کسانی که ویدئوی چند دقیقهای جلسه شورای امنیت روسیه به ریاست پوتین، پیرامون به رسمیت شناختن استقلال دو منطقه جداییطلب دونتسک و لوهانسک را دیدهاند تا حدودی به مشکلات و چالشهای روزافزون روسیه در حمله به اوکراین پی خواهند برد. دراین جلسه آقای رئیسجمهور از رئیس اطلاعات خارجی سوالاتی میکند و پاسخهایی میشنود که برای او جالب نیست. گفتوگوی مذکور بهقدری آمرانه است که گویی یک معلم تندخو از دانشآموز تنبل کلاس پرسش میکند و چون محصل بینوا پاسخ درست را نمیدهد امر به نشستن را میشنود! این تازه جلسهای است که ظاهرا از تلویزیون آن کشور پخش شده است و لابد جلسات خصوصیتر از این هم آمرانه و یکجانبهترند. با این اوصاف باید احتمال قوی داد که آقای پوتین شخصا محاسباتی کرده است و نظرش به حمله استوار شده و مشاوران باید برای تمایل او دلایل و مستندات و تاییدهایی فراهم کنند! اکنون 10روز از جنگ در اوکراین میگذرد و روسیه با آن همه قدرت نظامی نه تنها نتوانسته این کشور را به اشغال خود درآورد یا سبب سقوط دولت شود بلکه چالشهایش از داخل و خارج، از میدان نبرد تا میادین اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک را به ازدیاد شاهد است. تا اینجای کار به نظر میرسد که روسیه در محاسبات خود خیلی چیزها را در نظر نگرفته است، محاسباتی که نقصشان روشنتر از آن است که یک ابرقدرت باسابقه با آن همه امکانات اطلاعاتی و تجارب ممتد تاریخی قادر نباشد آنها را در نظر بگیرد و حرکاتش برای خود و جهان فاجعه بار نباشد. - چین از حمله نظامی به اوکراین حمایت نکرد و معلوم نیست درعمل خصوصا در موضوع تحریمها علیه روسیه چه رفتاری درپیش بگیرد؟ ناظران سیاسی میدانند که این موضوع تا چه حد مهم و در رویارویی کنونی سرنوشتساز است. آیا روسیه نتوانست عدم حمایت سیاسی و سریع چین را حدس بزند؟ - درست است که غرب و هیچ کشور دیگری نمیتوانند و نمیخواهند مستقیما وارد جنگ با روسیه شوند و اوکراین از این نظر تنها خواهد ماند ولی تحریمهای همه جانبه اقتصادی قطعا اولین گزینههایی بودند که غرب به آنها متوسل میشد ولی روسیه ظاهرا حتی در این مورد هم محاسبات درستی نداشته است و حداقل از هنگامی که تصمیم به جنگ گرفته است میتوانست تا جایی که ممکن است ذخایر ارزی خود را از بانکهای غربی بیرون بکشد تا بر زمان مقاومت خود در برابر تحریمها بیفزاید. - برای هر ناظر تازه کار سیاسی هم روشن بود که پس از تجاوز روسیه غرب با انواع ابزارهای گسترده تبلیغاتی خود علیه مسکو قیام و افکار عمومی دنیا را علیه رهبران کرملین بسیج خواهد کرد ولی گویا آقای پوتین برای این حمله همه جانبه و موثر هم پیشبینیهای لازم را نکرده و جز چند سخنرانی او و وزیرخارجهاش تحرک خاصی صورت نگرفت و امواج محکومیت روسیه از هر سو خصوصا نهادهای مدنی بینالمللی روان شدهاند و غرب رندانه رهبری این تهاجم روانی را در دست گرفته است. (به یاد بیاوریم که آمریکا برای حمله به عراق و افغانستان حداقل چند ماه کار تبلیغی و رسانهای کرد و کشورهای متعددی را با خود همراه ساخت درحالی که آن حملهها حساسیت حمله کنونی روسیه به اوکراین را نداشت) -افکار عمومی جهان یک سو، افکارعمومی روسیه و اوکراین هم گویی در محاسبات کرملین چندان دیده نشدهاند، در روسیه تظاهرات گستردهای در مخالفت با جنگ صورت گرفت و در اوکراین مردم تنفرخود از تجاوز روسیه را تا مقاومت در برابر اشغال نشان میدهند و این معنا قطعا پیروزی برقآسا را دور از دسترس آقای پوتین قرار خواهد داد. - از نظر سیاسی اگرچه حق وتوی روسیه، شورای امنیت سازمان ملل را برای هرگونه تصمیم گیری متوقف کرد ولی رای 141 کشور مجمع عمومی در محکومیت اقدام روسیه و مخالفت تنها 4 کشور با این محکومیت نشان داد که آقای پوتین احتمالا به این هجمه غربی هم توجه چندانی نداشته و در محاسباتش گنجانده نشدهاند! امروزه با افزایش آگاهیها حتی افراد عادی برای تصمیمهای زندگی خود همه جوانب امر را در نظر میگیرند اکنون چگونه است که یک ابرقدرت نتوانسته است انواع واکنشها و تبعات اقدام خود را ارزیابی کند و برای آنها برنامه داشته باشد؟ تبعات و عوارضی که ممکن است روسیه را سالها به عقب ببرد یا استحکام داخلیش را با چالش جدی مواجه کند و حتی او را برای همیشه از دایره قدرتهای درجه یک جهان فروافکند. آیا جز این است که استبداد رای قدرتمندان را از دیدن واقعیتها دور میکند؟ آیا غیر از این است که مشاوران آگاه و عاقل از اطراف خودشیفتگان دور میشوند و بله قربانگوها دور آنها را میگیرند و ایشان را به ورطههای خطرناک میکشند؟ نوع برخورد آقایپوتین با مقام بسیار مهم و تاثیرگذاری در حد رئیس اطلاعات خارجی و امثال او نتیجهاش این میشود که مشاوران اطلاعات دلخواه او را به شرف عرض برسانند و داستان همان ملیجک ناصرالدین شاه خودمان پیش میآید که واقعیت بادمجان در حاشیه قرار میگیرد و میل قبله عالم درخوبی یا بدی بادمجان بهعنوان واقعیت بیان میشود! این خطر همه جا قدرتمندان مستبد را تهدید میکند که دوست دارند ذهنیات خود را مورد تایید اطرافیان ببینند و جالب اینکه همیشه چنین اطرافیان چاپلوسی پیدا میشوند و متعهدان و عاقلان کشور دوست به انزوا رهنمون میشوند تا فاجعهها انباشته شوند و راه بازگشتی وجود نداشته باشد.