برخی نمیخواهند توافق جدید بر اساس ۸۰ درصد پیشرفت مذاکرات در ۶ دوره قبلی که توسط تیم مذاکره کننده دولت حسن روحانی انجام شد، حاصل شود. وگرنه هیچ دلیلی وجود ندارد که تیم مذاکره کننده دولت رئیسی در اولین دور مذاکرات تمام توافقات این شش دور را کنار بگذارد و با ارائه بستههای پیشنهادی خود که واکنش همه طرف ها به همراه داشت، این گونه روند مذاکرات را رقم بزند. این دولت و حامیانش میخواهند از دید خود مذاکرات جدیدی را با ادبیات جدید شکل دهند که اگر توافقی حاصل شد آن را، نه بر اساس تلاشهای دولت قبل که صفر تا صد آن توسط دولت سیزدهم انجام شده باشد. اینجاست که میبینید چگونه بازیهای سیاسی و حزبی اکنون به مشکلات دامن زده است. اینجاست که نقش سیاست داخلی بر دیپلماسی خود را پررنگتر از همیشه نشان میدهد. اکنون تنها کشوری که گذشت زمان اصلا به سود و نفعش نیست ایران است. آمریکاییها با تحریم ایران مشکلی ندارند. اروپاییها هم همین طور. حتی روسیه و چین هم مشکلی با این قضیه ندارند. اتفاقا پکن و مسکو بیشترین سود را از این وضعیت میبرند. چون از یک سو میتوانند مدیریت پرونده هستهای ایران را به دست بگیرند. چرا که به هر حال آنها در کنار اروپا و آمریکا نگران هستند. دوم آنکه بهواسطه تحریمها میتوانند هر فشاری را بر ایران بیاورند، نفت ایران را مفت بخرند و کالاهای بیکیفیت و بی ارزش خود را به ایران قالب کنند. دیدید که همین روسیه محصولات کشاورزی ما را هم قبول نکرد. از همه اینها مهمتر اتفاقاً پرونده هستهای ایران و لاینحل ماندن مذاکرات وین یک امتیاز بزرگتر برای چین و روسیه است و آن هم معامله کردن ایران در قبال اوکراین و تایوان است. یعنی چین و روسیه میتوانند ایران را گروگان، وجه المصالحه و اهرم فشاری در برابر سیاستهای آمریکا پیرامون اوکراین و تایوان قرار دهند. به عبارت دیگر مادامی که واشنگتن به دنبال فشار بر روسیه و چین در اوکراین و تایوان است، مسکو و پکن نیز سعی می کنند عملاً مذاکرات وین در همین شرایط باقی بماند تا به نوعی ایران هستهای ابزار تهدیدی برای واشنگتن باشد. اینجاست که میبینید بازیگر تعیینکننده نیستیم، بلکه به مهرهای در دست ابرقدرتها بدل شدهایم.