راهکارهایی برای حل و فصل انواع چالشهای ملی و اجتماعی که آینده کشور را بسیار مبهم و پرمخاطره کرده است باشد. چالشهایی چون تضعیف بیسابقه نهاد خانواده، ویرانی اخلاق سیاسی، فقر مفرط شهروندان بیشمار در سراسر ایران زمین که نمود و ظهور آن؛ آشغالگردی، کولبری، فروش اعضای بدن، سوخت بری و انواع تجمعات صنفی کارگران، معلمان و... میباشد، است. یکی از ویژگیهای نامطلوب و غیرکاربردی در کشورهای در حال توسعه، عدم درک این حقیقت است که «انسان و نه مفاهیم و انواع ایدئولوژیهای زمینی و آسمانی، هدف افعال سیاسی است». و همین امر بستر یا دلیل ناکامیهای سیاسی دلسوزانه می باشد. چگونه در جامعهای که درک و تعریف زمینی از چیستی و کیستی انسان پدیدار و مستقر نشده است، میتوان انبوه چالشهای ملی و اجتماعی را از طریق تحزب به عنوان مولفه یک ساختار مدیریت کلا سیاسی مبتنی بر یک تعریف مشخص و کاربردی از چیستی و کیستی انسان زمینی، حل و فصل کرد. هر اندیشه، راهکار، طرح یا ساختار مدیریت سیاسی که مبتنی بر فهم انسان به عنوان یگانه و والاترین هدف سیاسی نباشد، بیشک محکوم به ناکامی خواهد بود. به عبارتی، حرف« الف» در سیاست ورزی صرف نظر از هر قیدی انسان میباشد. به دلایل گوناگون که به برخی اشاره شد، «فعالیت حزبی» مشروعیت و کارکرد ملی ندارند. بخش قابل توجهی از فعالان حزبی، افرادی هستند که حزب را به مثابه ابزاری برای کسب مناصب اداری و سیاسی تلقی کرده و میکنند. به عبارتی، بسیاری سازوکار حزبی را درگاهی برای تحقق اهداف و منافع فردی و نه منافع جمعی(ملی) تلقی میکنند. دلیل این ادعا این است که هنگامی که به دلایل گوناگون فعالیت احزاب محدود یا مسدود میشود، کنش گران حزبی توانایی، اشتیاق و ارادهای برای «فعل سیاسی» ندارند. عرصه سیاسی نیازمند فعل سیاسی و نه تحزب است. وظیفه وطن پرستان است تا بسترهای مناسب فعل سیاسی مبتنی بر تشخیص، درک و تحلیل عینی و کاربردی عرصه سیاسی را ایجاد کنند.